قالب وردپرس درنا توس
خانه / اندیشه‌پروران / «یک تاریخ جهان در 100 شیء» / فصل 44 از کتاب «یک تاریخ جهان در 100 شیء»

فصل 44 از کتاب «یک تاریخ جهان در 100 شیء»


ahow_044_624x352

44

موزائیک هینتون سَن مِری

موزائیک رومی، از  هینتون سَن مِری، دورسِت،

 انگلستان

300-400 م

برگردان منیژه مختاری

  

در بریتیش میوزیم  در گالری مخصوص اشیای زمانی که بریتانیا بخشی از امپراتوری روم بود، در حدود1700سال قبل، مجموعه­ یی از خدایان هستند.  یک مریخ (مارس) ریزنقش هست، باکوُس  Bacchusبا جام شرابش، پان Pan  روی یک بشقاب نقره نی می­زند ــــــ و آن چه که شبیه یک خدای بت­پرستان است، این بار به صورت موزاییک: نگاره­ یی است تا شانه تقریباً در اندازه­ ی طبیعی، از مردی با صورتی تراشیده، با موی روشن به عقب شانه کرده. تونیکی(tunic ) پوشیده و ردایی که محکم به دور شانه­ هایش پیچیده است. پشت سرش دو حرف روی­ هم افتاده­ ی یونانی خی  chi و رو rho    هست، و این ها بی­ درنگ به ما می گویند او کیست: این ها دو حروف اول کلمه­ ی  Christos (عیسی) است واین از قدیمی ترین نگاره­ هایی است که همه جا هست. بازمانده­ ی اعجاب­ آوریست ــــــ که این نه برای کلیسایی در مدیترانه­ ی شرقی یا در روم امپراتوری، بلکه برای کف ویلایی در دورسِت Dorset در حدود  350 م  ساخته شده است.[1]

     این کف بیش­تر از مصالح محلی دورسِت ساخته شده بود ــــــ از سنگ های سیاه و قرمز و مایل به زرد که همه در بزرگ ترینِ اختراعات ساختمانی رومی ها، یعنی سیمان، چیده شده اند.  با ورود به اتاق اولین چیزی که در کف اتاق به چشم می­خورد قاب­بند گردی است از بلروفون Bellerophon پهلوان اسطوره­ یی سوار بر پگاسوس  Pegasus ، اسب پرنده، و چیره بر خیمایرا Chimaera  هیولایی  مرکب از یک شیر و یک بز و یک مار. این نقش در جهان رومی محبوب بود، پهلوانی که نیرو های شر را نابود می کند، مشابه همان که در بشقاب شاپور دوم (فصل 43) دیدیم. اما رو به جهت دیگر، در آن سر اتاق قاب­بند گرد دیگری بود .در زمان­ های آغازین­ تر در چنین موضعی انتظار  داشتید یا ارفئوس Orpheus را می دیدید که با موسیقیش جهان را افسون می کند یا باکوس، خدای شراب، را که همه­ جا پرطرفدار است. اما این­جا مسیح را می بینیم.

       در دو یا سه قرن اول مسیحی فکر دیدن چهره­ ی خدا حتا خدایی  در هیأت انسان،  قابل تصور نبود، اول به این علت که هیچ گزارشی از ظاهر مسیح وجود نداشت که نگارگران بتوانند بر پایه­ ی آن تصویرسازی کنند، اما حتا از این بیش­تر آن میراث یهودی بود که خدا را باید در روح و در حقیقت پرستش کرد، و قطعاً نباید او را در هنر نشان داد. این مسیحیان اولیه را از چنین کاری منع می­کرد. با این­ همه ما حالا در جهانی زندگی می­ کنیم که در آن نگاره­ ی مسیح عادی است، چهره­ یی که بی­ درنگ می­ توان آن را بازشناخت. چه­ طور به این­جا رسیدیم؟ تصمیم به سعی در تصویر کردن چهره ­ی مسیح ــــ که احتمالاً برای این گرفته شد که نخبگان رومی به دیدن خدایان­شان در پیکره­ ها، نقاشی­ ها و موزائیک­ ها عادت داشتند ــــ هم یک گام الاهیاتی بزرگ و هم یکی از نقاط عطف قاطع در فرهنگ بصری اروپایی بود.

     این چهره­ ی مسیح از دورسِت در آخرین قرن حکومت رومی در بریتانیا ساخته شد. از خیلی جهات این یک عصر طلایی بود. جهانی پرتجمل بود که در آن طبقه­ ی حاکم می­ توانستند مقادیر هنگفتی پول صرف آراستن سراها (ویلاها)شان بکنند و ثروت­شان را به شکل آلات خوان (یا، وسایل سفره) تماشایی به نمایش بگذارنـد. در ویترین­ هـای دور گالری که در آن تصویر مسیح نشان داده می­ شود می ­توانید گنجینه­ هایی از ظروف، قاشق­ ها و حتا فلفلدان­ های نقره ی مثل فلفلدان فصل 40 ببینید. آن­ها جامعه­ یی را نشان می­ دهند که به نظر می­ رسد خود را به راحتی با آیین بت­ پرستی[2] و مسیحیت سازگار کرده­ اند. یک بشقاب نقره­ ی یافته در میلدن­هال Mildenhall در سافک Saffolk باکوُس را نشان می­دهد که مستانه با نومفه­ های[3] نرم­ جست­وخیز می­ کند، در حالی که قاشق­ هایی در همان گنجینه نمادهای مسیحی را نشان می­ دهند. یک بشقاب بت­ پرستانه با قاشق­ های مسیحی: این تقریباً به خوبی بریتانیا را در این دوره خلاصه می­ کند، و این هیچ­ کس را در آن زمان ناراحت نمی­ کرد. در بریتانیای قرن­های سوم و چهارم مسیح صرفاً خدایی بود در میان خدایان بسیار دیگر، از این­ رو جفت شدن مسیح با بلروفون آن­قدر ناجور نیست که شاید در ابتدا برای ما این­طور به نظر می­ رسید. پروفسور ایمون دافی Eamon Duffy تاریخ­ نگار توضیح می­ دهد که چطور عیسی در آن یزدانگان (pantheon) جا افتاد:

به گمانم، نقش مسیح نگاره­ ی جذابی نیست؛ آن چانه­ ی دَن ِ درمانده[4] هست! آن­چه مرا تحت تأثیر قرار می­ دهد همنشینی نگاره­ ی مسیح با پیکره­ های قدرتمندِ اسطوره­ شناسی بت­ پرستانه (پاگان)، کلّ داستان بلروفون، پگاسوُس و خیمایرا است. مسیحیت آن مصالح را برای مقاصد خودش سازگار می­ کند که پیام رستاخیز را برساند، پیروزی زندگی بر مرگ، و مقایسه­ ی تلویحی کار مسیح بر صلیب با پهلوانی که هیولایی را می­ کشد. آن پارادوکس (متناقض­نما) ــــ که شکست بنیادگذار مسیحیت عملاً یک پیروزی پهلوانانه است. . .

بلروفون پیکریست از زندگی که بر قدرت­ های تاریکی غلبه می­ کند. سرانجام آن نوع از تصاویر نمادین روایت­ های مسیحی خودش را پیدا می­ کند، در پیکرهایی مثل سَن ژرژ در حال کشتن اژدها، یا میکائیل قدیس، فرشته­ ی مقربی که با شیطان می­ جنگد.

     از خودم می­ پرسم چند نفر از مردمی که از روی این کف اتاق رد شدند فهمیدند که دارند از یک جهان به جهان دیگر می ­روند، از عالم آشنای اسطوره به جهان جدید مدرن ایمان. همه بلروفون توان­مند را می­ شناسند. آن­ها شاید کم­تر مطمئن باشند که آن پیکر آرام که رویش به طرف دیگری است در سمت دیگر اتاق چه کسی را نشان می­ دهد، برای این که کم­تر کسی از آن­ها هرگز پیش از این نقش مسیح را دیده بودند. از این گذشته، شما چه طور خدایی را که هرگز ندیده­ اید نقش می ­کنید؟ چیزی نبود که دنبال کرده شود ــــ نه تصویری، نه مُدلی، نه وصفی از این که مسیح چه شکلی بود. این یک معمای دشوارست، هم از نظر الاهیاتی و هم از نظر هنری، و من فکر می­ کنم ما همه می­ توانیم با هنرمند دورسِت همدردی کنیم که می­ بایست با چنین چیزی روبه ­رو شود. در مقایسه­ با آن اورفئوس و باکوُس آسان بودند ــــ اورفئوُس مشتاق، جوان، هنری ­نما بود، و باکوُس پرانرژی و سکسی، به روشنی آماده ­ی خوش­ باشی. و هر دویِ این­ ها با مشخصه­ هاشان قابل تشخیص خواهند بود ــــ اورفئوُس ساز چنگش را داشت، و باکوُس یک خوشه انگور یا چیزی شبیه آن. در این زمان هیچ­ یک از چنین ویژگی­ های جسمانی مرتبط با عیسی وجود نداشت. افراد کمی شاید می­ خواستند یک مسیح پیروزِ قدرتمند را با آن ابزار شرم­ آور رنج، یعنی صلیب، نشان دهند. او به مریدانش گفته بود که او طریقت، حقیقت، و حیات بود، اما نشان دادن آن­ها به طریق جسمانی خیلی مشکل است. او اعلام کرده بود که او روشنایی جهان است، اما نشان دادن نور در موزائیک واقعاً سخت است، خصوصاً اگر، مثل این­جا، هنرمند، صراحتاً بگویم، خیلی خوب نبوده باشد. به جای یک نماد، موزائیک­ کار در هینتون سَن مِری به او آن حرف اول اسم را داد که ما با آن شروع کردیم ــــ («خی رو chi Rho) یونانی.[5] در موزائیک ما، این مثل هاله­ یی پشت سر مسیح قرار دارد.

خی رو  نمادی بود که کُنستنتین (قسطنطین) امپراتور روم بعد از گرویدن به مسیحیت در سال 312 آن را پذیرفت. کف اتاق ما مسلماً در حدود چهل سال بعد ساخته شد. (می­ توانیم تقریباً از این مطمئن باشیم، برای این که مسیح و بلروفون هر دو موی­شان را به مدل حدود 350 درست کرده ­اند.) و گرَوِش کنستنتین به مسیحیت در نبرد پل میلوین Milvian بود که کف ما را امکان­ پذیر کرد. پیش ازآن که او بگروَد، هیچ صاحب ویلایی جرأت نمی­ کرد که ایمان مسیحیش را وقیحانه نشان دهد ــــ مسیحیانی که به مسیحیت عمل می­ کردند اعدام شده بودند. اما حالا همه چیز متفاوت بود. پروفسور دِیم اَوِریل کامرون Dane Averil Cameron، از دانشگاه آکسفورد توضیح می ­دهد:

 

تصور می­ کنند که امپراطور کنستنتین نقشی از یک صلیب در آسمان دیده است و این زمانی پیش از آن نبرد بود و به نظر می­ رسد که خودش به مسیحیت گرویده باشد. از آن پس او هرگز از دادن امتیاز به مسیحیان منحرف نشد، که این یک برگشت کامل از چیزی بود که موقعی که مسیحیت حتا قانونی نبود داشت رخ می­داد. کاری که او کرد این بود که به کشیشان مسیحی امتیازهای مالیاتی بدهد، در مشاجرات مسیحی میانجی شود، مسیحیت را دین دولتی اعلام کند، به کلیساهای مسیحی پول بدهد، ساختن کلیساهای مسیحی را شروع کند. همه­ ی آن کارها با هم تکان بزرگی به مسیحیت دادند.

این تکان بود که باید به مالک ویلای ما این اعتماد به نفس را داده باشد که مسیح را به ما نشان دهد که دارد به بیرون به ما نگاه می­کند، تمام­ رخ، به صراحت مردی صاحب قدرت. او خرقه­ های توانگرانه می­ پوشد و آرایش مویش سَبک­مند است که شاید خود صاحب ویلا آن را به کار می­برد، اما این نه فرمانروای محلی است و در واقع نه خدای محلی. حروف اول اسم، خی رو (xp)، این روشن می­ کند که آن­چه به ما نشان داده می­ شود عیسی مسیح است. نشانه­ ی دیگر به سرشت حقیقی این مرد است: در هر دو طرف سر مسیح هنرمند انار گذاشته است. برای هر بازدیدکننده­ ی فرهیخته این بی­ درنگ یادآور اسطوره­ ی پرسیفون Persephon است که به جهان زیرین برده شد، و مادرش او را نجات داد، و به زمین زندگان بازگرداند. پرسیفون در حالی که در جهان زیرین بود دانه­ هایی از یک انار را خورده بود، و از این­رو می­ بایست بخشی از هر سال را در تاریکی بگذراند. اسطوره­ ی او تمثیل بزرگی از چرخه­ ی فصول، چرخه­ ی مرگ و باززایی، سقوط به دوزخ و بازگشت به نور است. هنرمند با آوردن این میوه­ ی ساده عیسی را به خدایان بت­ پرستان متصل می­ کند که آن­ها هم خدایان مردن و بازگشتن بودند ــــ یعنی به اورفئوُس که به جهان زیرین رفت به جست­وجوی اوریدیس Eurydice و برگشت، و به باکوُس، که به همین شکل به رستاخیز مرتبط بود. به این نحو این مسیحِ دورسِت همـه­ ی امیـدهـای جهان باستان، و عمیق­ ترینِ همه­ ی امیدهای انسان را با هم جمع می­ کند: که مرگ فقط بخشی از یک داستان بزرگ­تر است که به فراوانی زندگی و حتا ثمربخشی بزرگ­تر خواهد انجامید.

      ما نمی­ دانیم این موزائیک در چه جور اتاقی بود. در ویلاهای بزرگ رومی اتاق با بهترین موزائیک معمولاً اتاق ناهارخوری بود، اما در این مورد به نظر می­ رسد که این­ طور نبوده. هیچ گرمای زیر کف در اتاق نیست و اتاق رو به شمال است، بنا بر این خیلی سردتر از آن بود که ناهارخوری دورسِت باشد. معمولاً دیوارها، و همین طور کـف، به مقصود از اتاق اشاره دارند، اما دیوارهای این اتاق مدت­هاست که از میان رفته­ اند. یک امکان چشمگیر هست ــــ پیکر مسیح رو به شرق است، و درست فضای کافی برای یک محراب بین آن و دیوار وجود دارد. بنا بر این این اتاق شاید یک کلیسای خانگی آغازین بوده است.

      مردم غالباً درباره­ ی این تصور که مسیح را روی کف اتاق نشان دهند نگران بودند، و بالاخره این رومی­ ها را هم نگران کرد. در 427 امپراتور خصوصاً ساخت پیکره­ های مسیح را روی کف­های موزائیکی ممنوع کرد و فرمان داد که همه­ ی پیکره­ های موجود برداشته شوند. اما تا زمان این اعلامیه، بریتانیا دیگر بخشی از امپراتوری روم نبود. ویلای در هینتون سَن مِری شاید متروک شده بود و بنا بر این کف آن دست­ نخورده باقی ماند. به طور کلی، عقب­ نشینی قدرت رومی فاجعه­ ی فرهنگی به بار آورد، اما در این نمونه ما شاید باید سپاسگزار باشیم.

  

 

 


[1] این موزائیک در خاک مزرعه­ یی در روستای هینتون سَن مِری، در دورسِت، در 1963 پیدا شد. (ویراستار)

[2].    Paganism. پاگان: بت­ پـرست یا بت­ پرستانه. پاگانیسم: دینی که در آن خدایان فراوانی را می­ پرستیدند و پیش از دین­ های اصلی جهانی وجود داشت. م.

[3] nymph. نومفه ­ها، حوریان، بانوخداهای کوچک­تر طبیعت در یونان باستان. م.

 

[4]. Desperate Dan. دسپرت دَن یک قهرمان غرب وحشی در کمیک بریتانیایی دَندی (The Dandy) است. اولین ­بار در 1937 ظاهر شد. ظاهراً قوی­ترین مرد جهان است که می ­تواند با یک دست گاوی را بلند کند. (ویراستار)

[5]  (ΧΡ) از کلمه­ ی یونانی ΧΡΙΣΤΟΣ” = مسیح  (ویراستار)

 

درباره‌ی عارف

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *