قالب وردپرس درنا توس
خانه / اندیشه‌پروران / «یک تاریخ جهان در 100 شیء» / فصل 26 از کتاب «یک تاریخ جهان در 100 شیء»

فصل 26 از کتاب «یک تاریخ جهان در 100 شیء»


 

 

بخش شش

جهان در عصر کُنفوُسیوس

۵۰۰ ــ 300 ق‌م

 

در سراسر جهان تمدن‌های مختلف داشتند مدل‌هایی را برای حکومت جامعه شکل می‌دادند که برای هزاران سال نافذ باقی می‌مانند. در حالی‌که سقراط به مردم آتن یاد می‌داد چه‌طور مخالفت کنند، کُنفوُسیوس داشت فلسفه‌ی سیاسیِ هماهنگیش را در چین عرضه می‌کرد و پارسی‌ها[1] راهی پیدا کردند که اقوام مختلف تحت امپراتوری پهناور آن‌ها همزیستی کنند. در آمریکای مرکزی اولمِک‌ها Olmec تقویم‌ها، دین و هنر پیشرفته پدید آوردند که بیش از هزار سال مختصه‌ی تمدن‌های آمریکای مرکزی خواهد بود. در اروپای شمالی نه شهرهای کوچک و نه بزرگ، نه دولت‌ها یا امپراتوری‌هایی، نه نوشتار یا نه ضرب سکه در کار نبود، اما با این‌همه، اشیایی که آن‌جا ساخته شده بودند نشان می‌دهند که این تمدن‌ها بینش پیشرفته‌یی از خودشان و از جایگاه‌شان در این جهان پهناورتر داشتند.

 

 

 

 ahow_026_624x352

26

مدل گردونه‌ی جیحون

مدل  طلا، یافته نزدیک  رودجیحون، در مرز افغانستان و تاجیکستان

500- 300 ق‌م

ترجمه‌ی منیژه مختاری

 

در قرن پنجم ق‌م جوامع سراسر جهان  شروع ‌کرده بودند به بیان روشن اندیشه‌های بسیار روشن درباره‌ی خودشان و دیگران. آنها داشتند چیزی را که امروزه به آن کشورداری گفته می‌شود ابداع و تعریف می کردند. این  عصرِ آن چیزیست که بعضی آن را “امپراتوری‌های ذهن “خوانده اند. ابرقدرت جهانی 2500 سال پیش ، پارس [یا، پارسه] بود، امپراتوریی که با اصولی کمابیش متفاوت از امپراتوری‌های پیشین اداره می شد. همان طور که دکتر مایکل آکس‌ورسی Michael Axworthy مدیر مرکز  مطالعات پارسی و ایرانی در دانشگاه اکزتر Exceter نوشته، تا آن  زمان آن ها  (امپراتوری‌ها)عموماً بر اساس الحقُ لمَن غَلَبَ‌ی[2] بی‌پرده بودند؛ امپراتوری هخامنشی بر پایه ی اصل مشت آهنین دردستکش مخملی بود .

      من می خواهم آن امپراتوری را در این گردونه‌ی کوچک زرین،کشیده شده با چهار اسبِ زرین، تحلیل کنم. آسان است گردونه‌یی مثل این را تصور کنیم که در طول جاده‌های بزرگ شاهنشاهی هخامنشی دارد می راند. توی  گردونه  دو پیکر است: یکی گردونه‌ران که ایستاده است و لگام به دست دارد، و دیگری مسافر بزرگ تر و آشکارا بسیار مهم، که در کنارش روی نیمکت نشسته است. احتمالاً او والی صاحب مقامی است، در حال بازدید از ولایتی دور که از طرف شاه پارس بر آن حکم می راند.

     این مدل  در واقع در ولایتی بسیار دور، در کناره ی شرقی امپراتوری، نزدیک مرزهای تاجیکستان و افغانستان کنونی پیدا شد. بخشی از گنجینه‌ی عظیم اشیای طلا و نقره، معروف به گنج جیحون، است که بیش از صد سال یکی از مجموعه های بزرگ بریتیش میوزیم را تشکیل می‌دهد.

     این گردونه ی نفیس کاملاً راحت در کف دست جا می گیرد، که در این حالت شبیه است به یک بازیچه‌ی گرانقیمت برای یک بچه‌ی [از طبقه‌ی ] ممتاز. ما نمی توانیم، به هر حال، نمی‌شود با اطمینان گفت که این واقعاً بازیچه بود یا نه؛ شاید آن را ساخته بودند که پیشکشی به خدایان باشد، یا طلب عنایتی از آن‌ها، یا شکر عنایتی. اما آن موقع غرض از آن هر چه بوده امروز این گردونه به ما اجازه می دهد تصوری از یک امپراتوری در ذهن داشته باشیم.

      این چه نوع امپراتوری بود؟ در حدود هفتاد مایلی شمال شیراز، تپه های شتری‌رنگِ  کوتاه در یک دشت بادخیز هموار گسترده می‌شوند. در این چشم انداز یکنواخت، پاسنگ عظیمی هست که با شش پله‌ی غول‌آسا به طرف چیزی که شبیه  زاویه‌ی‌ دوشیبه‌ي زاهدان است. این سازه بر کل چشم انداز مسلط است. این مقبره‌ی کورش است، اولین امپراتور پارسی/ هخامنشی، مردی که 2500 سال پیش بزرگ‌ترین امپراتوری را ساخت که جهان تا آن موقع دیده بود، و جهان را ـــــ یا دست کم خاور میانه ــــ  را برای همیشه تغییر داد.

      امپراتوری هخامنشی متمرکز شده در ایران جدید، گستره‌اش از ترکیه و مصر در غرب تا افغانستان و پاکستان در شرق بود. برای کنترل کردن امپراتوری مثل این به یک حمل و نقل زمینی در یک مقیاس کاملاً بی‌سابقه نیاز بود؛ امپراتوری هخامنشی اولین امپراتوری «جاده»یی بزرگ تاریخ است.

      امپراتوری هخامنشی  بیش‌تر مجموعه‌یی از قلمروها [کشورها، در معنی محدود] بود تا چیزی که ما شاید فوراً آن به صورت یک امپراتوری تصور کنیم. کوروش خودش را شاهنشاه ــــ شاه شاهان ــــ می خواند که پیداست این  [شاهنشامی] کنفدراسیونی از دولت‌های متحد بود، که هریک فرمانروای خودش را داشت اما همه زیر فرمان شدید پارس بودند. آن (امپراتوری) مدلی بود که تا حد زیادی به خود مختاری محلی و به همه نوع کثرت اجازه می‌داد ــــــ بسیار متفاوت از مدل بعدی رومی. تاریخ‌نگار و نویسنده، تام هالند Tom Holland ، این را روشن می‌کند:

اشغال‌گری پارسیان را می‌شد به مه سبک  بامدادی مانندکرد که بر خطوط کناره نمای (contour)  امپراتوری آن‌ها نشسته است ــــــ از آن آگاه بودید، ولی این هرگز مزاحم نبود. رویکرد رومی ها این بود که مغلوبان را ترغیب کنندکه خود را با فاتحان‌شان یکی بدانند،  طوری که در نهایت هر کسی در مرزهای امپر اتوری روم به این‌جا برسد که خودش را رومی بداند. پارسی‌ها رویکرد متفاوتی داشتند. تا وقتی که باج و خراج‌تان را می‌دادید و سرکشی نمی کردید کاری به کارتان نداشتند.  هر چند، به هر حال، نمی توانی امپراتوری وسیعی را تحت فرمان داشته باشی و خون بسیار نریخته باشی، و بی هیچ تردیدی اگر جرأت می‌کردی در مقابل شاهان پارسی گردن‌کشی کنی نابود می‌شدی.

 آن ها اقوام دردسرساز را با فرستادن سپاه از طریق جاده های شاهی، که به طرز شگفت‌آوری مستقیم و صاف بودند نابود می‌کردند. اما در داخل امپراتوری به خاطر ماشین اداری عظیم ـــــ و شدیداً کارا ـــــ  عموماً  از خون‌ریزی پرهیز می‌کردند. شاهنشاه گرچه در نهایت همه چیز را تحت کنترل داشت، اما در سطح محلی یک والی ـــــ ساتراپ[3]  نماینده‌ی او بود که چشم او بود که از نزدیک ببیند که در قلمروها [یا، کشورهای] تابع چه می‌گذرد. او قانون و نظم را اعمال می کرد، باج و خراج را جمع آوری می‌کرد و سپاه گرد می‌آورد.

