قالب وردپرس درنا توس
خانه / اندیشه‌پروران / «یک تاریخ جهان در 100 شیء» / فصل 48 از کتاب «یک تاریخ جهان در 100 شیء»

فصل 48 از کتاب «یک تاریخ جهان در 100 شیء»


ahow_048_624x352

۴۸

 

سفالینه‌ی جنگاور موچِه

سفالینه‌ی گِلی، از پروُ

 

۱۰۰ ـ ۷۰۰ م

 

در پروُ، یک قومِ تا حد زیادی فراموش‌شده برای تاریخ نه فقط یک چهره، مثل کلاه‌خوُد از ساتن هوُ، بل‌که یک چهره‌نگاره‌ی سه‌بعدی کامل از یک جنگجو به‌جا گذاشته است. از این پیکره‌ی کوچک ــــ از لباس و اسلحه‌یی که نشان می‌دهد، از شیوه‌یی که ساخته و به خاک سپرده شده ــــ می‌توانیم شروع کنیم به بازسازی عناصری از یک تمدن گمشده. آن تمدن امکانش را نداشت که با جوامع شکوفان اروپا و آسیای همان زمان تماسی داشته باشد ــــ اما، به طرز حیرت‌آوری، شباهت‌های بسیاری با آن‌ها دارد.

تاریخ فقط با چند فرهنگ آمریکایی مهربان بوده است. آزْتِک‌ها و اینکاها جای قرص و محکمی در تخیل جمعی ما دارند، اما تعداد کمی از ما می‌دانیم که موچه‌ها Moche کجایی­اند. متخصصان تاریخ آغازین آمریکا حالا یواش یواش دارند تمدن‌هایی را کشف می‌کنند که موازی با پیشرفته‌ترین همتاهای اروپایی‌شان، و کاملاً از هر نظر به همان اندازه پیشرفته، بودند. موچه‌ها در مرکز آن بازاندیشی گذشته‌ی آمریکا هستند.

در حدود ۲۰۰۰ سال پیش قوم موچه جامعه‌یی ساختند که احتمالاً اولین ساختار واقعی دولت را در کل آمریکای جنوبی دربر می‌گرفت. تمدنی بود که در باریکه‌ی تنگ سرزمینِ تقریباً بیابانیِ بین اقیانوس آرام و کوه‌های آند Andes توسعه یافت، بیش از ۸۰۰ سال دوام داشت ــــ تقریباً از زمان گسترش رُم در حدود ۲۰۰ق‌م تا فتوحات مسلمانان در حدود ۶۵۰ م. تاریخ آن تمدن حالا فقط از راه باستان‌شناسی در دسترس ماست، چون موچه‌ها نوشته‌یی به جا نگذاشتند. اما آن‌چه ما از آن‌ها داریم سفالینه‌هاست.

در گالری روشنگری در بریتیش میوزیم رجی از این سفالینه‌های آمریکایی جنوبی را به تماشا گذاشته‌ایم. عمرشان بیش از ۱۳۰۰ سال است و منظره‌ی فوق‌العاده‌یی چیده روی قفسه درست می‌کنند: یک سلسله از پیکره‌های گلی کوچک با قدی در حدود ۲۳ سانتی‌متر، قهویی با نقاشی شیری­رنگ روی آن‌ها.  آن‌ها کل یک جهان را پیش چشم ما مجسم می‌کنند. یک جفت جغد هست، و یک خفاش، یک شیر دریایی که ماهی می‌خورد؛ کاهن‌ها و جنگجویان هم هستند؛ و همه‌ی آن‌ها مثل پیکره‌های کوچک می‌نشینند، اما با یک دسته‌ی حلقه‌شده و یک لوله، چون با آن که مجسمه‌اند، تُنگ هم هستند. این یک تمثال سفالینِ عالَم موچه است.

سفالینه‌یی انتخاب کرده‌ام که ما را بیش‌تر به آن جهان پروُ ۱۳۰۰ سال پیش ببرد به شکل یک جنگجوی جوانِ زانوزده‌ی موچه است. در دست راستش چیزی گرفته که کاملاً شبیه میکروفون است اما عملاً یک چماق، در واقع یک سرشکن است و روی ساعد چپش یک سپر کوچک گرد دارد. پوستش به رنگ مسی سیر است، و چشم‌هایش سفید و خیره­اند با نگاهی گیرا.

علاوه بر استفاده از سفالینه‌ها برای کسب اطلاعات درباره‌ی جامعه‌یی که آن‌ها نشان می‌دهند، البته می‌توانیم آن­ها را فقط به عنوان آثار هنری بزرگ بستاییم. موچه‌ها سفالگران استادی بودند، بنا بر این درباره‌ی آفریده‌هاشان استاد سفالگر دیگری، گرِیسون پِری Grayson Perry، برنده‌ی جایزه‌ی ترنر Turner، به بهترین شکل داوری می‌کند:

 

آن‌ها به زیبایی شکل­ داده شده‌اند: تقریباً این‌طور به نظر می‌رسد که آن‌ها را صیقل زده‌اند. اگر من می‌خواستم به این نتیجه برسم، شاید از پشت قاشق استفاده می‌کردم، اما آن‌ها احتمالاً از یک‌جور وسیله‌ی استخوانی استفاده کرده‌اند. آن‌ها در فن‌آوری قالب‌گیری کارآزموده بودند، و از تعداد زیادی قالب استفاده می‌کردند که این چیزها را بارها به قالب بزنند. می‌توانید شخصی که آن را ساخته تصور کنید که صدها از این چیزها ساخته است، و آن‌ها موقعی که دارند آن را می‌سازند به طرز باورنکردنی اعتماد به نفس دارند.

 

حفاری‌های باستانی‌شناختی در گورهای موچه غالباً تعداد بزرگی از این سفالینه‌های پرنقش‌ونگار را کشف می‌کنند ــــ بعضی وقت‌ها چندین دوجین از آن‌ها را ــــ که همه به دقت پیرامون تِم‌ها و موضوعات مکرر نظم و سازمان‌یافته بودند. صِرفِ کمیت سفالینه‌های باقی‌مانده‌ی موچه به ما می‌گوید که جامعه‌ی موچه باید در مقیاس قابل توجهی عمل کرده باشد. ساختن سفالینه‌هایی مثل این باید صنعتی بوده باشد با ساختارهای مفصل آموزش، تولید انبوه و توزیع.

قلمرو موچه در حدود ۳۵۰ مایل در طول ساحل اقیانوس آرام جایی که حالا پروُ است گسترده بود. هستی آن‌ها به معنای واقعی کلمه، تنگ بود ــــ از یک طرف محدود بود به اقیانوس و از طرف دیگر به کوه‌ها، معمولاً با تنها بیابان بین آن دو. اما بزرگ‌ترین اسکان آن‌ها، جایی که حالا دامنه‌های جنوبی شهر پروُویی جدید تروُخیّو Trujillo را می‌بینیم، اولین شهر واقعی آمریکای جنوبی بود، با خیابان‌ها، کانال‌ها (آبگذرها)، پلازاها (میدان‌گاه) و نواحی صنعتی که هر شهر رومی معاصرش به آن می‌بالید. بقایای شبکه‌ی آبگذر، که از آن‌ها برای هدایت رودهای جاری از کوه‌ها استفاده می‌کردند، امروزه هنوز قابل رؤیتند. آن‌ها همچنین از آب‌های بی‌نهایت غنی اقیانوس آرام برای ماهی، صدف، فُک (seal)، وال یا نهنگ و پرنده‌ها بهره‌برداری می‌کردند ــــ یک سفالینه در بریتیش میوزیم هست که یک ماهیگیر موچه را در یک قایق بزرگ نشان می‌دهد که دارد ماهی تون (tuna) می‌گیرد. موچه‌ها که با دقت محیط‌شان را اداره و آبیاری می‌کردند، ذرت و انواع لوبیا می‌کاشتند، لاما، اردک، خوکچه‌های هندی پرورش می‌دادند، و در نتیجه می‌توانستند جمعیتی را تداوم بخشند که سه برابر جمعیتی بود که امروزه این ناحیه می‌تواند تأمین کند.

و با این‌همه، همان‌طور که معمولاً در تاریخ بشر چنین است، کارهای بزرگی مثل مهندسی آب یا کشاورزی نیست که جامعه‌یی در آثار هنریش به آن افتخار می‌کند. آن کار، جنگ است. بزرگداشت جنگ و جنگاوران یک وجه مرکزی هنر موچه است، و این اهمیت جنگاور را برای جامعه‌ی آن‌ها منعکس می‌کند ــــ درست مثل رومی‌ها یا انگلوساکسون‌ها در اروپا. اگرچه برای موچه‌ها جنگ و دین به طریقی به هم پیوسته بودند که شاید برای اروپایی‌ها کم‌تر آشنا باشد. جنگیدن برای موچه‌ها یک وجه آیینی نیرومند داشت. این جنگاور برای محافظت خود یک سپر گرد کوچک دارد، که چندان بزرگ‌تر از یک بشقاب نیست، و برای حمله یک چماق چوبی سنگین که می‌توانست جمجمه‌یی را به راحتی خُرد کند. از لباس تزیین‌شده‌اش پیداست که مرد جوانی با پایگاه بالاست، اما واضح است که سرباز پیاده است. در این زمان هیچ اسبی در آمریکای جنوبی نبود ــــ اسب بعدها با اروپایی‌ها آمد. از این‌رو حتا خواص موچه هم پیاده سفر می‌کردند و می‌جنگیدند.

سفالینه‌های دیگر صحنه‌هایی از جنگجویان را نشان می‌دهند که در نبرد تن به تن می‌جنگند، مثل این پیکر، مسلح به چماق‌ها و سپرهای کوچک. این‌ها به راحتی می­توانند صحنه‌هایی از جنگیدن واقعی باشد، اما همچنین به نظر می‌رسد که آن‌ها جزئی از یک اسطوره‌ی عمومی موچه‌یی باشند که می‌توانیم از گروه‌های سفالینه‌ها آن‌ها را کنار هم بگذاریم. به نظر می‌رسد که این سفالینه‌ها تماماً برای گورها و قربانی ساخته شده‌اند و درباره‌ی زندگی و مرگ به پراُبهت‌ترین شکل آن است. آن‌ها را که به شکل یک کل در نظر بگیریم، داستان هراس‌انگیزی می‌گویند. باختن مسابقه‌یی مثل این معنایش خیلی بیش‌تر از رفتن آبرو است. جنگاور شکست‌خورده قربانی خواهد شد ــــ یک شخصیت حیوانْ‌سر او را گردن می‌زد و بعد خونش را دیگران می‌خوردند. این روایت خونین که سفالینه‌های موچه گفتند به هیچ ‌وجه فقط یک ابداع هنری نیست. دکتر استیون بورژه Steven Baurget، باستان‌شناس پیشرو، مدرکی یافته است که واقعاً اتفاق افتاد:

 

ما یک قربانگاه را حفاری کردیم که در حدود هفتاد و پنج جنگاور مرد را شامل می‌شد که در آیین‌های گوناگون قربانی شده بودند، و باز مقبره‌ی دو قربانگر را پیدا کردیم. یکی از این مقابر یک چماق چوبی هم داشت که به خون انسان آغشته بود، بنا بر این ما «تفنگ دودکن» داشتیم و خود قربانی‌ها را در کنار هم درون معبد.

فهمیدیم که این‌ها جنگاوران مرد بودند ــــ مردهای خوش‌بنیه و قوی بین ۱۸ و کمابیش ۳۹ سال. آن‌ها زخم‌های قدیمی زیادی داشتند که با نبردها جور بودند، اما زخم‌های تازه‌ی زیادی هم بودند ــــ تعدادی نشانه‌ی بریدگی روی گلو، روی بازو، روی صورت، که نشان می‌داد گلوی بیش‌ترشان را بریده و پوست صورت چندتایی از آن‌ها را کنده بودند، یا دست‌هاشان از تن‌شان جدا شده بود. گوشت بعضی از آن‌ها کاملاً از تن‌شان جدا شده و به اسکلت تبدیل شده بودند ــــ حتا در یک مورد دو سر انسان را به یک جور ظرف تبدیل کرده بودند.

 

هنوز اسرار بسیاری درباره­ی این مطلب هراس‌انگیز اما گیرا هست که ناگشوده مانده است. موچه‌ها از ساختن این سفالینه‌های فیلم ترسناک و در واقع تقریباً هر چیز دیگری در قرن هفتم دست کشیدند ــــ تقریباً در زمان خاکسپاری کشتی ساتن هوُ (← فصل ۴۷). هیچ گزارش مکتوبی نبود که به ما بگوید چرا این طور شد، اما بهترین نظر گویا همان تغییر اقلیمی باشد. چندین دهه باران شدید بود و به دنبالش یک خشکسالی که اکولوژی ظریف کشاورزی آن‌ها را به هم ریخت و بیشتر زیرساخت‌ها و زمین‌های زراعی دولت موچه را ویران کرد. مردم تماماً آن ناحیه را ترک نکردند، اما به نظر می‌رسد که مهارت‌هاشان را بیش از همه برای ساختِ قلعه‌هایی به کار برده بودند، که ‌جهانی را القا می‌کند که در یک رقابت نومیدانه به خاطر کاهش منابع طبیعی تکه‌تکه می‌شود. علتش هرچه باشد، دولت و تمدن موچه در حدود ۶۰۰ م سقوط کردند.

امروزه برای بیش‌تر ما در اروپا، موچه و فرهنگ‌های دیگر آمریکای جنوبی ناآشنا و تکان‌دهنده‌اند. تا حدی علتش این است که آن‌ها به یک سنت فرهنگی تعلق دارند که از الگویی بسیار متفاوت از آفریقا، آسیا و اروپا پیروی می‌کردند؛ برای هزاران سال، آمریکاها یک تاریخ موازی جداگانه‌ی خاص خودشان داشتند. اما، همان‌طور که حفاری داستان‌شان را بیشتر از زیر خاک در می‌آورد، می‌توانیم ببینیم که آن‌ها درست در همان مخمصه‌یی گرفتار شدند که دیگران شده بودند ــــ مهار کردن طبیعت و منابع، پرهیز از قحطی، آرام کردن خشم خدایان، راه انداختن جنگ ــــ و مثل هر جای دیگری، آن‌ها سعی کردند با ساختن دولت‌های منسجم و ماندگار به این مسائل بپردازند. در آمریکاها، مثل همه جای جهان، این تاریخ‌های نادیده مانده حالا دارند کشف می‌شوند که به هویت‌های جدید شکل بدهند، همان‌طور که استیون بورژه شرح می‌دهد:

 

موقعی که امروزه به پروُ نگاه می‌کنم یکی از چیزهای فریبنده‌یی که می‌بینم این است که آن‌ها در جریان انجام کاری هستند که در مکزیک، شاید هم در مصر، و بالاخره به عقیده‌ی من در چین هم اتفاق می‌افتد، آن‌جا که این کشورها که گذشته‌ی باستانی بزرگی دارند هویت‌شان را از طریق این گذشته می‌سازند و این بخشی از حال آن‌ها می‌شود. از این‌رو گذشته‌ی پروُ آینده‌اش خواهد بود. و بالاخره به گمان من موچه‌ها نیز همین طور نامی خواهند شد درست مثل مایاها یا اینکاها، یا آزتک‌ها. بالاخره این جزئی از میراث جهانی خواهد شد.

 

هر چه بیش‌تر به این تمدن‌های آمریکایی نگاه کنیم بیش‌تر می‌توانیم ببینیم که داستان آن‌ها جزئی از یک الگوی جهان‌گسترِ منسجم و به طرز چشمگیری مشابه است؛ داستانی که به نظر می‌رسد مقدر است یک معنای سیاسی جدید از همیشه بزرگ‌تری کسب کند. و بعد می‌خواهیم ببینیم رویدادهای ۱۳۰۰ سال پیش در کره‌ی همان عصر چه معنایی داشتند.

 

 

درباره‌ی ع. پاشایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *