قالب وردپرس درنا توس
خانه / مجتمع پلاستیک طبرستان / آیینه‌ی جهان، یک تاریخ نوِ هنر / آیینه‌ی جهان؛ یک تاریخ نو هنر
قسمت چهارم: افق؛ چند گزینه‌یی‌ها
آیینه ی جهان

آیینه‌ی جهان؛ یک تاریخ نو هنر
قسمت چهارم: افق؛ چند گزینه‌یی‌ها


آیینه ی جهان

“آیینه‌ی جهان؛ یک تاریخِ نوِ هنر”

نوشته‌ی جولین بِل

برگردان: ع. پاشایی

حامی ترجمه: مجتمع پلاستیک طبرستان

Http://tpciran.com

چندگزینه‌یی‌ها

آفریقای مرکزی، ملانزی، ژاپن، اروپا، از 5000 ق‌م

دو راه فرعی کوتاه به انسان‌شناسی پیش از آن که به بزرگراه گاهشماری برگردیم. روایت عمده، حس ما را از آن‌چه ممکن است می‌چلاند و جای کمی برای فکر کردن به بدیل‌ها، مثل هنر پارچه‌ی پوست درختِ مِبوُتی Mbuti (تصویر 13)، باقی می‌ماند. این شاید سنتی باشد که به عقب تا میان‌سنگـی (مِزولیتیک)کشیـده مـی‌شـود: سیمـای مِبـوُنـی در گاه‌نامه‌های (chronicle) باستانی مصر، که در ترجمه‌های یونانی به آن‌ها اسم «پیگمی‌ها»[1] دادند. اما از آن‌جا که پایگاه این مردم مدت‌ها در جنگل‌های بارانی آفریقای مرکزی بود، که در آن همه چیز تند تغییر می‌کنند و زود می‌پوسند، ما آگاهی باستان‌شناختی چندانی از گذشته‌ی این کار داریم. بنا بر این عمل مردها الیاف پوست درخت را کوبیده به شکل ورقه در می‌آورند، با این نیت که به پوشنده حفاظت معنوی بدهد، بعد زن‌ها آن را نقاشی می‌کنند. هنرمندها از مجموعه‌ی مشترکی از واحدهای خطی پایه‌یی استفاده می‌کنند، اما نیت این است که هر طرحی به صورت یکّه‌یی ظاهر شود. زیبایی‌شناسی کار آن‌ها به آواز خواندن آن‌ها مرتبط بوده است، که این نیز یک پاسخ انتزاعیِ همیشه متغیری را به زندگی و بافت معنوی آن جنگل منعکس می‌کند. زیباترین پارچه‌های پوست‌درختی به نظر می‌رسند همه‌جا مراقب تکرارها و ترتیب‌ها هستند، اما همیشه با یک اراده‌ی به کنار کشیدن از آن‌ها.

13   مِبوُتی پارچه‌ی پوست‌درخت، قرن بیستم. هنر انتزاعی (آبستره) به یک معنا مقوله-یی است که در اروپای اوایل قرن بیستم اختراع شد ( فصل 11)؛ به معنای دیگر، یک امکان بنیادی انسانیِ از قدمت بی‌حد است. حالا امکان ندارد که بتوان تاریخی برای نقاشی مبوُتی حدس زد. نوزادها را موقع تولد توُی پارچه‌ی پوست‌درخـت مـی‌پیچیـدنـد. ایـن پـارچه‌ها را در طی آدابِ گذر و رقص‌های جشن‌ها می-پوشیدند. در یک فرهنگِ گردآورنده که مردم در آن وقتِ آزاد زیاد داشتند، این مراقبه‌های غیرقابل پیش‌گویی-ناپذیر در باب خط و فضا خویشی عجیبی با خط‌خطی‌های کارمندهای بیکار ادارات دارد.
13- مِبوُتی پارچه‌ی پوست‌درخت، قرن بیستم. هنر انتزاعی (آبستره) به یک معنا مقوله-یی است که در اروپای اوایل قرن بیستم اختراع شد ( فصل 11)؛ به معنای دیگر، یک امکان بنیادی انسانیِ از قدمت بی‌حد است. حالا امکان ندارد که بتوان تاریخی برای نقاشی مبوُتی حدس زد. نوزادها را موقع تولد توُی پارچه‌ی پوست‌درخـت مـی‌پیچیـدنـد. ایـن پـارچه‌ها را در طی آدابِ گذر و رقص‌های جشن‌ها می-پوشیدند. در یک فرهنگِ گردآورنده که مردم در آن وقتِ آزاد زیاد داشتند، این مراقبه‌های غیرقابل پیش‌گویی-ناپذیر در باب خط و فضا خویشی عجیبی با خط‌خطی‌های کارمندهای بیکار ادارات دارد.

مِبوُتی‌ها شکارچی و گردآورنده‌هایی هستند که با انواع دیگر جامعه دست‌کم از زمان‌های مصـریـان به طور همزیست زندگی می‌کردند. (مثل امروز، که به دست آن‌ها به طور سیستماتیک قتل‌عام می‌شوند.*) این همزیستی پیوسته‌ی واحدهای اجتماعی بزرگ‌تر و کوچک‌تر، ]همزیستی[ فرافرهنگ‌ها و فروفرهنگ‌ها ]یا، خُرده‌فرهنگ‌ها[، عامل دیگری است که ارزش دارد که آن را در تمام این تاریخ در خاطر داشته باشیم. افتادن به لفاظی (رتوریک) پیشرفت‌محورِ تحقیرکننده‌ی «پیشرفت‌های هنری» و «سبک‌های منسوخِ» تمدن غربی خیلی آسان است. اما ملاحظه‌ی دیگری هست. ما نسبتاً تصور کمی داریم از این که در ماقبل تاریخ چه جنسـی ]زن یـا مـرد[ چـه چیزی را می‌ساخت، هرچند احتمال آن می‌رود که حتا آن موقع هم نقش‌های فرهنگی را جنسیت تعیین می‌کرد. اما در بیش‌تر جوامع که مِبوُتی‌ها با آن‌ها دادوستد می‌کرده‌اند و جوامعی که ما با آن‌ها دادوستد خواهیم کرد، از مصریان باستان تا امپراتوری‌سازان اروپایی قرن نوزدهم، مرد مهار پیشه‌ی تمثال‌گری را به دست داشت. داستان‌های درباره‌ی شکل‌های دیگرِ ساختن شاید تصویر متوازن‌تری عرضه کنند، اما در واقع، این تلاش به «مرتبط کردن تصویرها» نمی‌تواند تظاهر کند که همه‌ی بشریت را گرامی می‌دارد. بیش‌تر به صدای کف زدن یک دست گوش خواهد کرد.

دومین گشت‌وگذار من به ایرلند نو (نیو آیرلند(New Ireland است، جزیره‌ی بزرگی نزدیک ساحل پاپوُآ Papuaگینه‌ی نو. تا این اواخر، مِلانزی ــــ جزایر پراکنده‌ در شمال غرب استرالیا ــــ قُرُق جوامع کوچکْ‌مقیاسی بوده است که اقتصاد آن‌ها حول ماهیگیری، پرورش خوک و سیب‌زمینی شیرین (یام) متمرکز بود. پیچ و خم‌های دریا، رودخانه اجتماعات را و کوه از هم جدا کرده است اما آن‌ها مراقب یکدیگرند، و رقابت‌های سیاسی حاصل از آن به نظر می‌رسد که رشد فرهنگ‌های شدیداً زیبایی‌شناختی را، که شیفته‌ی نمایش رقابتی بود، ترغیب کرده است. یک جغرافیای مشابه به یک تاریخ هنر مشابه در شاخابه‌های مضرّس ساحل اقیانوس آرامِ کانادا منجر شد، خانه‌ی ستون‌های توتِمِ totem هایدا Haida و کواکیوت Kwakiut منجر شدــــ و تا اندازه‌یی هم در یونان باستان، که در فصل 3 خواهیم دید. در پاپوُآ، خوک‌هـا و سیب‌زمینی‌های شیرین را می‌پرورده‌اند و به عنوان اشیای هنری عالی می‌آراستند. مردم این‌جا نیز همتاهای آن ستون توتم خودشان را داشتند، که ارجاعات اسطوره‌یی و نیاکانی را در کنده‌کاری‌های بزرگ‌تر از معمول، با رنگ‌های جسورانه و هراس‌انگیز انباشته‌اند. اما میدان اصلی برای جنگ‌های هنر ملانزی شخص زنده است.

خودْدگرگونی شاید هسته‌ی اصلی فرهنگ دیداری بوده است از وقتی که هومو ساپیئنس آغازین شروع کرد به برداشتن قالب‌های گل اُخرای سرخ. یک دگرگونی یا استحاله‌ی درونی، با جانی گرفتار توهّم، تن خود را رها کرده که وارد کالبد جانوران دیگر شود، شاید تندیسگری آن تریان‌تروپ [دام ــ آدم] را اطلاع داده است. همین‌طور به شهودهای فراطبیعی اخیراً بیش‌تر ثبت‌شده‌ی شمن‌ها شکل داده است. این‌ها شفادهندگان روحانی بودند که در جوامع کوچک‌مقیاس، از لاپلَند و سیبری گرفته تا آمریکاها، نقش حساسی داشتند. کسی نمی‌داند وسیله‌ی اولیه‌ی دگرگونی بیرونی، یعنی صورتک / ماسک، بار اول کِی وارد صحنه شد. اما در ملانزی، همچنین در کانادا و آفریقای زیر صحرا ƒفصل 11) [ناحیه‌ی جنوب صحرا]، صورتک‌سازها تا آمدن اولین غربی‌ها هنرهای بسیار پیچیده پدید آورده بودند.

در یک سر، صورتک‌سازی متضمن تغییر دادن مصالح معینی بود که قدرت معنوی داشتند. از این گذشته، منظور این بود که جمجمه‌ها ــــ خواه جمجمه‌های نیاکان مورد احترام، خواه جمجمه‌های رقبای کشته‌شده، گوشت‌شان را درآورده، آن‌ها را با گِل از نو قالب می‌گرفتند (گاهی با طبیعت‌گرایی بسیار)، سرها به هم طناب‌پیچ‌شده در اتحاد جسمانی. در سرِ دیگر، صورتک‌سازی موضوعات را تا بی‌نهایت متصل و تکثیر کرد. این صورتک ایرلند نو (تصویر 14) برای یک دیمُن* شخصی یا همزادی (alter ego) ساخته شد که در جنگل ساکن بود، یک عضو مردِ انجمن پنهان روستا را به چشم‌انداز پیرامون او متصل می‌کند. در دورترین حاشیه‌ی آن، یک ماهی دور از یک کالائو ]پرنده‌ی منقارشاخی[ می‌جهد که ]آن پرنده[ از کلّه‌ی یک ماهی بیرون می‌جهد که نوک یک مرغ است، با یک کالائوی دیگر که گوش آن است. . . یک هیجان چشم‌ها و طرح‌های رمزگذاری‌شده این نما را به هیجان میآوردو آن را پس می‌زند. این صورتک نمی‌خواهد فهمیده شود. همان‌طور که در مورد خیلی‌های دیگر در جهانِ باشگاه‌های مردان، این‌جا و آن‌جا، پنهان‌کاری پرخاشگرانه دستور کار است. این حتا نمی‌خواست همین دوروبرها باشد. دیُمن همراه با عضو باشگاه می‌میرد، و این صورتک مثل مالانگان‌ها malanggan، مجموعه‌های کنده‌کاری خاکسپاری عظیم ایرلند نو، احتمالاً بنا بر قاعده به آتش سپرده شده‌اند. یعنی تا مجموعه‌دارهای اروپایی بازاری برای چیزهای عجیب‌غریبِ ابتدایی ایجاد کردند.

14  صورتکی از ایرلند نو نشان‌دهنده‌ی روح بوته، قرن نوزدهم، است. اقوام ملانزی، هم از جوامع بزرگ‌تر آسیای جنوب شرقی و هم از شکارچی‌ــ گردآورهای استرالیای مجاور، تا همین گذشته‌ی متأخر، در یک فاصله-ی نزدیک فرهنگی نگه داشته شده‌اند. کشاورزی و زندگی روستایی در خشکی اصلی، جزیره‌ی ایرلند نو، در حدود 7000 ق‌م توسعه یافت. سنت‌های هنری پشت قطعه‌هایی مانند این شاید به یک اندازه خاستگاه-های باستانی داشته باشند، همان‌طور که تاریخگذاری کربن پرتوزای یافته‌های باستان‌شناختی دارد کم‌کم آشکار می‌کند. در طی قرن بیستم، نواحی ملانزی مثل ایرلند نو و رودْدره-ی سپیک Sepik گینه‌ی نو گنجی برای پژوهشگران و مجمـوعـه‌دارهـا شـدند، به دلیل آرایش دیداری درهم-برهم هنر آن‌ها و پیچیدگی هراس‌انگیز نظام‌های باوری که درگیر آنند. خصوصاً، شرکت‌کنندگان در اکسپرسیوـ نیسم آلمانی و جنبش سوررئالیست به هنر این ناحیه کشیده شدند.
14 صورتکی از ایرلند نو نشان‌دهنده‌ی روح بوته، قرن نوزدهم، است. اقوام ملانزی، هم از جوامع بزرگ‌تر آسیای جنوب شرقی و هم از شکارچی‌ــ گردآورهای استرالیای مجاور، تا همین گذشته‌ی متأخر، در یک فاصله-ی نزدیک فرهنگی نگه داشته شده‌اند. کشاورزی و زندگی روستایی در خشکی اصلی، جزیره‌ی ایرلند نو، در حدود 7000 ق‌م توسعه یافت. سنت‌های هنری پشت قطعه‌هایی مانند این شاید به یک اندازه خاستگاه-های باستانی داشته باشند، همان‌طور که تاریخگذاری کربن پرتوزای یافته‌های باستان‌شناختی دارد کم‌کم آشکار می‌کند. در طی قرن بیستم، نواحی ملانزی مثل ایرلند نو و رودْدره-ی سپیک Sepik گینه‌ی نو گنجی برای پژوهشگران و مجمـوعـه‌دارهـا شـدند، به دلیل آرایش دیداری درهم-برهم هنر آن‌ها و پیچیدگی هراس‌انگیز نظام‌های باوری که درگیر آنند. خصوصاً، شرکت‌کنندگان در اکسپرسیوـ نیسم آلمانی و جنبش سوررئالیست به هنر این ناحیه کشیده شدند.

این صورتک را اوتو فینش Otto Finsch در اواخر قرن نوزدهم به دست آورده بود. او قوم‌شناسی بود که ایرلند نو را تحت حکومت استعماری آلمان در آورد. شکنندگی پرنقش‌ونگار ترکه و کاموای آن از چیـزی حـرف مـی‌زند که ما فقط می‌توانیم آن را در بیش‌تر هنر باستانی حدس بزنیم ــــ یعنی رنگ، اسرافکاری، شور زندگیِ گذرنده. شاید بازمانده‌یی از چنین صفات را در تماشایی‌ترین اشیای هنری ماقبل تاریخ ببینیم، یعنی سفالینه‌های شعله‌وار نی‌ئیگاتاNiigata  در ژاپن (تصویر 15). این نمونه، که در حدود 2500 ق‌م ساخته شد، قدش 61 سانتی‌متر است، کمی بزرگ‌تر از آن صورتک. این هـم آن پیچیـدگـی درهـم‌بـرهمی را نشان می‌دهد که بازی خلاق می‌تواند پدید بیاورد. این ظرف شاید، یا شاید نه، با نمادگرایی‌هایی در جان ساخته شده است: جریان‌های پیچنده‌ی مارپیچ مثل این‌ها به نظر می‌رسند که ریتم‌‌های کیهانی را در سراسر اوراسیای باستان پدید آورده‌اند. این شاید، یا شاید نه، مقاصد عملی داشته باشد (بسیاری از «اشیای هنری»، در این یا آن سطح، دارند). آن‌چه بی‌هیچ‌ انکاری از آن پُر است پُر از ریزه‌کاری بودن آن و دلبستگی شادمانه‌اش به امکانات بی‌نهایت شکل‌پذیر فتیله‌های گِل است. این دورنمای زیبایی‌شناسی‌‌گراییِ (aesthticism ) هنر برای هنر را باز می‌کند.

15    سفالینه‌ی جومون Jomon به سبک شعله از نی‌ئیگاتا، ژاپن، ﺣ 2500 ق‌م. سفالینه‌های نی‌ئیگاتا بعضی از نمایش-های مهم چیزی‌اند که می‌توان با فتیله‌ی گِل انجام داد‌ــــ‌ فنی که عموماً سفالگرـ های پیش از پیدا شدن چرخ سفالگری از آن استفاده می‌کردند، که به نظر می‌رسد خاستگاهش در عراق باستانی باشد زمانی در حدود 3000 ق‌م. در جوامعی که از چرخ استفاده نمی‌شود، سفالگری غالباً هنری سپرده به زنان بود (مقایسه کنید با مکزیک باستان، 39، و آفریقای باستان، 65)، و به این نحو احتمالاً می‌سازد ].... ؟[
15 سفالینه‌ی جومون Jomon به سبک شعله از نی‌ئیگاتا، ژاپن، ﺣ 2500 ق‌م. سفالینه‌های نی‌ئیگاتا بعضی از نمایش-های مهم چیزی‌اند که می‌توان با فتیله‌ی گِل انجام داد‌ــــ‌ فنی که عموماً سفالگرـ های پیش از پیدا شدن چرخ سفالگری از آن استفاده می‌کردند، که به نظر می‌رسد خاستگاهش در عراق باستانی باشد زمانی در حدود 3000 ق‌م. در جوامعی که از چرخ استفاده نمی‌شود، سفالگری غالباً هنری سپرده به زنان بود (مقایسه کنید با مکزیک باستان، 39، و آفریقای باستان، 65)، و به این نحو احتمالاً می‌سازد […. ؟]

سرامیک ماقبل تاریخی ژاپن ــــ معروف به سفالینه‌ی جومون  Jomonاست ــــ سنتی داشت که تا 000/10 ق‌م کشیده می‌شد، که طولانی‌ترین ثبت مستمر در جهان است. تندیسک‌های گل آتش‌خورده [سفال] در دولنی وِستونیس Dolni Vestonice یافته شده‌اند، و این کاوشگاهی در جمهوری چک است، که تاریخش به پانزده هزار سال پیش از آن می‌رسد، اما این فقط موقعی بود که مردم اسکان گرفتند و شروع کردند به طور جدی سفالینه بسازند. در روزهای جومون ژاپن سرزمینی از روستاهای کوچک بود که از ماهیگیری و بستان‌کاری زندگی می‌کردند. پوشاندن ظروف با ریتم‌های خطی نقاشی‌شده یا با خطوط موازی رواج داشت، همان‌طور که در سمت غرب، در کره معاصر، چین و اروپا، رایج بود. اما این کـارگـاه‌های یک ناحیه‌ی خاص، دوروبرِ نی‌ئیگاتا در ساحل شمال غربی بود که سفالینه‌ی فتیله‌پیچ با این کیفیت برای چندین نسل تولید کرد شاید یک فردِ تنها این را مد کرد.

[1]pygmy. به یونانی یعنی «ساعد و مشت»،، به قد یک اَرَش. «کوتوله». متوسط قد این مردم را 5/1 متر دانسته‌اند. م.

*مثلاً ◄  به گزارش 2004 در www.minorityrights.org

*daemon: در اساطیر یونان موجودی نیم‌انسان و نیم‌خدا. شکل demon آن بیش‌تر اهریمن یا دیو است. ــ م.

درباره‌ی محسن