   که این ما را به آن بازیچه‌ی زرین برمی گرداند، برای این که مسافر گردونه‌ی ما باید ساتراپی باشد که به مأموریت می‌رود. او  سرداری پرنقش و نگار مد روز به دوش دارد ـــــــ پیداست که پول زیادی برای آن داده ـــــــ  و از دستارش شکی باقی نمی‌ماند که او «دستاربند» [صاحب مسند و ‌مقام] است. گردونه‌اش برای سفر خطیری ساخته شده: چرخ‌های پرهْ‌بزرگ به قد خود اسب‌هاست،که پیداست برای مسافت‌های طولانی  ساخته شده است.   در مورد هر دولتی می‌شود از روی شبکه‌ی حمل و نقلش چیزهای زیادی گفت، و گردونه‌ی ما از شاهنشاهی پارس گفتنی‌های زیادی به ما می‌گوید. نظم عمومی به قدری قابل اعتماد بود که مردم بدون نگهبان‌های مسلح  می‌توانستند مسافت های طولانی سفر کنند. و این گردونه‌ها می‌توانستند تند و تیز حرکت کنند. با اسب‌هایی که بخصوص برای قدرت و سرعت پرورش داده می شدند، و این گردونه با چرخ های بزرگ ، و محکمش، فِراری و پورشِه ی آن روزگار بود. جاده های خاکی پهن را در هر آب و هوایی و ایستگاه‌ها یا «منزل»‌های فراوان وجود داشت. فرمان‌های مرکز به سرعت در سراسر آن قلمرو منتقل شد، به مدد چاپارخانه‌ها‌ی کاملاً قابل اعتماد شاهنشاهی که در آن‌ها سواران و شاطران (یا، دونده‌ها) و پیک‌های تیزتک بودند. مسافران خارجی به  شدت تحت تاثیر قرار می‌گرفتند، از آن‌ها یکی هرودت، تاریخ‌نگار یونانی است:

در جهان هیچ چیز تیزتک‌تر از این پیک های پارسی نیست….. می‌گویندکه مردان و اسبان در طول جاده مستقرند، از نظر تعداد برابرند با شمار روزهای سفر ــــــ برای هر روز یک مرد و یک اسب.  هیچ چیز این  پیک‌ها را از پوشش دادن میزان تخصیص یافته در کم‌ترین زمان ممکن باز نمی‌داشت ـــــ نه برف ، نه باران ، نه گرما ، و نه تاریکی .

   اما گردونه‌ی ما فقط از سفر و ارتباطات به ما نمی‌گوید؛ بل‌که پذیرش کثرت را که در قلب نظام امپراتوری پارس بود برای ما خلاصه می کند. اگرچه این گردونه در مرز شرقیِ نزدیک افغانستان پیدا شد، اما به خاطر فن فلزکاریش  باید در پارس [ایران] مرکزی ساخته شده باشد. گردونه‌ران و مسافرش لباس مرسوم مادها را پوشیده‌اند؛ مادها قومی باستانی بودند که در   شمال غربِ جایی که حالا ایران است می زیستند. حال آن که در جلوی گردونه ، سر بِس  Bes خدای مصری به طرز برجسته نشان داده شده. بِس، کوتوله‌یی با پاهای کمانی، شاید باورنکردنی‌ترین مورد به عنوان محافظ الاهی باشد، اما او مراقب کودکان ومردم در گرفتاری بود، و در مراقبت از گردونه‌تان در طول سفرهای طولانی خدای خوبی بود. حدس می زنم که او معادل امروزیِ [گردن‌بند] سَن کریستوفر یا تعویذی است که به آینه‌ی ماشین آویزان می کنند.

    اما خدای مصری را چه کار که حافظ یک پارسی در مرزهای افغانستان باشد؟ این  نمایش کاملی از ظرفیت چشمگیر بردباری [یا، تساهل و تسامح] امپراتوری هخامنشی در برابر ادیان مختلف و در واقع، بنا به فرصت، پذیرفتن آن‌ها [دین‌ها] از قوم مغلوب بود. این امپراتوری به طور غیرمعمول دربرگیرنده از کاربرد زبان‌های بیگانه هم برای بیانیه‌های رسمی‌اش کاملاً راضی بود. باز هرودوت می گوید:

 هیج نژادی به اندازه ی پارسی‌ها آمادگی پذیرفتن راه و رسم بیگانه را ندارد؛ به عنوان مثال، آن‌ها جامه‌ی مادها را می پوشند چون فکر می کنند از مال خودشان خوش‌ریخت‌تر است ، و سربازهاشان زره‌ی مصری به تن می کنند.

     این رویکرد چندایمانه و چندفرهنگی که در گردونه‌ی کوچک ما خلاصه شده، وقتی با قدرت نظامی خوب‌سازمان‌یافته ترکیب شود، یک امپراتوری انعطاف پذیری را به وجود آورد که بیش از 200 سال دوام داشت. این به شاه امکان می داد که تصویری از امپراتوری سازگارِ بردبار به رعایایش بدهد، حقایق خاص در این زمینه هرچه می‌خواهد باشد. بنابراین، وقتی کورش به بابل ، نزدیک بغداد امروزی، در 539 ق م، حمله کرد، توانست با صدور فرمان سخاوتمندانه‌ی پر طمطراقی ــــ به بابلی ـــــ خود را مدافع اقوامی معرفی کند که تازه مغلوب شان کرده بود. او کیش‌های خدایان مختلف را احیا کرد و اجازه داد آن قوم که بابلیان آن‌ها را اسیر گرفته بودند به وطن‌شان بر گردند . با کلمات خودش :

وقتی که سپاهیان من با شمارهای بزرگ بودند صلح‌جویانه وارد بابِل شدند. … نگذاشتم کسی مردم را مرعوب کند…. من نیاز های آن مردم و همه‌ی پرستشگاهاشان را در نظر داشتم  تا به رفاه شان بیافزاید… من همه ی بردگان را آزاد کردم.

مشهورترین ذینفع‌های قضاوت سیاسی زیرکانه‌ی کورش پس از فتح بابِلْ  یهودیان بودند. نسلی را که پیش از این نبوُکد نَصّر [بخت النصر] اسیر کرده بود حالا آن‌ها اجازه داشتند به خانه‌هاشان در ا ورشلیم برگردند و هیکل‌های (یا، معابد) خودشان از نو بسازند. عمل سخاوتمندانه‌یی بود که آن‌ها هرگز از یاد نبردند. در کتاب‌های مقدس عبری کورش را به عنوان نیکخواهی ملهم از خداوند گرامی می‌دارند.[4]  در 1917، وقتی حکومت بریتانیا اعلام کرد که در فلسطین وطنی ملی برای یهودیان تاسیس می‌شودکه آن‌ها می‌توانند دوباره به آن‌جا برگردند، در سراسر اروپای شرقی تصاویر کورش را در کنار عکس‌های جورج پنجم به نمایش گذاشتند ….

         اما یکی از چیز های گیج کننده در مورد امپراتوری پارس، این است که پارسی‌ها خودشان درمورد  چگونگی اداره‌ی امپراتوری‌شان خیلی کم نوشتند. بیش‌تر اطلاعات ما از منابع یونانی است. و از آن‌جا که یونانی‌ها زمان درازی دشمن پارسی‌ها بودند، کمابیش مثل این است که ما تاریخ بریتانیا را فقط از روی مدارکی که فرانسوی‌ها نوشته‌اند بدانیم. اما باستان شناسی جدید منابع اطلاعاتی تازه‌یی فراهم آورده، و طی 50 سال گذشته خود ایرانی‌ها گذشته‌ی امپراتوری بزرگ‌شان را از نو کشف و بار دیگر آن را از آن خود کردند. امروزه هر بازدیدکننده‌ی از ایران در اولین برخورد آن را حس می کند. مایکل آکس‌ورسی توضیح می دهد:

غرور عظیم و اجتناب‌پذیری به گذشته در ایران هست …. این فرهنگی است که با پیچیدگی مشکلی ندارد، با  پیچید گی اقوام گوناگون، دین‌های گوناگون، زبان‌های گوناگون رو به رو شده است، و راه‌هایی پیدا کرده است که آن‌ها را در بر بگیرد، با یکدیگر پیوند دهد و سازمان‌دهی کند. نه لزوماً به شیوه‌یی سست یا به شیوه‌یی نسبیت‌گرایانه، بل‌که از راهی اصولی که چیزها را به هم مرتبط می‌کند. و ایرانی‌ها خیلی مشتاقند که بفهمند آن‌ها این تاریخ طولانیِ طولانیِ طولانی و این میراث باستانی را دارند.

          تعبیر «امپراتوری های ذهن»، آکس‌ورسی خیلی خوب بُن‌مایه‌یی را که من سعی می کنم در این فصل به آن بپردازم خلاصه  می‌کند، اما شاید “دولت‌های ذهن” دقیق تر باشد چون من از اشیایی بحث می‌کنم که به ما نشان می دهند چع طور مردم گوناگون یک دولت کارا را تصور و ابداع می کنند. برای پارس داشتم به یک گردونه‌ی اسباب بازی  نگاه می‌کردم؛  و برای آتن به یک معبد نگاه خواهم کرد. همان طور که شما تصور می‌کنید، یونانی ها و پارسی‌ها ، چون  مدت های طولانی در جنگ بودند، در مورد چند و چون یک دولت عقاید خیلی متفاوتی داشتند. اما دقیقاً به این خاطر که آن ها در جنگ بودند، هر یک به این  گرایش داشت که دولت‌ آرمانی را در تضاد با آن دیگری تعریف کند. 480 ق م سپاهیان پارسی آن معابد را در آکروپولیس  Acropolis آتن ویران کردند. آتنی ها در همان مکان پارتنونی را  ساختندکه امروزه می شناسیم.

       کم‌اند  اشیایی که در طی 200سال اخیر این قدر زیاد دیده شده‌ باشند که مثل پارتنون حاوی مجموعه‌یی از اندیشه‌ها باشند. و من در فصل بعد از یکی از پیکره‌هایی که آن را آراسته‌ بحث خواهم کرد.

*سخنرانی نیل مک گرگور در باب استوانه کوروش، به این فصل مرتبط است. می توانید آن را اینجا بخوانید.

[1] . Persian : پارسی، در این بخش اشاره است به پارسیان  ــــــ از قوم پارس ــــــ یعنی هخامنشیان. گاهی پارسی‌ و گاهی «هخامنشی» به کار می‌بریم که از «پارسی»، در این معنا، برای ما آشناتر است. م.

[2]  اشاره است به مثل might is right  : زور حق است. داشتن قدرت انجام کاری به شما حق انجام آن کار را می دهد. یا الحکم لمن غلب. م.

[3] . satrap شکل یونانی خشَثرَه پاوَن فارسی باستان، به پهلوی شَتْرْپان، به معنی «شهربان» یعنی استاندار یا والی است. م.

[4] . مخصوصاً در  کتاب اشعیای نبی، باب 44: 28 و باب 45: 1. م. 

درباره‌ی عارف

2 دیدگاه

  1. با پوزش بسیار از جا ماندن فصل 26 . آن را یکی از اندیشه پروران عزیز در دست ترجمه دارند. متن انگلیسی را من دیر به ایشان رساندم. همین که ترجمه از تنور در آمد شما خواهید خواند.

    • ع. پاشایی

      این هم متن کامل فصل 26 به ترحمه ی خانم منیژه مختاری. این فصل به عهد هخامنشیان می پردازد و مرتبط است به سخنرانی نیل مک‌گرگور در تد تاک ، از این رو متن انگلیسی سخنرانی مؤلف «یک تاریخ جهان در 100 شیء» را در باب استوانه ی کوروش در بخش زبان های دیگر پست کرده ایم. امیدواریم که متن فارسی آن را هم به زودی در همین سایت بخوانید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *