«راستی، چی شد، اینجوری شد، یکدفعه …؟»

«راستی، چی شد، اینجوری شد، یکدفعه …؟»   مدتی  این چِکلی پکِلی  تأخیر شد …. چیزی که می‌خواهم بگویم بر دانشمندان پوشیده نیست بل که بر من و شما پوشیده است. ماجرا از این قرار است که ناحیه‌یی هست در فلات تبت در آسیا، شمال شرقی سلسله جبال هیمالیا. وطن سنتی مردم تبت و همین‌طور […]

ایزدبانو

      ترجمه‌ی «ایران در تاریخ جهان» آقای فولتس که تمام شد ـــــ شما پیشگفتارش را در «بامداد ما» دیده‌اید ــــــ دادم دوستان بخوانند . پیشنهادها و نظرهای ارزنده‌یی به دستم رسید. یکی از این پیشنهادها از عزیز صاحب‌نظری بود که می‌خواست به جای «بانو‌خدا» ـــــــ که من ساخته و به کار می‌برم ــــ […]

بام و بوم

بام و بوم ع.پاشایی یک مدتی است که چیزی را چِکلی پِکلی نکرده‌ام. نگفته نماند که هنوز منتظرم درباره‌ی «بینج» برای‌مان بنویسید. نوشته بودم از کاربرد «بینج»، جز آن چیزهایی که من نوشته بودم، شما چه می‌دانید. باری. داشتم کتابی می‌خواندم نویسنده «بوم» bum گِلِکی را همان «بام» دانسته بود. به نظر شما همین‌طورست؟ اما […]

از برنج چه می دانیم؟

از برنج چه می دانیم؟ ع.پاشایی اگر فارسی زبان باشید و کلمه ی «برنج» را بشنوید چه چیزی در ذهن تان مجسم می شود؟ احتمالن یکی از این سه مفهوم برنج، یا شاید هر سه با هم. ۱٫ مفهوم اول برنج شاید آن دانه یی باشد که سفید است و ۲٫ معمولن، نه همیشه، به […]

حکایت اصغر بی قُدُد

نوشته‌ی ع.پاشایی

حکایت اصغر بی قُدُد ع.پاشایی     مثل این که منطقی بودن به ما مازندرانیها نیامده. می‌گویید چرا؟ پس گوش کنید. اول برایتان یک جکایت چِکِلیایی نقل کنم. یک بابایی بود به اسم اصغر، تو محله ی آبمَنگُلِ تهرون. رو پیشونیش یه غده داشت به این بزرگی. اهل محل بهش میگفتند «اصغر قُدُد» (qodod، البته […]

بئودونه (متن کامل)

   بئودونه نوشته ع.پاشایی      بئودوُنه   Bau.dune [اگر شما قبلاً دو بخش اول و دوم از  این بحث چِکِلی پِکِلیاییِ بئودونه را خوانده‌اید. لطفن حالا فقط به بخش 3 نگاه کنید. چون در این نوشته هر بخش یک‌کاسه کرده‌ایم. ] 1 در گیرودار جنگ بود. یادم نیست به چه مناسبتی به میهمانی رسمی سفارت […]

بئودونه

   بئودونه نوشته ع.پاشایی      در گیرودار جنگ بود. یادم نیست به چه مناسبتی به میهمانی رسمی سفارت چین دعوت شده بودم. دبیر اول و دوم سفارت هر دو ایران‌شناس بودند، و دلیل بودن ما شش نفر اهل قلم در میان دیپلمات‌های داخلی و خارجی همین بود. همه توی حیاط و دور استخر جمع […]

تراکنش با موفقیت انجام شد

تراکنش با موفقیت انجام شد  نوشته‌ی ع.پاشایی اواسط دهه‌ی پنجاه بود. غروبی با دوستم اسماعیل شاعر در یکی از کافه‌قنادی‌های روبه روی دانشگاه تهران قرار داشتم. داشتم فنجان شیرکاکائویم را هم می‌زدم که اسماعیل آمد همراه با آقایی که ده سالی از ما بزرگتر بود. نشستیم به گپ و گفت و حرف گل انداخت. اسماعیل […]

حکایت گاوزَن­‌گاو و چلیک آب

چِکِلی پِکِلی Chekeli-pekeli چِکِلی، به گِلِکی، شاید از مصدر بچکلسّن bachkelessen. پِکِلی، هم مهمل چکلی است. بچکلِسن کاریست که مرغ می­کند و جایی را می کاود برای کرمی، چیزی. خاک بلند می­کند و اول همه رو سر خودش می‌­ریزد. «چکلی» همان «کُنج­کاوی» به معنی لغوی کلمه است. شاید یکی از مترادف‌­های پِشوُ پِشوُ بَزوئن  peshu […]