قالب وردپرس درنا توس
خانه / اندیشه‌پروران / «یک تاریخ جهان در 100 شیء» / فصل 50 از کتاب «یک تاریخ جهان در 100 شیء»

فصل 50 از کتاب «یک تاریخ جهان در 100 شیء»


ahow_050_624x352

50

 

نقاشی شاهزاده ­خانم ابریشم

 

نقاشی  ابریشم، از استان شین ­جیانگ، چین

 

600ــ800 م

برگردان: نسترن پاشایی

 

روزی روزگاری در روزهای بلند و دور گذشته، شاهزاده­خانم زیبایی در سرزمین ابریشم زندگی می­کرد. یک روز پدرش، خاقان، به او گفت که باید با پادشاه سرزمین دورِ یشم ازدواج کند. پادشاه یشم نمی­توانست ابریشم درست کند چون امپراتور راز آن را پیش خودش نگه می­داشت، و بنا بر این شاهزاده­خانم تصمیم گرفت که هدیه­ی ابریشم را برای مردم جدیدش ببرد. او به فکر حیله­یی افتاد ــــ او هر چه را که لازم بود ــــ کرم­های ابریشم، دانه­های توت ــــ همه­چیز ــــ را در تاج سلطنتی­اش مخفی می­کرد. او می­دانست که وقتی می­خواهد آن­جا را به قصد خانه­ی جدیدش ترک کند  نگهبان­های پدرش جرأت نخواهند کرد او را بگردند. و این، عزیزان من، داستان این است که خُتن  چه­گونه ابریشم به دست آورد.

 

این روایت من از یک «حکایت این بود»[1] برای توضیح یکی از بزرگ­ترین دزدی­های فن­آوری در تاریخ است. این داستان به افسانه­ی شاهزاده­خانم ابریشم معروف است و با نقاشی روی یک تخته­چوب عرضه شده که حدوداً 1300 ساله است. اکنون در بریتیش میوزیم است اما در شهری که مدت­های زیادی متروک بوده در جاده­ی ابریشم مشهور پیدا شده است.

در جهان حدود سال 700، جهانی با حرکت عظیم مردم و کالاها، یکی از شلوغ­ترینِ تمام بزرگراه­های آن­زمان و امروز، از چین می­گذشت: جاده­ی ابریشم ــــ که در واقع یک جاده­ی واحد نبود بل­که شبکه­یی از راه­هایی بود که 4000 مایل طولش بود و به طور مؤثری کشورهای اقیانوس آرام را به کشورهای حاشیه مدیترانه متصل می­کرد. کالاهای آن بزرگراه، نادر و غریب بودند ــــ طلا، سنگ­های قیمتی، ادویه­ها، ابریشم، و با این کالاها داستان­ها، اندیشه­ها، باورها ــــ و کلید داستان ما در این­جا ــــ فن­آوری­ها هم می­آمدند.

این نقاشی از قلمروی واحه­یی خُتن در آسیای مرکزی می­آید. ختن اکنون در چین غربی است. اما در قرن هشتم قلمرویی جداگانه و محور اصلی جاده­ی ابریشم بود، که برای آب و غذا حیاتی و تولیدکننده­ی مهم ابریشم بود. داستان­پردازان ختنی افسانه­یی ساختند که توصیح بدهند که چه­گونه اسرار تولید ابریشم ــــ کـه برای هزاران سال در انحصار چینی­ها بود ــــ به ختن آمده بود. نتیجه، داستان شاهزاده­خانم ابریشم بود، چنان­که در نقاشی ما گفته شده است.

تخته­یی که این داستان روی آن نقاشی شده در بقعه­ی بودایی کوچک متروکی در ختن پیدا شد. این نیایش­گاه تنها یکی از بقاع در شهر کوچکی از بقـاع و صومعه­ها بود که بیش از هزار سال زیر شن ناپدید شده بودند و در انتهای قرن نوزدهم سِر اورل استاین Sir Aurel Stein علامه یکی از باستان­شناسان پیشروی جاده­ی ابریشم آن­ها را از نو کشف کرد. این استاین بود که اهمیت ختن را به عنوان یک مرکز تجاری و فرهنگی حیاتی آشکار کرد.[2]

این نقاشی روی یک تخته­ی ناهموار کشیده شده که می­شود گفت دقیقاً به اندازه­ی صفحه کلید کامپیوتر است. پیکر­ها کمابیش فقط سیاه و سفید کشیده شده­اند با تاش­های قرمز و آبی در این­جا و آن­جا. به عنوان یک کار هنری تقریباً بدون جذابیت است، اما از طرف دیگر هیچوقت قرار نبود این طور باشد. این نقاشی را در اساس برای کمک به داستان­گو در گفتن داستانش کشیدند. یک کمک­حافظه است. درست در وسط آن خود شاهزاده­خانم ابریشم است، با تاج بزرگ و برجسته­اش. برای این که کاملاً مطمئن شوند که ما تشخیص می­دهیم که این نقطه­ی توجه داستان است، خدمتکاری در سمت چپ به طور احساساتی به آن اشاره می­کند. آن وقت داستان­گو آشکار می­کند که هر چیزی که برای درست کردن ابریشم به آن نیاز دارید در داخل تاج هست: کرم­های شاهپرک ابریشم ، پیله­ی ابریشم که آن­ها تولید می­کنند، و دانه­های توت ــــ چون برگ­های توت غذای کرم­های ابریشم هستند. بعد در جلوی شاهزاده­خانم چیزی را می­بینیم که بعد اتفاق می­افتد ــــ پیله­های ابریشم در سبدی روی هم جمع شده­اند و در انتهای سمت راست مردی را می­بینیم که سخت مشغول کار است و از رشته­های ابریشم پارچه می­بافد. مشخصاً شاهزاده­خانم به سلامت به ختن رسید و نقشه­اش عملی شد. این داستان که به سادگی در سه صحنه نشان داده شده، یک سند عجیب و غریب از یک جابه­جایی تغییردهنده­ی دانش و مهارت از شرق به غرب است.

مدت­هاست که می­دانیم جاده­ی ابریشم در جهان اقتصادی و فکری قرن هشتم اهمیت حیاتی داشته است، اما فقط اخیراً وجهه­ی رومانتیکش را به دست آورده است. چنان­که سفرنامه­نویس و داستان­نویس کالین تیوبرون Colin Thubron خوب می­داند:

 

تقریباً ناممکن است که درباره­ی اهمیت جاده­ی ابریشم در تاریخ اغراق کرد، از نظر جابه­جایی اقوام، جابه­جایی کالاها، انتقال ابداعات به طور خاص، و اندیشه­ها و البته جابه­جایی ادیان. خواه آیین بودا از شمال از هند و به سمت شرق به چین باشد خواه پیشرفت اسلام در عمق آسیا ــــ همه­ی این، یک پدیده­ی جاده­ی ابریشمی است.

اصطلاح «جاده­ی ابریشم» را یک جغرافی­دان آلمانی به نام فردیناند فون ریختهوفن Ferdinand Von Richthofen خیلی دیر در 1887 ساخت. هیچ­وقت پیش از آن جاده­ی ابریشم خوانده نشده بود؛ اما بعد البته آن اصطلاح همه­ی حال و هوای رومانتیک خود ابریشم، زیباییش و تجملش را به آن وارد کرد.

اسرار اغلب برای توضیح­شان داستان­هایی پدید می­آورند. و چون ابریشم از هر نظر مهم­ترین محصولی بود که در طـول این راه سفر می­کرد راز ساختن آن ناگزیر الهام­بخش افسانه­ی خودش شد. ابریشم، تجملی، زیبا و بادوام تقریباً مترادف با سرزمینی است که در آغاز بیش از 4000 سال پیش آن را تولید کرد و برای مدت طولانی به انحصار خود درآورد ــــ یعنی چین باستان. خیلی پیش از این که امپراتوری روم پدید آید، ابریشم از پیش در چین تولید و در مقیاس صنعتی صادر می­شد. روش تولید آن یک­ سرّ بسیار حفاظت­شده بود؛ اما اسراری چنین سودمند، هرگز دوام ندارند و ختن یکی از ذی­نفع­ها بود.

به تخته­ی نقاشی­شده­مان که برگردیم، می­توانیم یک شخصیت چهارم را هم در داستان ببینیم، مردی با چهار دست که یک شانه­ی ابریشم­ریس و یک ماکو در دست دارد. او خدای ابریشم است که بر کل صحنه نظارت دارد و اجازه­ی معنوی می­دهد و اطمینان حاصل می­کند که ما شاهزاده­خانم را نه به عنوان یک دزد صنعتی، بل­که به عنوان یک بانوی خیّر شجاع ببینیم. و بنا بر این داستان پریان پایگاه اسطوره را پیدا کرد: شاهزاده­خانم ابریشم شاید از نظر اهمیت با پرومتئوس Prometheus برابر نباشد که آتش را از خدایان دزدید اما کاملاً در سنت هدیه دهندگان اسطوره­یی بزرگ قرار دارد که دانش و مهارت را برای قوم خاصی می­آورند.

روایت مکتوب داستان نقاشی­شده­ی ما به ما می­گوید که بعد چه اتفاقی افتاد. شاهزاده­خانم از خدایان تشکر کرد و تضمین کرد که ختن اسرار ابریشم را برای همیشه حفظ خواهد کرد:

 

بعد او در جایی که اولین کرم­های ابریشم پرورش یافتند این صومعه را بنا کرد؛ و در اطراف این­جا تنه­های پیر درختان توت بسیاری هست که می­گویند بقایای درختانی است که اول کاشته بودند. از زمان­های گذشته تا الان این قلمرو کرم­های ابریشم داشته است که هیچ­کس اجازه­ی کشتن­شان را ندارد.

 

تولیدابریشم هنوز صنعت مهمی در ختن است که بیش از هزار کارگر را به کار گرفته و حدود 150 میلیون متر ابریشم به صورت پارچه، لباس و فرش تولید می­کند.

البته هیچ نظری در این مورد نداریم که ابریشم واقعاً چه­گونه به ختن آمد، اما می­دانیم که اندیشه­ها، داستان­ها، خدایان و ابریشم همه در هر دو طرف در طول جاده­ی ابریشم در حرکت بودند. یویو ما Yo-Yo Ma نوازنده­ی ویولن سل و آهنگ­ساز مدت طولانی درگیر مطالعات جاده­ی ابریشم بوده است:

 

من خصوصاً به این علاقمندم که موسیقی چه­گونه ممکن است ]در این جاده[ سفر کرده باشد. ما فقط از حدود صد سال پیش چیزهای ضبط­شده داریم، پس باید به سنت شفاهی نگاه کنیم و انواع شمایل­نگاری­های دیگر مثل آن­چه در موزه­ها و داستان­ها هست، و تصویری از چگونگی دادوستد چیزها پیدا کنیم در هردو قلمروی اندیشه و اشیای مادی. هر چه بیش­تر به چیزی، به خاستگاه­های جایی که آن چیزها از آن می­آیند، نگاه کنید عناصری از جهان در آن نقطه می­یابید. این چیز بزرگی است که به آن فکر کنیم، اما در عمل در حد اشیای رایج مثل داستان­ها، حکایت­ها و مواد تقلیل می­یابد ــــ و ابریشم یکی از آن داستان­هاست.

 

من این­جا از این قاب­بند نقاشی­شده درست همان­طور که مقصود آن بـوده استفـاده می­کنم ــــ یعنی به عنوان وسیله­یی برای داستان­گویی. نمی­دانیم که در آغاز چه کسی آن را به کار برد اما می­دانیم که اورل استاین تحت تأثیر بقعه­یی قرار گرفت که آن را آن­جا یافت و شگفت­زده شد:

 

این لوحه­های نقاشی­شده مثل همه­ی آن­هایی که بعد از آن کشف شدند. . . بی­شک هنوز در همان وضعیتی بودند که در آغاز پرستندگان مؤمن به عنوان پیشکش­های نذری آن­ها را آن­جا گذاشته بودند. آخرین روزهای نیایش در این بقعه­ی کوچک را بقایاهای بسیار معمولی­تر اما به همان اندازه تأثیرگذار به طور سرزنده­یی به یادمان می­آورند. روی کف نزدیک پایه­ی اصلی، و نزدیک گوشه­ها چندین جاروی قدیمی کشف کردم که آشکارا آخرین خادمان برای تمیز نگه داشتن اشیای مقدس از هجوم خاک و شن از آن استفاده کردند.

 

این جاروها فقط نقاشی شاهزاده­خانم ابریشم را تمیز نگه نمی­داشتند ــــ این بقعه­ی بودایی حاوی پیکره­های رنگی بودا و خدایان هندوی شیوا و برهما هم بود. بقاع دیگر در این مجموعه تصاویری دارند از خدایان بودایی، هندو و ایرانی به علاوه­ی خدایان بسیار محلی. خدایانی که در جاده­ی ابریشم سفر می­کردند، مانند خود تجار، خوشحال بودند که منزل­شان را با دیگران قسمت کنند.

 

 

 

 زیر عکس (از چپ به راست) شاهزاده­خانم ابریشم، خدای ابریشم، و کارگری که نخ­های ابریشم را می­بافد.

 



[1]. Just so story اشاره است به عنوان کتاب رودیارد کیپلینگ که حاوی قصه­های خیالی برای بچه­هاست. و.

[2]. (Dandān Uiliq) اسم این شهر واحه­یی «دندان اوُئی لیق» است: «خانه­هایی از دندان» (= عاج). و.

درباره‌ی ع. پاشایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *