قالب وردپرس درنا توس
خانه / اندیشه‌پروران / «یک تاریخ جهان در 100 شیء» / فصل 47 از کتاب «یک تاریخ جهان در 100 شیء»

فصل 47 از کتاب «یک تاریخ جهان در 100 شیء»


ahow_047_624x352

۴۷

 

کلاه‌خوُدِ ساتن ‌هوُ

کلاه‌خودِ آنگلوساکسون، یافته در ساتن ‌هوُ، سافک، انگلستان

 

600-650 م

 

از گرمای عربستان، پیدایش امپراتوری اسلامی و شکل‌دهی دوباره‌ی سیاست خاورمیانه‌یی بعد از وفات [حضرت] محمد [ص]، شیء بعدی ما را به سرمای ایست انگلیا[1] و به جایی می­برد که در آن کمی بیش از هفتاد سال پیش، شعر و باستان‌شناسی به طور نامنتظری تلاقی کرده فهم ما را از هویت ملّی بریتانیایی دیگرگون کردند. کشف این شیء ــــ یک کلاه‌خوُد ــــ بخشی از یافته‌های بزرگ باستان‌شناختی زمان‌های جدید بود. با ما از قرن‌ها حرف می‌زند، از شعر و نبرد و از جهانی که بر دریای شمال متمرکز بود.

در ساتن ‌هوُ Sutton Hoo، چند مایل دور از ساحل سافک، یکی از هیجان‌انگیزترین کشفیات در باستان‌شناسی بریتانیایی در تابستان ۱۹۳۹ صورت گرفت. گور یک انگلوساکسون را کشف کردندکه او را در ابتدای دهه‌ی ۶۰۰ دفن کرده بودند. این کشف عمیقاً شیوه‌ی فکر کردن مردم را درباره‌ی آن‌چه «عصرهای تاریک» خوانده می‌شد عوض کرد ــــ منظور قرن‌های بعد از زوال حکومت رومی در بریتانیا است. انگِس وین‌رایت Angus Wainwright، باستان‌شناس نشنال تراست National Trust برای شرق انگلستان، صحنه را این‌طور وصف می‌کند:

 

تعدادی تَل‌های بزرگ هست، بالای یک خط‌الرأس باز ــــ در حدود صد فوت بالا ــــ مشرف بر ریور دِبِن ]رود [Deben. یکی از بزرگ‌ترین تل‌ها، که ما با هیجان آن را تل ۱ می‌خوانیم، جایی است که گورْکشتی (grave ship / ship grave) بزرگ در ۱۹۳۹ در آن کشف شد، و در حدود هجده یا بیست تل دیگر هم آن دوروبر یافته‌ایم.

 

در این گورْکشتی بود که کلاه‌خود مشهور ساتن ‌هوُ یافته شد، همراه با شمار حیرت‌آوری از اشیای ارزشمند که از سراسر اروپا آورده بودند: جنگ‌ابزارها و زره، زرینه‌ها یا جواهر آلات طلای پُرکار، ظروف نقره برای میهمانی، و سکه‌های فراوان. هیچ چیزی مثل این پیش از این از انگلستانِ انگلوساکسون یافت نشده بود. معمای بزرگ، موقعی که کاوش انجام گرفت، این بود که در این گور هیچ‌کس نبود. اما انگِس وِین‌رایت توضیحی دارد:

 

مردم فکر کردند که شاید این یک بنای یادبود باشد، مدفنی که جنازه‌اش گم شده بود ــــ یک جور خاکسپاری نمادین. اما امروزه ما فکر می‌کنیم جسدی در این گور دفن شده بود اما به علت شرایط اسیدی خاص این خاک آن جسد تجزیه شده است. چیزی که شما باید به خاطر بیاورید این است که کشتی ظرفی است که آب به درونش راه پیدا نمی‌کند، و موقعی که آن را در خاک می‌گذارید آبی که از راه خاک به تدریج در آن رخنه می‌کند کم‌کم در آن زیاد می‌شود و اساساً یک حمام اسیدی تشکیل می‌دهد، که در آن همه‌ی چیزهای آلی، مثل جسد و کارهای چرمی و چوب تجزیه می‌شوند و از میان می‌روند و چیزی از آن‌ها باقی نمی‌ماند.

 

کشف این گورْکشتی تخیل عام بریتانیایی‌ها را به خود جلب کرد ــــ آن را «توت­آنخ آمِن بریتانیایی» (Tutankhamen) خواندند. اما سیاست ۱۹۳۹ یک بُعد آزاردهند به این یافته داد: نه فقط حفاری به علت نزدیک شدن جنگ می‌بایست با شتاب انجام گیرد، بل‌که خود گور از یک تهاجم قدیمی‌تر، و موفقِ به انگلستان از سوی یک قوم ژرمنی‌زبان حکایت می‌کرد. انگوس وین‌رایت چیزهایی را که یافته بودند این‌طور وصف می‌کند:

 

در همان ابتدای حفاری، میخ ‌پرچ‌های کشتی را کشف کردند ــــ میخ‌های آهنی که تخته‌های کشتی را به هم متصل می‌کرد. این را هم کشف کردند که چوبی که کشتی از آن ساخته شده بود پاک پوسیده و از بین رفته بود، اما با یک فرایند تقریباً اسرارآمیز شکل چوب در نوعی ماسه‌ی سیاه‌شده‌ی رویه بسته حفظ شده بود. لذا آن‌ها با حفاری دقیق به تدریج کل کشتی را از خاک درآوردند. کشتی ۲۷ متر طول دارد؛ بزرگ‌ترین و کامل‌ترین کشتی انگلوساکسون که تاکنون یافته شده است.

کشتی برای این مردم خیلی مهم بود. رودها و دریا وسایل ارتباطی آن‌ها بودند. آن موقع از راهِ آب رفتن خیلی آسان‌تر از راه خشکی بود، بنا بر این به نظر این مردم، مثلاً سویندِن Swindon جدید، روی لبه‌ی جهان بودند، حال آن که مردم دانمارک و هلند همسایه‌های دیوار به دیوار بودند.

 

ما هنوز نمی‌دانیم صاحب آن کشتی کی بود، اما کلاه­خوُد ساتن هوُ چهره‌یی روی یک گذشته‌ی فرّار گذاشت، چهره‌یی که از آن وقت تاکنون خیلی جدّی از کتاب‌ها، مجلات و روزنامه‌ به بیرون خیره شده است. این یکی از اشیای مشهور تاریخ بریتانیا شده است.

این کلاه­خوُدِ یک پهلوان است، و موقعی که پیدا شد، مردم فوراً به یاد بیوولف Beowulf، شعر حماسی بزرگ انگلوساکسون افتادند. تا ۱۹۳۹، این را مسلّم گرفته بودند که بیوولف اساساً خیال است، نهاده شده در یک جهان خیالیِ شکوه جنگاوران و جشن‌های بزرگ. گورْکشتی ساتن ‌هوُ، با پاتیل‌ها، شاخ‌های مِی‌نوشی و سازهای موسیقی، جنگ‌ابزارهایی با پرداختِ عالی و پوست‌ها و خزهای فراوان، و به‌خصوص گنج طلا و نقره‌اش، شاهدی بود که بیوولف، نه تنها یک اختراع شاعرانه نبود، بل‌که به طرز حیرت‌آوری یک خاطره‌ی امین از یک جهان باشکوه گم‌شده‌ی پیشانوشتار بود.

به  کلاه­خوُد نگاه کنید، تزیین شده با نقش‌مایه‌های (موتیف) حیوانی ساخته از مفرغ زراندود و مفتول نقره و دارای نشانه‌های نبرد. بعد ببینید بیوولف چه می‌گوید:

 

برای محافظت از سرش خوُدی درخشان داشت

که می­بایست در تهِ ته ]دریا[ گل­آلود شود

و تیره وتار در گرداب رو به بالا بود.

از زر کوفته بود،

کلاهی شاهانه تسمه‌دار و چفت‌دار

از سلاح‌سازی که اعجاز کرده بود

در روزهای رفته و آن را با شکل‌های گراز آراسته بود؛

از آن زمان در برابر هر شمشیری مقاومت کرده بود.

 

پیداست که شاعر انگلوساکسون باید به­دقت به چیزی بسیار شبیه خوُد ساتن ‌هوُ نگاه کرده باشد.

از شیمُس هِینی Seamus Heane، برنده‌ی جایزه‌ی نوبل، که بیوولف را ترجمه کرد پرسیدم برای او خوُد ساتن ‌هوُ چه معنی دارد:

 

من هیچ‌وقت به خوُد در رابطه با هیچ شخصیت تاریخی فکر نکردم. این در تخیل خود من از جهان بیوولف بیرون می‌آید و در مرکز شعر می‌درخشد و برمی‌گردد و در آن تَل ناپدید می‌شود. بهترین راه تصور آن وقتی است که با شاه تاریخی یا با هر کسی که با آن دفن شده بود به خاک برگردد، بعد تابش آن زیر خاک به تدریج ناپدید می‌شود. بخش حیرت‌انگیزی در خود شعر بیوولف هست[به اسم] «آخرین[جنگاور]کارآزموده» آخرین کسی از قبیله‌اش که گنج را در آن دفینه دفن می‌کند و می‌گوید، آن‌جا دراز بکش، گنج، تو به اِرل‌ها (earl) تعلق داری ــــ جهان عوض شده است. و او با آن گنجینه وداع می‌کند و آن را به خاک می‌سپارد. آن حس مرثیه، وداع با زیبایی و وداع با آن اشیای باارزش، به دور خوُد می­گردد، من این‌طور فکر می‌کنم. پس، آن از آنِ شعر بود اما آشکارا به داخل گورخانه در ساتن ‌هوُ تعلق داشت. اما این وارد تخیل شده است، گور را رها کرده و وارد وجد خواننده‌های این شعر و بینندگان این شیء در بریتیش میوزیم شده است.

 

خوُد ساتن ‌هوُ البته نه به یک پهلوان شاعرانه‌ی خیالی بل‌که به یک فرمانروای تاریخی واقعی تعلق داشت. مشکل این است که ما نمی‌دانیم کدام فرمانروا بود. عموماً فرض بر این است که مردی که به چنین شیوه‌یی به خاک سپرده شده باید سرکرده‌ی جنگجوی بزرگی بوده باشد. برای این که ما همه می‌خواهیم یافته‌ها را در آن زمین به نام‌های در متن‌ها مرتبط کنیم، مدت درازی نامزد دلخواه ریدوالد Raedwald بود، شاه ایست اینجلز East Angles، که پدر روحانی بید Bede نامش را در تاریخ کلیسایی مردم انگلیس آورده است و احتمالاً در حدود ۶۲۰م قدرتمندترین شاه همه‌ی انگلستان بود.

اما نمی‌توانیم مطمئن باشیم، و کاملاً امکانش هست که ما شاید به یکی از جانشینان ریدوالد، یا در واقع به پیشوایی نگاه می‌کنیم که هیچ گزارشی از او به جا نمانده است. از این‌رو، این خوُد هنوز به طرز کنجکاوی‌برانگیزی در قلمروی نامطمئن در حواشی تاریخ و تخیل شناورست. شیمُس هِینی می‌گوید:

 

خصوصاً بعد از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، موقعی که آتش­نشان‌ها آن‌طور در نیویورک درگیر بودند، این خوُد معنای نویی برای شخص من پیدا کرد چون مدت‌ها قبل در دهه‌ی ۱۹۸۰ یک آتش­نشان بوستونی کلاه‌خوُد یک آتش­نشان را به من داده بود، که سنگین بود و به سبک قدیمی ساخته شده بود، از چرم با مس و ستون فقرات فلزی روی آن و مانند این. این را به من داده بودند و من حس بزرگی از دریافت یک هدیه‌ی آیینی داشتم، بی‌شباهت به شیوه‌یی نبود که بیوولف بعد از کشتن گرندل Grendel از هروتگار Hrothgar هدیه می‌گیرد.

 

به یک معنا، کلّ گورْکشتی ساتن ‌هوُ یک هدیه‌ی آیینی بزرگ است، یک تأکید چشمگیرِ ثروت و قدرت از طرف دو تن ــــ مردی که آن‌جا دفن شده و درخور احترام عظیم بود، و مردی که این وداع گشاده‌دستانه را سازمان داد و منابع عظیمی در اختیار داشت.

گورْکشتیِ ساتن ‌هوُ، شعر بیوولف را به طرز نامنتظری به واقعیت تاریخی نزدیک کرد. در این فرایند مرور این عمیقاً فهم ما را از کل این فصل از تاریخ بریتانیا تغییر داد. این دوره، که مدت‌ها آن را به عنوان عصرهای تاریک کنار گذاشته بودند، قرن‌ها بعد از کنار کشیدن رومی‌ها، حالا می‌شد آن را به صورت زمانی از فرهیختگی بالا و تماس‌های گسترده‌ی بین‌المللی دید که ایست انگلیا را نه فقط به اسکاندیناوی و اقیانوس اطلس بل‌که سرانجام به مدیترانه‌ی شرقی و فراسوی آن متصل می‌کرد.

همان فکر خاکسپاریِ کشتی[یا، گورْکشتی]یک فکر اسکاندیناویایی است، و کشتی ساتن ‌هوُ از نوعی بود که به آسانی از دریای شمال عبور می‌کرد، از این‌رو ایست اَنگلیا را یک جزء اصلی از جهانی می­کرد که دانمارک جدید، نروژ و سوئد را شامل می‌شود. خوُد، همان‌طور که شاید شما انتظار داشته باشید، طرح اسکاندیناویایی دارد. اما کشتی هم‌چنین حاوی سکه‌های طلا از فرانسه، کاسه‌های آویز سِلتی از غرب بریتانیا، نقره‌آلات میز شاهانه از بیزانس و نارسنگ‌ها (garnet) که شاید از هند یا سری‌لانکا آمده باشند. و اگرچه گورْکشتی اساساً کاری مشرکانه است، اما دو قاشق نقره به وضوح تماسِ مستقیم یا نامستقیم با جهان مسیحی را نشان می‌دهد. این کشفیات ما را بر آن می‌دارد که طور دیگری فکر کنیم، نه فقط درباره‌ی انگلوساکسون‌ها، بل‌که درباره‌ی بریتانیا، چون وضعیت در سمت اقیانوس اطلس کشور به هر شکلی که بوده باشد، در سمت ایست انگلیا بریتانیایی‌ها همیشه جزئی از داستان اروپای پهناورتر بوده‌اند، با تماس‌ها، تجارت و مهاجرت‌ها که به هزاران سال برمی‌گردد.

همان‌طور که شیمُس هِینی به یاد ما آورده است، گورْکشتی این‌جا ما را بی‌درنگ به جهان بیوولف می‌برد، به شالوده‌ی شعر انگلیسی. با این‌همه، هیچ یک از شخصیت‌های بیوولف عملاً انگلیسی نیستند. آن‌ها سوئدی و دانمارکی­اند، جنگجویانی از تمام اروپای شمالی، حال آن که گورْکشتی در ساتن ‌هوُ حاوی گنجینه‌یی از مدیترانه‌ی شرقی و از هند است. آن تاریخ بریتانیا که این اشیا می‌گویند یک تاریخ دریا و همین‌طور تاریخ خشکی است، تاریخ جزیره‌یی است که مدت‌ها با اروپا و آسیا مرتبط بود، که حتا در ۶۰۰ م داشت از جهان فراسوی سواحلش شکل­ و بازشکل می‌گرفت.

   

  

 



[1] . East Anglia: ۱. ناحیه‌یی در انگلستان شرقی شامل نورفک Noffolk و سافک Suttolk. ۲. قلمرو انگلوساکسون باستانی. این ناحیه، یکی از Heptarcky ]فرمانروایی هفت قلمرو[. (وبستر)

درباره‌ی عارف

حامی ترجمه:

مجتمع پلاستیک طبرستان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *