قالب وردپرس درنا توس
خانه / اندیشه‌پروران / «یک تاریخ جهان در 100 شیء» / فصل 42 از کتاب «یک تاریخ جهان در 100 شیء»

فصل 42 از کتاب «یک تاریخ جهان در 100 شیء»



ahow_042_624x352

 

۴۲

 

سکّه‌های طلای کوُمارَه‌گوُپته‌ی اول

سکّه‌های طلا، از هند

ضرب شده در ۴۱۵ ـ450 م

 

در لندنِ شمال غربی چیزی هست که باید یکی از خیره‌کننده‌ترین ساختمان‌ها در پایتخت باشد، در واقع در کل بریتانیا. این ساختمان BAPS شری سوآمی­نارایَن مَندیر[1]، معبد هندوی نیسدِن[2] است ـــــ یک ساختمان عظیم سفید، از مرمری که در ایتالیا استخراج کردند، بیش از ۱۵۰۰ استادکار به شکلی پُر از ریزه­کاری آن را در هند کنده‌کاری کردند و بعد آن را  با کشتی به انگلستان آوردند.  

بازدیدکننده‌ها بعد از درآوردن کفش وارد یک تالار بزرگ می‌شوند، که به طرز مجللی با پیکره‌های خدایان هندو، کنده از مرمر کارارا Carrara، تزیین شده است. بازدیدکننده‌ها نمی‌توانند وسط روز وارد شوند ــــ برای این که در این وقت خدایان خوابند، و هر روز موسیقی نواخته می‌شود، در حدود ساعت چهار بعدازظهر، که آن‌ها را بیدار کنند. نگاره‌هایی مثل این پیکره‌های شیوا Shiva و ویشنوُ Vishnu و خدایان دیگر هندو، که حالا به نظر ما بی‌زمان می‌رسند، اما لحظه‌ی خاصی بود که آن موقع این شیوه‌ی نگاه کردن به خدایان آغاز شد. زبان بصری هندوئیسم Hinduism، درست مثل آیین بودا و مسیحیت، یک وقتی در حدود سال ۴۰۰ م تبلور پیدا کرد، سرچشمه‌ی شکل‌های از این خدایان را که حالا در نیسدِن هستند می‌توان به امپراتوری بزرگ گوُپته Gupta، در حدود ۱۶۰۰ سال پیش، رساند.

برای تعامل با خدایان باید بتوانیم آن‌ها را بشناسیم ــــ اما آن‌ها را چه‌طور باید تشخیص داد؟ هندوئیسم دینی است که اگرچه وجه ریاضت‌کشانه‌ی خود را دارد، اما شادی‌های حاصل از وفور مادّی را هم می‌پذیرد، و خدایان بسیاری دارد که می‌شود آن‌ها را در معابد پوشیده از آرایه‌ها، گل‌ها و حلقه‌های گل پیدا کرد. خدایان بزرگ، شیوا و ویشنوُ به آسانی قابل تشخیص‌اند، شیوا با همسرش پارْوَتی Parvati و نیزه‌ی سه‌شاخه‌اش، و ویشنو با چهار دستش نشسته، یک قرص (دیسک) و یک گل نیلوفر به دست دارد. غالباً همان نزدیکی خدایی هست که خصوصاً برای شاهان گوُپته در تقریباً ۱۶۰۰ سال پیش مهم بود، و او کوُماره Kumara پسر شیوا است (که حالا بیش‌تر به اسم کَرتی‌کیَه Karttikeya آشناست). همه‌ی این خدایان هندو کم‌کم شکل‌هایی را که ما امروزه می­شناسیم در آن معابد نو به خود گرفتند  که شاهان گوُپته‌ی هند شمالی آن‌ها را درحدود ۴۰۰ م ساختند.

در بخش سکّه‌ها و مدال‌های موزه ما دو سکّه از کومارَه‌گوُپته‌ی اول شاه هند داریم، که از ۴۱۴ تا ۴۵۵ م پادشاهی کرد. این‌ها وجوه بسیار مختلف زندگی دینی این شاه را نشان می‌دهند. هر کدام دقیقاً به اندازه‌ی یک سکه‌ی یک پنی است اما از طلای ناب، از این‌رو کاملاً به سنگینی توُی دست می‌نشینند. روی سکه‌ی اول، که معمولاً انتظار دارید شاه را ببینید، یک اسب هست ــــ یک نریان ایستاده‌ی باشکوه. او را با نوارها آراسته‌اند، و یک پرچم بزرگ بالای سرش در اهتزاز است. دور سکه، به سَنسکریت، نوشته‌یی هست که ترجمه‌اش این است «کوُماره‌گوُپته­شاه، خداوندگار والا، که بر دشمنانش پیروزی یافته است.»

چرا اسب را به جای شاه روی سکه گذاشته‌اند؟ این طرح به یک آیین باستانی قربانی برمی‌گردد که مدت‌ها قبل از هندوئیسم بنا گذاشته شد، که شاهان هندی گذشته آن را به جا آورده بودند و گوُپته‌ها هم آن را حفظ کرده ادامه دادند. این یک فرایند هیبت‌انگیز و پُرکارِ یک‌ساله بودکه هر شاهی می‌بایست یک‌بار در عمرش آن را انجام دهد ــــ هزینه‌ی زیادی می‌بَرد و در یک عمل نمایشیِ قربانی به اوج می‌رسد. کوُماره‌گوُپته تصمیم گرفت این آیین را به جا آورد.

نریانی را انتخاب و بنا به آیین تطهیرش می‌کردند، بعد ولش می‌کردند که مدت یک سال برای خودش بگردد، البته یک گروه از شاهزاده‌ها، پیک‌ها و ملازمان دنبالش بودند و زیر نظرش داشتند. قسمت کلیدی کارشان این بود که نگذارند جفت‌گیری کند: نریان می‌بایست پاک باقی بماند. در آخر یکسال آزادیِ از نظر جنسی ناکام، اسب را در یک رشته از آداب پیچیده می‌گرفتند و برمی‌گرداندند، که این پیش از آن بود که خود شاه او را با کاردی زرین، پیش انبوه بزرگی از تماشاچیان بکشد. سکه‌ی طلای ما اجرای کوُمارَه‌گوُپته را از این آیین پیشاهندوی باستانی گرامی می‌دارد که تأیید مجددِ مشروعیت او و برتری اوست. اما در همان موقع، کوُمارَه‌گوُپته با شدت اعمال دینی نوتر دیگری را تعالی می‌بخشید و خدایان دیگر را به حمایت از قدرت خاکیش فرامی‌خواند. پول هنگفتی سرِ ساخت معابد و پر کردن آن‌ها با مجسمه‌‌ها و نقاشی‌های خدایان هندو خرج می‌کرد و آن‌ها را بر آن می‌داشت که در یک شکل نو و برانگیزاننده به پرستندگان تجلی کنند. او و معاصرانش، در نتیجه، خدایان را از نو آفریدند.

دودمان گوُپته کمی بعد از سال ۳۰۰ شروع شد و به سرعت از پایگاهش در هند شمالی گسترش پیدا کرد تا بیش‌تر شبه‌قاره‌ی هند را دربر گرفت. تا سال ۴۵۰ امپراتوری گوُپته یک اَبَرقدرت آن ناحیه بود، همرتبه‌ی ایران و امپراتوری روم شرقی، بیزانس[3]. چندان از تساهل کنستانتین در برابر مسیحیت در ۳۱۳ نگذشته بود که شاهان گوُپته در هند شمالی بسیاری از شکل‌های ماندگار هندوئیسم را بنا نهادند ــــ دستگاه پیچیده‌ی این ایمان را آفریدند، با معابد و برهمنانش، و نگاره‌هایی از خدایانی را سفارش دادند که ما حالا می‌شناسیم.

چرا این در این نقطه از تاریخ رخ داد؟ مثل مسیحیت و آیین بودا، به نظر می‌رسد که این امر مرتبط است با امپراتوری، ثروت، ایمانی که مُحبان نو به دست می‌آورد و قدرت هنر. فقط دولت‌های باثبات، ثروتمند و قدرتمند می‌توانند هنر و معماری بزرگ سفارش دهند که، به خلاف متن ]متن مکتوب[ یا زبان، هر کسی می‌تواند آن‌ها را درجا بفهمد ــــ و این در امپراتوری‌های چندزبانه امتیاز بزرگیست. و موقعی که بناها و پیکره‌ها وجود داشته باشند، می‌مانند و الگویی می‌شوند برای آینده. اما در حالی که در رُم مسیحیت زود به عنوان دین انحصاری امپراتوری تحمیل شد، برای شاهان گوُپته پرستش شاهان هندو همیشه فقط یکی از راه‌هایی بود که در آن الاهیانه (the divine) را می‌شد دریافت و پذیرفت. این جهانی است که به نظر می‌رسد که با پیچیدگی در آسایش است، شاد است که با حقایق بسیار زندگی می‌کنند و، در واقع، آن‌ها را به عنوان بخش رسمی دولت اعلام کند.

چه نوع رابطه‌یی بین مُحب و خدا در طی این شکوفایی هندوئیسم در دودمان گوُپته‌‌ها داشت پرورده می‌شد؟ شائوُنکه ریشی داس Shaunaka Rishi Das، روحانی هندو و مدیر مرکز اکسفورد برای مطالعات هندو، توضیح می‌دهد:

 

هندوها، به طور کلّی، خدا را به صورت خدای حاضر خواهند دید. خدا می‌تواند هر جا تجلی کند، از این‌رو تجلی جسمانیِ آن نگاره را کمک بزرگی در یافتِ حضور خدا می‌دانند. شما با رفتن به معبد آن نگاره را می‌بینید که این حضور اوست. یا شما می‌توانید آن نگاره را در خانه‌ی خودتان داشته باشید ــــ هندوها خدا را دعوت می‌کنند که به این صورتِ خدایی درآید، آن‌ها خدا را صبح‌ها با پیشکش شیرینی بیدار می‌کنند. آن خدا را که شب قبل در رختخوابی خوابانده‌اند، بلند کرده، در آب گرم، روغن، عسل، ماست شست‌وشو خواهند داد، و بعد لباس‌های دست‌ْدوز به تنش می‌کنند ــــ که معمولاً ابریشمی است ــــ و حلقه گلی از زیباترین گل‌ها به گردنش می‌اندازند و آن وقت برای عبادت آن روز آماده است. فرایند بسیار جالبی است از عمل به حضور خدا.

 

خدایی که کومارَه‌گوُپته انتخاب کرد که حضورش را عمیقاً جشن بگیرد از نامش پیداست؛ او کوُماره، خدای جنگ، را انتخاب کرد و این کوُماره است که ما او را روی سکه‌ی طلای دوم می‌بینیم. تا کمر لخت است، نیزه‌یی در دست دارد و پشت طاووس مقدسی نشسته است ــــ نه آن طاووس خودپسند سنت غربی، بل‌که پرنده‌یی پرخاشجو و هراس‌انگیز که کوُماره سوار بر او به جنگ می‌رود. این نگاره، آفریده‌ی ۱۶۰۰ سال پیش، امروزه هنوز فوراً قابل تشخیص است: شما می‌توانید آن را در خیلی از بقاع ببینید. اما یک جزء هست که شایسته‌ی ذکر است ــــ کوُماره و طاووسش را ایستاده روی پاستون نشان می‌دهند. ما به نگاره‌یی نه از یک خدا، بل‌که به مجسمه‌یی از خدا نگاه می‌کنیم آن‌طور که در یک معبد دیده می‌شود، درست آن نوع مجسمه‌یی که خود کوُماره‌گوُپته شاید سفارش داده باشد. این یک سنت از تندیس‌های معبد است که در این نقطه ظهور کرده و تا امروز ادامه پیدا کرده است.

       در روی دیگر سکه خود کوُماره‌گوُپته‌شاه است، همچنین با یک طاووس، اما به خلاف کوُماره، او سوار آن نیست. در عوض، او به زیبایی به پرنده‌ی مقدس خدایش انگور می‌دهد. شاه، تاج به سر و هاله دور سر، گوشوارهای سنگین به گوش و گردن‌بندی پُرکار آویخته، و نوشته این را به ما می‌گوید: «کوُمارَه‌گوُپته، پیروزِ برحق با فضائل بسیار.»

      این سکه‌ی طلا کاری را می‌کند که سکه‌ها همیشه منحصراً به­خوبی کرده‌اند: به هر که آن‌ها را در دست می‌گیرد می‌گویند فرمانروای‌شان از لطف خاص آسمان، و در این مورد، لطف خاص سردار آسمان، برخوردار است، برای این که او با یک شیوه‌ی خاص به کوُمارَه‌ی خدا متصل است. شکلی از ارتباط جمعی است که دوروبر مرگ اسکندر (← فصل ۳۱) اختراع شد که حکومتگرها از آن به بعد از آن بهره‌برداری کرده‌اند: لطف خداوند که روی هر پِنی بریتانیایی برای ملکه ادعا شده به همان سنت سکه‌ی کوُمارَه‌گوُپته است. اما نگاره‌ی کوُماره‌گوُپته از خدایش بیش از خداشناسیِ قدرت است ــــ از یک آرزوی کلی یا جهان‌شمولِ انسانی نیز می‌گوید. شاهدی است بر اشتیاق به یک رابطه‌ی شخصی بی‌واسطه با الاهیانه که هر کسی ــــ نه فقط شاه ــــ می‌تواند به او دسترسی داشته باشد. واسطه شدن مجسمه‌ها و نگاره‌ها، رابطه‌یی است که از آن زمان در هندوئیسم امری محوری بوده است.

تحت حکومت گوُپته‌ها، خدایان اصلی هندوئیسم و عبادت آن‌ها شکلی به خود گرفتند که بر چشم‌انداز دینی هند، از آن روز تا امروز، مسلط شده است، و در سال‌های اخیر این وجه هندویِ فعالیت‌های دینی گوُپته‌ها در گزارش‌های تاریخ‌نگاران از عهد شاهی آن‌ها ظاهر شده است. همان‌طور که رومیلا تپار Romila Thapar، استاد بازنشسته تاریخ هند باستان در دانشگاه جواهر لعل نهرو، دهلی نو، توضیح می‌دهد، گوُپته‌ها ما را بر آن می­دارند که همچنان حضورشان را در هند امروز احساس کنیم ــــ نه فقط در یادمانه‌های به‌جا مانده، بل‌که در شیوه‌یی که این دوره به طرز سیاسی به کار برده می‌شود:

 

وقتی که نوشتن تاریخ استعماری شروع شد، آن موقع که یک نوشتار تاریخی ملی‌گرایانه وجود داشت، عنوان «عصر طلایی» به دوره‌ی گوُپته‌ها چسبانده شد. در چند دهه‌ی آخر یک شیوه‌ی تفکر در هند رشد کرده است که آن را هندوُتْوا Hindutva [هندَویّت]خوانده‌اند، که تلاشی است به القای این که تنها شخصی که به عنوان شهروند هند مشروعیت دارد هندو است، چون فرض بر این است که هندو ساکن بومی [هند] است. هر کس دیگری ــــ مسلمان‌ها، مسیحی‌ها، پارسی‌ها، همه بعدها آمدند و از بیرون آمدند. آن‌ها بیگانه بودند. این واقعیت مهم نیست که ۹۹ درصد آن‌ها خون هندی دارند. دوره‌ی گوُپته آن وقت در نتیجه‌ی این نوع تفکر در کانون توجه بسیار قرار گرفت.

 

این به نظر عجیب می‌رسد. آن‌طور که این دو سکه نشان می‌دهند، اگرچه گوُپته‌ها هندوئیسم معبدی را به صورتی شبیه شکل جدیدش بنا نهادند، آن‌ها همچنین سنت‌های دینی کهن‌تر را گرامی می‌داشتند، و به دور از انحصاری بودن، حامیان سخاوتمند هر دو آیین بودا و آیین جَین Jainism بودند. خلاصه، کوُمارَه‌گوُپته جایش را در سنت بزرگ هندیِ ملهم از آشوکا، شاه بودایی ۶۰۰ سال پیش‌تر، می‌گیرد ــــ سنتی که دولت را به صورت تحمل‌کننده‌ی ایمان‌های گوناگون می‌بیند، و بعدها از سوی امپراتوران مسلمان مغول، بریتانیایی‌ها و بنیادگذاران هند جدید پذیرفته شد.

 

 

 



[1] . Shri Swaminarayan Mandir

[2] . Neasden

[3] . Byzantium: آن را بیزنطه، بوزنطه، قسطنطنیه (استامبول) هم نوشته‌اند. م.

درباره‌ی عارف

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *