قالب وردپرس درنا توس
خانه / اندیشه‌پروران / جبین بر خاک نِه / جبین بر خاک نِه – 15

جبین بر خاک نِه – 15


[يك رئيس سرخپوست گاسپسيان Gaspesian (حالا ميك‏ماك)، در 1676، از گروهى افسر فرانسوى در نووا اسكوشيا Nova Scotia به خاطر احترام زيادى كه به انقلاب فرانسه مى‏گذاشتند انتقاد مى‏كند.]

شما ما را خيلى ناجور ملامت مى‏ كنيد به اين كه سرزمين ما در مقابل فرانسه، كه يك بهشت زمينى است، يك جهنم كوچك روى زمين است. و آن‏طور كه شما مى‏ گوييد همه‏ جور خوردنی های فراوان به شما مى‏ دهد. شما درباره‏ ى ما مى‏ گوييد كه ما فقيرترين و بدبخت‏ ترينِ انسان‏ها هستيم، كه بدون دين، بدون راه و رسم، بدون افتخار، بدون نظم اجتماعى، و در يك كلمه، بدون هر گونه قاعده و قانونى، مثل حيوانات بيشه‏ ها و جنگل‏ها زندگى مى‏ كنيم، بدون نان، شراب و هزار اسباب آسايش ديگر، كه شما آن‏ها را در اروپا فراوان داريد. خب، برادر من، اگر شما هنوز احساس‏هاى واقعى سرخپوست‏ها را درباره كشورتان و درباره‏ ى تمام ملت‏تان نمى‏ دانيد، بهترست كه من همین حالا شما را از آن باخبر كنم.
خواهش مى‏ كنم حالا باور كنيد كه ما، كه به نظر شما فقيريم، خودمان را خيلى خوشبخت‏ تر از شما مى‏ دانيم، به اين خاطر كه به همان كمى كه داريم قانعيم. . . . شما خودتان را خيلى گول مى‏ زنيد اگر خيال مى‏ كنيد كه ما را تشويق مى‏ كنيد كه كشورتان از مال ما بهتر است. چون اگر فرانسه، آن‏طورى كه شما مى‏ گوييد، بهشت كوچك روى زمين است، معنى دارد كه آن را ترك كنيد؟ و چرا زن و بچه‏ ها، بستگان و دوستان‏تان را آن‏جا گذاشته و به اين‏جا آمده‏ ايد؟ چرا هر ساله جان و مال‏تان را به خطر مى‏ اندازيد؟ و چرا در هر فصلى به آب و آتش مى‏ زنيد، در توفان‏هاى خشكى و دريا، كه به سرزمين غريبه و بربرى بياييد كه آن را فقيرترين و كم‏ بخت‏ ترين سرزمين دنيا مى‏ دانيد؟ وانگهى، چون باور همه‏ ى ما به خلاف اين است، ما به ندرت به خودمان زحمت مى‏ دهيم كه به فرانسه برويم چون ما به دليل خوبى مى‏ ترسيم كه مبادا آن‏جا خيلى به ما خوش نگذرد، چون به تجربه‏ ى خودمان مى‏ بينيم آن‏هايى كه بومى آن‏جا هستند هر ساله آن‏جا را ترك مى‏ كنند و براى پولدار شدن به سواحل ما مى‏ آيند. ديگر آن‏كه ما باور داريم كه شما هم بى‏ شك فقيرتر از ماييد، و شما فقط مسافرهاى ساده، پيشخدمت، خادم و برده‏ ايد، اگرچه همه ارباب و کاپیتان های بزرگ به نظر مى‏ رسيد، مى‏ بينيم كه فرش‏هاى كهنه‏ ى ما، و لباس‏هاى فقيرانه‏ ى بيدستر ما كه ديگر به درد ما نمى‏ خورد چشم شما را گرفته، و شما در ميان ما در صيدگاه‏هاى ماهى ِ روغن (cod)كه در اين قسمت‏ها صيد مى‏ كنيد، پولى نصيب‏تان مى‏ كند كه به فقر و فلاكتى كه شما را آزار مى‏ كند سر و سامان بدهيد. اما ما، همه‏ ى دار و ندار و اسباب راحتى‏ مان را بدون درد سر بين خودمان پيدا مى‏ كنيم، بى‏ آن‏كه جان‏مان را به خطرهايى بياندازيم، كه شما با آن سفرهاى دور و درازتان گرفتار آن‏هاييد. و موقعى كه ما از آسايش‏مان لذت مى‏بريم دل‏مان براى‏تان مى‏ سوزد كه روز و شب خود را دچار اينهمه دلهره و غم و غصه مى‏ كنيد كه كشتى‏ هاتان را پر كنيد. همين‏طور مى‏ بينيم كه همه‏ ى مردم شما، قاعدتاً با همين ماهى ِ روغنى كه شما پیش ما مى‏ گيريد زندگى مى‏ كنند. هميشه جز ماهى ِ روغن چيزى نداريد ــــ صبح ماهى ِ روغن، ظهر ماهى ِ روغن، شب ماهى ِ روغن، و هميشه ماهى ِ روغن، تا كار به اين‏جا مى‏ رسد كه اگر هوس چند لقمه غذاى خوب بكنيد از سفره‏ ى ما مى‏ خوريد؛ و مجبوريد دست به دامن سرخپوست‏ها بشويدــــ كه اين‏همه به آن‏ها سركوفت مى‏ زنيدــــ و از آن‏ها خواهش كنيد شكارى برويد تا بتواند سرحال بياييد. حالا به شما چيز كوچكى مى‏ گويم، اگر گوش شنوا داشته باشيد، كه از اين دو تا كدام عاقل‏تر و خوش‏بخت‏ تر است: كسى كه شب و روز كار مى‏ كند. . . . آن هم با زحمت زياد. . . . كه بخور و نميرى گيرش بيايد، يا كسى كه با خيال راحت استراحت مى‏ كند و هر چه بخواهد در لذت شكار و ماهيگيرى به دست مى‏ آورد.
درست است كه ما هميشه نان و شرابى را كه فرانسه‏ ى شما توليد مى‏ كند نداشتيم؛ اما، در حقيقت، پيش از آمدن فرانسوى‏ ها به اين قسمت‏ها، آيا عمر كاسپسيان‏ها طولانى‏ تر از حالا نبود؟ و اگر ديگر در بين ‏ما هیچ یک از آن پيرمردهايى بالای صد و سى تا صد و چهل سال نداريم، آيا به اين خاطر نيست كه ما داريم كم‏ كم راه و رسم زندگى شما را پيش مى‏ گيريم، چون تجربه اين را خيلى ساده مى‏ كند كه آن‏هايى از ما طولانى‏ ترين عمر را دارند كه نان شما، شراب شما، و برَندى شما را تحقير مى‏ كنند، و راضى‏ اند به غذاى طبيعى بيدستر، گوزن، مرغابى و ماهى، مطابق با رسوم اجدادی مان و تمام ملت گاسپسيان. برادرم، حالا يك‏بار هم كه شده ياد بگير، چون من بايد حرف دلم را به تو بزنم: هيچ سرخپوستى نيست كه خود را بى‏ نهايت خوش‏بخت‏ تر و قدرتمندتر از فرانسوى‏ ها نداند.

p 46 001

درباره‌ی عارف

2 دیدگاه

  1. گروه ترانه بقراط-محمود یزدان پناه-عارف آهنگر

    در پاراگراف 3 – سطر 19 و همچنین در پاراگراف آخر- سطر 8، کلمه «بیدَستَر» ترجمه beaver و نوعی سگ آبی است. اطلاعات زیر به نقل از ویکی پدیاست:
    سگ آبی جانوری است، شب‌زی، نیمه‌آبزی و جونده. سگ‌های آبی و همچنین بیدَستَرها دارای دو گونهٔ زیستی‌اند، گروهی از آن‌ها سگ‌های آبی آمریکای شمالی نام دارند و بومی همان منطقه‌اند (بیدَستَرهای کانادایی) و گروه دیگر سگ‌های آبی اوراسیایی‌اند. سگ‌های آبی به دلیل ساخت سد، کانال و خانه بسیار پرآوازه‌اند. آن‌ها پس از کاپی بارا در جایگاه دومین جوندهٔ بزرگ قرار می‌گیرند. یک گروه از آن‌ها معمولاً به ساخت یک یا دو سد می‌پردازند تا آب ساکن و عمیق ایجاد کرده باشند تا بوسیلهٔ آن هم خانوادهٔ خود را از دسترس شکارچیان دور نگه داشته باشند و هم بتوانند غذا و مواد مورد نیاز برای ساخت خانه را در آن آب شناور کنند و به آسانی جابجا کنند… سگ‌های آبی به دلیل ویژگی‌هایی که دارند بسیار شناخته شده‌اند، آن‌ها بر روی رودخانه‌ها و جریان‌های آب سد می‌زنند و در آبگیری که خود ساخته‌اند خانه می‌سازند. از آن جایی که جابجایی مواد لازم برای ساخت خانه در سطح زمین برای آن‌ها مشکل است، آن‌ها کانال‌هایی را می‌سازند تا از راه آن‌ها مواد خام ساخت خانه را جابجا کنند.[نیازمند منبع] آن‌ها دندان‌های جلوی قدرتمندی دارند که از آن‌ها برای بریدن درختان برای ساخت خانه و یا بریدن دیگر گیاهان برای خوراک استفاده می‌کنند. در صورتی که آبگیر مناسبی وجود نداشته باشد، سگ‌های آبی مجبورند نخست یک سد و بعد خانهٔ خود را بسازند. آن‌ها برای ساخت خانه اول ستونک‌های عمودی را نصب می‌کنند و بعد فضای خالی میان آن‌ها را با نصب افقی (متقاطع) شاخه‌های درختان پر می‌کنند، آنگاه باز اگر فضای خالی میان شاخه‌ها وجود داشت آن را با مخلوطی از گِل و علف پر می‌کنند تا زمانی که اندازهٔ کافی آب وارد آبگیر سد آن‌ها بشود و آب خانشان را احاطه کند.



    بیشتر در این لینک:
    http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DA%AF_%D8%A2%D8%A8%DB%8C

  2. ممنون از توضیح روشنگرتان. بیدستر، خب، بیدستر است چرا به آن می گویند سگ آبی؟ ندیدم در متن بالا به این نامگذاری اشاره یی شده باشد؟ نه کار و نه ظاهر این حیوان شباهی به سگ ندارد. از این گذشته، دیده ام که به فوک می گویند سگ دریایی، چون شبیه سگ پارس می کند. من در دریای مازندران سگ آبی دیدم، اما تا حالا در مازندران بیدستر ندیدم. شما دیدید؟ اگر دیدید اسمش چیه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *