قالب وردپرس درنا توس
خانه / اندیشه‌پروران / «یک تاریخ جهان در 100 شیء» / فصل 46 از کتال «یک تاریخ جهان در 100 شیء»

فصل 46 از کتال «یک تاریخ جهان در 100 شیء»


بخش ده

جاده ابریشم و فراسوی آن

۴۰۰ ـ ۸۰۰ م

 

جاده‌ی ابریشم از چین تا مدیترانه بین  ۵۰۰ تا ۸۰۰ م در اوجش بود، یعنی در زمانی که در اروپای غربی «قرون تاریک» خوانده می‌شود. این راه تجاری، چینِ دوباره جان‌گرفته‌ی دودمان تانگ را به خلافت اسلامیِ به‌تازگی شکل‌گرفته متصل می­کرد. این خلافت از عربستان فوران کرد و خاورمیانه و آفریقای شمالی را با سرعت حیرت‌آوری فتح کرد. این فقط مردم و کالاها نبودندکه در طول جاده‌ی ابریشم پراکنده می‌شدند بل‌که اندیشه‌ها هم بودند. در طول آن آیین بودا از هند به چین و بعد به ورای آن، به قلمرو به‌تازگی شکل‌گرفته‌ی کره گسترش پیدا کرد. محصولات آسیای جنوبی راه‌شان را حتا به بریتانیای خیلی دور باز کردند، که این را می‌شود از گوهرهای پیدا‌شده درگور ساتن هوُ Sutton Hoo دید. در همان زمان، اما کاملاً جداگانه، اولین دولت‌های سازمان‌یافته در آمریکای جنوبی شکوفا می‌شدند.

 

 

ahow_046_624x352

 

۴۶

                    

سکه‌های طلای عبدالملک

سکه‌های طلا، ضرب ‌شده در دمشق، سوریه

ضرب شده در ۶۹۶ ـ ۶۹۷‌ م

 

این دو سکه‌ی دینار یکی از بزرگ‌ترین قیام‌های دینی و سیاسیِ همهی زمان­ها را خلاصه می‌کنندــــ یعنی دگرگونی پایدار خاور میانه در سال‌های بعد از وفات[حضرت] محمد [ص]. برای مسلمانان، ساعت تاریخ با هجرت [حضرت] محمد [ص] و پیروانش از مکه به مدینه از نو شروع به کار کرد. آن رویداد، هجرت، که در سال ۶۲۲م رخ داد، برای اسلام آغاز سال ۱ در یک تقویم نو است. برای پیروانش، آموزه‌های [حضرت] محمد [ص] جامعه را چنان دیگرگون کرده بود که زمان از نو شروع شده بود. چند شیء بعدی چیزی از آن‌چه را که جهان در این لحظه‌ی محوری به آن شبیه بود نشان خواهند داد. آن اشیا همه در سال‌های پیرامون وفات [حضرت] محمد [ص] در سال ۱۱ هجری، یا ۶۳۲م، ساخته شده بودند، و این‌ها از سوریه، چین، انگلستان، پروُ و کره می‌آیند. این‌ها همه‌جا به تعامل میان قدرت و ایمان نظر دارند.

در پنجاه سال بعد از وفات پیامبر، سپاه اعراب وضع سیاسی موجود را در سراسر خاور میانه به هم ریخت، و مصر و سوریه، عراق و ایران را فتح کرد. قدرت اسلام در طی چند دهه گسترش یافته بود که مسیحیت و آیین بودا در طی قرن‌های بسیاری تا آن­جا گسترش یافته بودند. در دمشق در اواسط دهه‌ی690 باید در ساکنان شهر یک حس قوی بوده باشد که جهان‌شان تماماً در حال دیگرگون شدن بود. دمشق را که هنوز در ظاهر یک مامْ‌شهر (متروپولیس) رومیِ مسیحی بود، سپاه مسلمان در ۶۳۵ فتح کرد، و این شهر پایتخت امپراتوری اسلامی نو شده بود. سرِ این امپراتوریِ به سرعت رو به رشد، یعنی خلیفه، در قصرش دور از دسترس بود، و سپاه اسلام در پادگان‌هاشان از مردم بریده بودند، اما مردم در بازارها و خیابان‌های دمشق در آستانه­ی این بودند که واقعیت نوشان با چیزی به آن­ها بفهمانند که هر روز آن را به دست می‌گرفتند، یعنی پول.

در آغاز دهه‌ی ۶۹۰ تاجران دمشق شاید متوجه نشده بودند که جهان‌شان برای همیشه عوض شده بود. به‌رغم دهه‌ها حکومت اسلامی آن‌ها هنوز از سکه‌های حکومتگران قبلی‌شان، امپراتور‌های مسیحی بیزانس، استفاده می‌کردند، و آن سکه‌ها پر بود از نمادگرایی (سمبولیسم) مسیحی. کاملاً معقول بود که فکر کنند، دیر یا زود، امپراتور برمی‌گردد و دشمنانش را شکست می‌دهد، همان‌طور که قبلاً چند بار این اتفاق افتاده بود. اما این‌طور نشد. دمشق تا امروز یک شهر مسلمان باقی مانده است، و شاید مشهودترین نشانه که این رژیم اسلامی نو می‌خواست پایدار بماند تغییر در ضرب سکه بود.

مردی که دو سکه‌یی را که می‌خواهم درباره‌اش بحث کنم صادر کرد عبدالملک بود که به عنوان نهمین خلیفه، یا امیرالمؤمنین، به عنوان جانشین پیامبر حکومت کرد. هر دو سکه در دمشق در مدت ۱۲ ماه، در طی سال­های 76 و ۷۷ هجری صادر شد، یعنی ۶۹۶ـ۹۷ میلادی. هر دو از طلا و به یک‌اندازه‌اند، به اندازه­ی پنی بریتانیایی اما کمی سنگین‌تر. اما طرح‌شان کاملاً متفاوت است. یک سکه خلیفه را نشان می‌دهد؛ روی سکه­ی دیگر اصلاً تصویری نیست. این تغییر معلوم می‌کند که اسلام چه‌طور، در این سال‌های بحرانی آغازین، داشت خود را نه فقط به صورت یک نظام دینی بل‌که به صورت یک نظام سیاسی هم تعریف می‌کرد. روی اولین سکه، جایی که روی یک سکه‌ی بیزانسی نقش امپراتور بود، یک پیکر تمام‌قد خلیفه عبدالملک هست. این قدیمی‌ترین تصویری است که از یک مسلمان می‌شناسیم. و پشت سکه، جایی که سکه‌های بیزانسی یک صلیب دارد، این‌جا یک میل آمده که بالایش یک گوی هست. عبدالملک تمام‌قد نشان داده می‌شود، ایستاده و با ریش و لباس عربی پوشیده و دستار شال‌مانند بَدَوی به سر دارد، با دستش روی شمشیری که به کمر دارد. نگاره‌ی جذابیست ــــ یک منبع یگانه برای دانش ما از لباس و نشانه‌های خلیفه‌های اولیه. حالت تهدیدکننده‌یی دارد، و این‌طور به نظر می‌رسد که می‌خواهد شمشیر بکشد. غرض از خطوط زیر کمرش به احتمال زیاد برای نشان دادن تازیانه است. تصویریست که موجب ترس و احترام می‌شود، تصویری که این امر را روشن می‌سازد که مدیترانه‌ی شرقی حالا یک ایمان نویِ و یک فرمانروای نو هراس‌انگیز دارد.

نامه‌یی از یکی والیان او پیام ضمنی این تصویر را منعکس می‌کند:

 

این عبدالملک است، امیرالمؤمنین، مردی بی‌هیچ ضعف، که طاغیان نمی‌توانند از او آسان‌گیری انتظار داشته باشند! بر کسی که با او مخالفت کند تازیانه فرود می‌آید!

 

او چهره‌یی تأثیرگذار دارد ــــ اگرچه یک منبع کم‌تر تحسین‌برانگیز به ما می‌گوید که از دهن او چنان بوی گند نفرت‌انگیزی می‌آمد که به او لقب «مگس‌کش» داده بودند. اما، دَمش خواه بدبو باشد خواه نه، عبدالملک خلیفه‌ی مهمی بود، چون چیزی را که صرفاً شاید یک رشته‌ی فتوحات گذرا بود به دولتی مبدل کرد که به این یا آن شکل تا پایان جنگ جهانی اول باقی ماند. عبدالملک گونه‌ی نویی از رهبر اسلامی بود. او هیچ خاطره‌ی شخصی از پیامبر نداشت، و هوشمندانه دید که چه طور به بهترین شکل از سنت‌های امپراتوری­های پیشین ــــ خصوصاً رُم و بیزانس ــــ بهره برد تا امپراتوری خودش را تأسیس کند، آن‌طور که پروفسور هیوُ کِنِدی Hugh Kennedy، از مدرسه‌ی مطالعات شرقی و آفریقایی در لندن، توضیح می‌دهد:

 

در سال‌های بعد از وفات پیامبر در ۶۳۲، خلیفه‌ها اساساً رهبرهای سیاسی و دینی اجتماع مسلمان بودند. همه‌ی مسلمانان عرب در قرن اول اسلام فهمیدند که این یک دولت نو است ــــ که آن‌چه پیش‌تر می‌گذشت واقعاً به آن مربوط نبود. این خلفا جانشینان امپراتوران بیزانس یا شاهنشاهان ساسانی نبودند. شاید آن‌ها برای راه‌حل‌های مشکلات اداری به این افراد نگاه می­کردند ــــ چه‌طور پول جمع ‌کنی و در واقع چه جوری پول دربیاوری ــــ اما آن‌ها خودشان را در همان نوع نقش نمی‌دیدند. این یک تدبیر تازه بود.

 

یکی از راه‌حل‌های اداری که عبدالملک از امپراتوران بیزانس قرض گرفت این بود که چه‌طور پول رایج را اداره کند. تا حالا، امپراتوری اسلامی نو از سکه‌های قدیمی از عصر پیش از فتوحات، یا از سکه‌های وارداتی طلا، خصوصاً سکه‌های بیزانس، استفاده می­کرد. اما عبدالملک فوراً متوجه شد که بی‌ثباتی اقتصادی خواهد بود اگر کم و کیف موجودی پول کنترل نشود. او فهمید که سکه‌ها واقعاً مُهر اقتدارند، قدرت غالب را در جامعه‌یی که از آن‌ها استفاده می‌کند اعلام می‌کنند ــــ و او می‌دانست که قدرت حالا قدرت او بود. در جهان پیشامدرن، سکه‌زنی معمولاً تنها قلمِ تولیدِ انبوه‌شده‌ در مصرف روزمره بود، و بنا بر این عنصر بسیار مهمی در فرهنگ بصری یک جامعه بود.

پس خود عبدالملک را روی این اولین سکه‌های آشکارا اسلامی نقش کردند. امیرالمؤمنین امپراتوران بیزانس را کنار گذاشته و جای‌شان را گرفته بود. اما چیز غیرمنتظره‌یی برای سکه‌هایی که عبدالملک روی آن‌ها ایستاده بود اتفاق افتاد. آن‌ سکه­ها بعد از چند سال ناپدید شدند. در طی سال ۷۷ هجری (۶۹۷م)، ناگهان جای سکه‌ی خلیفه‌ی ایستاده را طرحی گرفت که به­سختی می‌توانست متفاوت‌تر از این باشد. نه خلیفه‌یی در کار بود نه پیکری، فقط کلمات بود. لحظه‌ی تعیین‌کننده‌یی برای هنر عمومی اسلامی بود. از حالا به بعد تقریباً برای بیش از هزار سال از هیچ تصویر انسانی در یک چنین حوزه‌ی عمومی استفاده نمی‌شود.

سکه‌ی بعدی دقیقاً به همان اندازه و وزن سکه‌ی قبلی است، و این هم از طلای ناب ساخته شده است. اما این سکه می‌گوید که در سال ۷۷ ساخته شد، درست یک سال بعد از سکه‌ی اول، و حالا چیزی جز متن دیده نمی‌شود. در روی سکه آمده: لا اله الّا الله، لاشریک له؛ محمد رسول‌الله… که ]با کمی دستکاری[ برگرفته از قرآن است. در پشت سکه متن دیگری از قرآن هست: «اللّه احد، اللّه صمد، لم یَلَد و لم یولد»

نوشته‌های روی این سکه دو نکته‌ی جالب را مطرح می‌کنند. اول، این تقریباً قدیمی‌ترین متن قرآنی است که در هر جایی باقی مانده است. پیش از پیامبر، عربی به ندرت زبان مکتوب بود، اما حالا یک نیاز حیاتی بود که کلام خدا با امانت ثبت شود، و از این‌رو اولین خط توسعه‌یافته‌ی عربی ــــ خط «کوفی» ــــ پدید آمد. این خطی است که روی سکه‌ی ما دیده می‌شود. اما این سکه چیز دیگری هم به ما می‌گوید. اگر سکه‌ها قدرت غالب را در جامعه‌یی اعلام کنند، روشن است که قدرت غالب در این امپراتوری حالا نه امپراتور که کلام خداست. نگارگری یا هنر نقش‌بندی جایی در اسناد رسمی یک‌چنین دولتی ندارد. سنت گذاشتن تصویر فرمانروا روی سکه، که از روزگار اسکندر، تقریباً هزار سال پیش، در سراسر خاور میانه آشنا بود، به طور قطع کنار گذاشته شد، و سکه‌ی فقط نوشته‌دار هنجار همه‌ی دولت‌های اسلامی تا جنگ جهانی اول شد. عربی زبان خدا، نوشته شده روی سکه‌های اسلامی، یک ابزار بنیادی برای یکپارچگی و بقای اولین دولت اسلامی شد.

عبدالملک، خلیفه الله، خلیفه‌ی خدا، نهمین خلیفه و امیرالمؤمنین، در ۷۰۵م درگذشت. اما آن پیام روی سکه‌هایش که یک امپراتوری جهانْ‌شمول را اعلام می‌کند هنوز طنین نیرومندی دارد.

امروزه خلیفه‌یی در کار نیست. سلاطین ترک مدت‌ها مدعی این لقب بودند، اما خود این منصب در ۱۹۲۴ ملغی شد. خلیفه‌یی که از نظر همه مقبول باشد از نظر تاریخی چیز کمیابی بوده است، اما رؤیای یک امپراتوری اسلامی ــــ یک خلافت ــــ در جهان اسلامی جدید به طور بالقوه باقی مانده است. از پروفسور مَدوی‌الرشید، انسان‌شناس اجتماعی [یا، مردم‌شناس] خواستم که نظر بدهد:

 

مسلمانان امروزه، دست‌کم بخش‌هایی از اجتماع مسلمان در سراسر جهان، این آرمان خلافت را به صورت تجسم اجتماع مسلمان آرزو می‌کنند. و این مرتبط است به گسترش اینترنت، فن‌آوری ارتباطی نویی که به مسلمانان از پسزمینه‌های مختلف اجازه می‌دهد که با مسلمانان دیگر، سوای فرهنگ، زبان یا گروه قومی‌شان نوعی رابطه را تصور کنند. از این‌رو در میان مسلمانان نسل دوم در بریتانیا، به عنوان مثال، کسانی را می‌توان یافت که زمینه‌ی فرهنگی والدین‌شان را از دست داده و با مسلمانان دیگر همسن و سال‌شان که شاید از بخش‌های دیگر جهان مسلمان آمده‌ باشند ارتباط برقرار کرده‌اند. این به سوی یک هویت جهانی‌شده می‌‌رود، هویتی که در آن شما پیوندهایی دارید که مبتنی بر اعتقاد است نه بر پسزمینه‌ی قومی یا حتا ملیت.

 

اشتیاق به یک اجتماع اسلامی، الهام یافته و هدایت شده فقط از کلام خدا ــــ آن رؤیایی، که به روشنی اولین ‌بار به شکل جسمانی، بیش از ۱۳۰۰ سال پیش، روی سکه‌ی ضرب‌شده در دمشق بیان شد، هنوز بسیار زنده است.

درباره‌ی عارف

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *