قالب وردپرس درنا توس
خانه / اندیشه‌پروران / «یک تاریخ جهان در 100 شیء» / فصل 49 از کتاب «یک تاریخ جهان در 100 شیء»

فصل 49 از کتاب «یک تاریخ جهان در 100 شیء»


ahow_049_624x352

49

 

سفال بام کره ­یی

 

سفال سرامیک، از کره­ی جنوبی

 

700ــ800 م

برگردان نسترن پاشایی

 

اگر از تلفن موبایل استفاده می­کنید، رانندگی می­کنید یا تلویزیون تماشا می­کنید این احتمال هست که حداقل یکی از آن­ها در کره ساخته شده باشند. کره یکی از اقتصادهای «ببر» آسیا است، یک فراهم­کننده­ی فن­آوری عالی برای جهان. شاید ما بخواهیم آن را یک بازیگر نو در صحنه­ی جهانی بدانیم ــــ اما کره­یی­ها این­طور به خودشان نگاه نمی­کنند، چون کره همیشه در روابط میان چین و ژاپن کار محور را می­کرده است، و سنت طولانی از نوآوری فن­آورانه دارد. برای مثال، این کره بود که پیشرو حروف فلزی متحرک شد و آن را خیلی پیش از این که در اروپا توسعه پیدا کند به کار برد. علاوه بر فن­آوری آن، چیز دیگری که همه امروزه درباره­ی کره می­دانند این است که از جنگ کره در 1953 به بعد به تلخی به یک شمال کمونیست و جنوب کاپیتالیست (سرمایه­دار) تقسیم شده است.

این سفال بامپوش از کره­ی در حدود سال 700 می­آید که در آن زمان دولت تازه متحد شده از رونق بسیار بهره­مند بود. این لحظه­یی در تاریخ کره است که شمال و جنوب حالا آن را به طرز متفاوتی می­خوانند، اما هنوز در هر تعریف جدید از هویت کره نقش محوری دارد.

تا 700، کره دیگر یک کشور ثروتمند و شهری­شده، و یک بازیگر بزرگ تجارت در انتهای جاده­ی ابریشم مشهور بود. اما این شیء از ابریشم گران­بها ساخته نشده؛ گل رس ارزان­قیمت است ــــ اما گل رسی که از «عصر طلایی» کره به ما خیلی چیزها می­گوید.

یکی از چیزهای خیره­کننده دربار­ی این دوره این است که در هر دو لبه­ی گستره­ی خشکی اوراسیا توسعه­های سیاسی مشابهی شروع شده بود. قبایل و قلمروها به شکل واحدهای بزرگ­تر درهم ادغام می­شدند که سرانجام بعضی از ملت ــ دولت­هایی nation state خواهند شد که امروزه می­شناسیم: انگلستان و دانمارک از یک سمت و ژاپن و کره در سمت دیگر. برای همه­ی این کشورها، این­ها قرن­هایی بسیار مهم بودند.

شبه­جزیره­ی کره که بین شمال شرقی چین و ژاپن قرار داشت مثل انگلستان در آن زمان به قلمروهای رقیب تکّه­تکّه شده بود. در 668، سیلا[1] Silla جنوبی­ترین قلمرو، با پشتیبانی سلسله­ی تانگ Tang چین ــــ که آن زمان هم مثل حالا ابرقدرت منطقه بود ــــ بر همسایگانش پیروز شد و حکومتش را از جنوب تا جایی کاملاً در شمال که حالا پیونگ­یانگ است اعمال کرد. آن­ها هرگز منتهاالیه شمال (مرز با چین جدید) را در کنترل نداشتند، اما برای 300 سال آینده پادشاهی سیلا از کیونگ­جوُ پایتخت امپراتوریش در جنوب بر بیش­تر آن­چه که حالا کره است حکومت کرد. کیونگ­جوُ شهری بود که به طور باشکوهی با ساختمان­های بزرگ نو آراسته شده بود. این سفال سرامیک بام در بریتیش میوزیم از یکی از آن ساختمان­های نو می­آید، که در این مورد یک معبد بوده و به ما چیزهای زیادی از دستاوردها و نگرانی­های کشور جوان سیلا در حدود سال 700 می­گوید.

اندازه­ی این سفال در حدود یک سنگ لوح (slate) بامِ مدل قدیمی بزرگ است ــــ درست کم­تر از 30 در 30 سانتی­متر ــــ و از گل رس کِرِم­رنگ تیره ساخته شده است. بالا و دو طرفش با لبه­یی که کمابیش تزیین شده حاشیه داده شده و در وسط، صورتی ترسناک مستقیماً به بیرون زل زده است، با بینی له­شده، چشم­های بیرون­زده، شاخ­های کوچک و یک عالمه سبیل. شبیه دورگه­یی است از اژدهای چینی و سگ پکنی (پکینیز). این سفال خیلی شبیه سفال­هایی است که در همان زمان در چینِ عهد ­تانگ می­ساختند، اما این مؤکداً یک شیء چینی نیست. به­خلاف لبخند گشاده­ی اژدهای چینی، این­جا دهان کوچک و پرخاشگرانه است و طراحی سفال یک نیروی خشنی دارد که خیلی غیرچینی است.

کمی شبیه یک گارگویل gargoyle شرقی است ــــ و این تقریباً آن چیزی است که این سفال بود. احتمالاً موقعیتی مشابه گارگویل در بالای یک معبد یا خانه­ی بزرگ داشته است. اعضای صورت کاملاً ناصاف و نتراشیده­اند، و آشکار است که با فشار دادن گل خیس به داخل قالب تقریباً ساده­یی ساخته شده است. به وضوح شیئی است که تولید انبوه شده، اما به همین دلیل است که خیلی جالب است؛ این فقط یکی از ده­ها هزار سفالی بود که طراحی شده بود تا بام­هایی را بپوشاند که زمانی گالی­پوش بودند اما حالا در سیلای پررونق با اشیایی مانند این، سفال­پوش شده بودند.

دکتر جِین پورتل Jane Portal متخصص کره در این باره توضیح می­دهد که چرا سیلا می­خواست چنین پایتخت باشکوهی مثل کیونگ­جوُ بسازد و چرا به این­همه خانه­های نو احتیاج داشت:

 

شهر کیونگ­جوُ براساس پایتخت چینیِ چانگ­آن Chang’an بود که در آن زمان بزرگ­ترین شهر جهان بود و کیونگ­جوُ وقتی که سیلا بیش­تر شبه­جزیره­ی کره را متحد کرد بسیار توسعه یافت. بسیاری از اشراف از قلمروهایی که سیلا آن­ها را شکست داده بود می­بایست بیایند و در کیونگ­جوُ زندگی کنند و آن­ها خانه­های باشکوهی با بام­های سفالی داشتند. داشتن بام سفالی چیز تازه­یی بود، پس این احتمالاً نوعی نماد تشخص بوده است.

 

سفال­ها خواستار داشتند نه تنها به این دلیل که ساختن­شان گران بود بل­که مهم­تر از همه، چون مثل گالی سنتی آتش نمی­گرفتند؛ گالی سوزان بزرگ­ترین تهدید فیزیکی برای هر شهر باستانی بود. برخلاف آن، شهر سفالی شهری امن بود، و بنا بر این کاملاً قابل درک است که یک شارح کره­یی قرن نهمی، که درباره­ی شکوه این شهر در اوج رونقش می­خواند، باید با شور و حرارت به بام­هایش بپردازد:

 

پایتخت، کیونگ­جوُ از 936/178 خانه تشکیل شده. . . برای هر یک از چهار فصل یک ویلا و باغ تفریحی وجود داشت که اشراف اغلب به آن­جا می­رفتند. خانه­هایی با بام­های سفالی ردیف به ردیف در پایتخت ایستاده­اند و یک بام گالی­پوش هم دیده نمی­شود. نرمه بارانی با برکات هماهنگ می­آمد و خرمن­ها همه فراوان بودند.

 

اما غرض این سفال صرفاً برای حفاظت از «نرمه باران» نبود. آن کار سفال­های معمولی­ترِ بدون تزییناتی است که کل بام را می­پوشاندند. مقصود از سفال اژدهای ما که در انتهای مزین یک لبه نشسته و به شهر خیره شده بود دور کردن لشکر نامرئی پرجمعیتی از ارواح متخاصم و اشباح بود ــــ حفاظت نه تنها در برابر هوا بل­که در برابر نیروهای شرّ بود.

اژدهای روی سفال بام­ها، در معنایی، فقط سربازی پیاده در نبرد بزرگ ارواح بود که تا ابد در سطح بام با آن­ها جنگ می­شد، بالای خیابان­های کیونگ­جوُ. این فقط یکی از چهل طبقه­ی موجودات محافظ بود که سپر دفاعیی را در برابر موشک­های ارواح شکل می­دادند، که می­شد آن­ها را همه وقت برای حفاظت مردم و دولت مستقر کرد. اما در سطح زمین، تهدیدهای دیگری بود: همیشه شورش­های بالقوه­یی در کشور وجود داشت ــــ مثلاً اشرافی که مجبور شده بودند در کیونگ­جوُ زندگی کنند ــــ و در ساحل دزدان دریایی ژاپنی بودند. یک اژدها شاید برای خانه امنیت فراهم می­کرد اما هر شاه سیلا می­بایست بر گرفتاری سیاسی بزرگ و مداومی غلبه می­کرد که حتا سفال­های اژدهاصورت خانگی هم نمی­توانستند از پسش بربیایند: چه­طور در سایه­ی نمایان همسایه­ی قدرتمندش چین­ عهد تانگ آزادی عمل را حفظ کند.

چینی­ها در عملیات سیلا برای یکپارچه کردن کره از آن­ها حمایت کرده بودند، اما فقط به عنوان مقدمات برنامه­ریزی­شده برای سلطه­ی خود چین بر قلمروی جدید، پس شاه سیلا مجبور بود که در دور نگه داشتن امپراتور چین هم چابک و هم قاطع باشد و در عین حال اتحاد سیاسی را هم حفظ کند. از نظر فرهنگی همان عمل متوازن­کننده­ی ملایم میان وابستگی و استقلال قرن­ها ادامه داشته است و تا امروز هم همچنان یک عنصر کلیدی سیاست خارجی کره است.

در تاریخ کره قلمروی متحد سیلا که پررونق و امن در انتهای جاده­ی ابریشم قرار داشت به عنوان یکی از دوره­های بزرگ خلاقیت و یادگیری شمرده می­شود، یک «عصر طلایی» معماری، ادبیات، نجوم و ریاضیات. سفال­های بام اژدهای ترسناک مثل این برای مدت درازی سیمای منظره­ی بام­ها در کیونگ­جوُ و فراسوی آن بود و میراث سیلا حتا امروزه هم در کره نمایان است، چنان­که دکتر چو کوانگ ــ شیک Choe Kwang-Shik مدیرکل موزه­ی ملی کره به ما می­گوید:

جنبه­ی فرهنگی سفال بام هنوز در فرهنگ کره می­ماند. اگر الان به شهر کیونگ­جوُ بروید می­توانید در خیابان­ها ببینید که مثلاً این آرایه­ها هنوز کارایی دارند. پس، از آن جنبه، این دستکار حالا باستانی شده است، اما از طریق این فرهنگ باقی می­ماند. به یک معنا فکر می­کنـم که کره­یی­ها احساس می­کنند که این یک موجود مستقل است، گویا یک پیکرِ مادر است پس در این معنا سیلا یکی از مهم­ترین دوره­های تاریخ کره است.

 

اما به­رغم باقی ماندن آرایه­های خیابانی و تداوم فرهنگی قوی، همه­کس در کره­ی امروز میراث سیلا را یک­جور نمی­خوانند، یـا در واقـع سیلا را به عنوان فرهنگ مادر نمی­دانند. جین پورتل توضیح می­دهد که معنای آن الان چیست:

 

آن­چه کره­یی­ها امروزه درباره­ی سیلا فکر می­کنند به این بستگی دارد که کجا زندگی می­کنند. اگر در کره­ی جنوبی زندگی کنند، سیلا نماینده­ی این لحظه­ی غرورآمیز عقب راندن تعرض چین است و به این معنا بود که شبه­جزیره­ی کره می­تواند مستقل از چین توسعه پیدا کند، اما اگر در کره­ی شمالی زندگی کنند، حس می­کنند که به طور تاریخی بیش از حد روی سیلا تأکید شده چون سیلا در واقع فقط دوسوم جنوبی شبه­جزیره را متحد کرده بود. معنای امروز سیلا بستگی دارد به این که شما در کدام طرف منطقه­ی غیرنظامی زندگی کنید.

 

از میان مسائل بسیاری که امروز میان کره­ی شمالی و جنوبی مورد بحث است به­ویژه این سؤال مطرح است که1300 سال پیش واقعاً چه خبر بود. در غالب موارد ایـن کـه چـه­طور تاریخ را می­خوانید به این بستگی دارد که از کجا دارید آن را می­خوانید.

 

 



[1] شیلا هم خوانده می­شود.

درباره‌ی ع. پاشایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *