هنر چیست؟

در ارتباط با‫:‬

  

هنر چیست؟

 برگردان ع. پاشایی

برای ما، به فارسی، «هنر چیست؟» اول اسم کتابیست از لئو تولستوی، به ترجمه‌ی کاوه‌ی دهگان. اولین کتاب خویی، در این زمینه، که من خواندم. و آخرین کتابی که بیش‌تر جاهاش را خواندم Philosophy of The Arts از Gordon Graham  (سال ۲۰۰۰)   بود.  اما یک کتاب هست که به توصیه‌ی نسترن خواندم. برایم جذابیت خاصی دارد: A Short Guide to Writing about Art از Sylvan Barnet  (سال ۲۰۰۸). به دوست ناشری پیشنهاد ترجمه‌اش را دادم. دادند به مترجمی. یکی رأی ناشر ما را زد که این کتاب را مگر ۱۵ نفر بخوانند، و به زحمت ترجمه‌اش نمی‌ارزد. کار خوابید.

باری. گاهی از کتاب گوردن گراهام و سیلوَن بارنت انتخاب‌هایی می‌کنیم و در بخش «بامداد هنر» بامداد ساری می‌خوانیم.

فصل اول کتاب راهنمای کوتاه برای نوشتن درباره‌ی هنر، کندوکاو در این سؤال است که «هنر چیست؟» شکل «آسان‌خوان»شده‌ی چند صفحه‌ی اول این فصل را ــــ با حذف منابع و نقل‌قول‌های  در زیرنویس‌ها ــــ برای‌تان ترجمه و بازنویسی می‌کنیم. البته بحث هنر چیست؟ را همچنان دنبال خواهیم کرد. (ع. پاشایی)

 

هنر، شیئِیت دادنِ احساس است.

                                                ـــ سوزان. ک. لَنِگر

اگر کسی آن را هنر می‌خواند، هنرست.

                                               ـــ دانلد جوُد

اسم یک مرد نیست؟

                                           ـــ اَندی وارهول، در جواب سؤال «هنر چیست؟»

هنر برای هنر.

                                            ـــ ترجمه‌ی L’art pour l’art

هنر چیست که باید یک برایِ داشته باشد؟

                                               ـــ ساموئل باتلر

Donald_Judd

Donald Judd

Susanne_Langer_1945

Susanne Langer

     

    

    

    

    

    

     

شاید بیش‌تر غیرمتخصص‌ها بگویند هنر مرکب است از تصاویر و مجسمه‌های زیبا. چیزهایی مثل مونالیزا، متفکر، و نقاشی‌های مونِه از باغش، و شب پرستاره‌ی وان گوگ. و مجسمه‌های یونانی خدایان عریان.

خُب. هنر چیست؟ شاید بشود گفت که هنر هر چیزی است که به ما بگویند هنر است، البته این را کسانی باید به ما بگویند که می‌دانند. این آدم‌ها کی‌اند؟ زن‌ها و مردهایی هستند که این کارها را می‌کنند: در دپارتمان‌های هنر و تاریخ هنر تدریس می‌کنند، درباره‌ی هنر برای روزنامه‌ها و مجلات و ژورنال‌های دانشمندانه می‌نویسند، خودشان را مجموعه‌دار هنر می‌دانند، خودشان را دلال‌های هنر می‌خوانند، و همین طور آن‌هایی که موزه‌ها را می‌گردانند.

یکی از پرشورترین موضوعات مورد بحث در دو سالانه‌ی ۱۹۹۷ موزه‌ی ویتنی Whitney Museum، ویدئویِ دیوید هامون David Hammon بود. یک قوطی بود که در بوئری Bowery (خیابانی در شهر نیویورک)  لگد می‌خورد. در مرکز دایا برای هنرها در چلسی، ویدئوی تریسی موفات از موج‌سوارهایی در یک پارکینگ که داشتند لباس شنا می‌پوشیدند، حوله بسته بودند، هیجان ایجاد کرد. در نیو میوزیم New Museum (موزه‌ی نو ) ویدئوهای مونا هاتوم Mona Hatoum از داخل بدنش ــــ یک میکروویدئو از یکی از منافذ بدنش به داخل بدنش فرستاد که یک ویدئوی سلف ــ پوتره (self-portrait : خودنگاره، پوتره از خود) بسازد ــــ هنوز کلّی توجه به خود جلب می‌کنند. آن‌هایی که موزه‌های هنری را می‌گردانند این ویدئوها را نشان می‌دهند، و مردمی که از موزه‌ها دیدن می‌کنند از آن‌ها لذت می‌برند، از این‌رو قاعدتاً این ویدئوها هنرند.

این نظر که چیزی ــــ هر چیزی که باشد ــــ هنرست اگر هنرمندها و مردم (یا یک بخش مهم مردم، «جهان هنر») بگویند که این هنرست، این را نظریه‌ی نهادی (institutional theory) هنر می‌خوانند. از نظر فلسفی، در این نظر آثار هنری خاصه‌ها یا مختصاتی (بگوییم «زیبایی» یا «حقیقت») ندارند که از موقعیت‌های تاریخی و فرهنگی آن‌ها مستقل باشند؛ آن‌ها آثار هنری‌اند به این خاطر که کسانی در نهادها یا مؤسسات خاصی که جهان هنر (موزه‌ها، دانشگاه‌ها، گالری‌های هنر، حراجی‌ها، انتشاراتی‌ها، ادارات دولتی، و مانند این‌ها) خوانده می‌شوند آن‌ها را به آثار هنری تعبیر می‌کنند. این امر که چنین نظریه‌یی هست و اسم تأثیرگذاری دارد نباید سنگ راه شما شود که نپرسید «آیا این نظریه معنی دارد؟» و «آیا درست است که قضاوت زیبایی‌شناختی فقط یک مسأله‌ی ذوق و سلیقه است، خواه سلیقه‌ی یک فرد یا یک گروه یا یک فرهنگ؟»

البته، مدیران موزه، موزه‌روها، معلم‌های هنر، و همه‌ی آن‌های دیگر در طی زمان نظرشان را عوض می‌کنند. تا همین اواخر، مثلاً قسمت دوم قرن هجدهم، غرب به وضوح فرقی بین هنرهای زیبا (نقاشی و پیکرسازی) و آن‌چه حالا هنرهای تزیینی (اشیای مفید مثل ظروف غذاخوری، مبلمان، و فرش) خوانده می‌شود نمی‌دید. نقاش و پیکرتراش، مثل سفالگر و کابینت‌ساز و بافنده، صنعتگر بودند. وانگهی، تا دو یا سه دهه‌ی پیش اشیای آمریکایی بومی (سرخپوستی) مثل پتو، سربند، لباس منجوق‌دوزی، و قاشق‌های شاخی را دستکار می‌دانستند، نه هنر، و در نتیجه آن‌ها را در موزه‌های هنر نمی‌شد پیدا کرد بل‌که جای‌شان در موزه‌های قوم‌نگاری بود. امروزه مدیران موزه‌های هنر مشتاقند که چنین اشیای آمریکایی سرخپوستی را به دست بیاورند و نمایش دهند. همین‌طور، گرچه پیکره‌هایی از آفریقای زیر صحرا (sub-Sahara : در جنوب صحرا)  از اوایل قرن بیستم در موزه‌های هنر دیده می‌شوند، اما آثار آفریقایی دیگر ــــ مثلاً پارچه، سفالینه، سبد، و جواهرآلات ــــ از موزه‌های قوم‌نگاری تا در حدود ۱۹۷۰ به موزه‌های هنر راه پیدا نکردند.

اما حتا امروزه، آن اشیای آفریقایی که موزه‌های هنر خیلی به دنبال‌شان هستند آن‌هایی هستند که هیچ تأثیر خارجی در آن‌ها نیست. اشیایی که تأثیر اروپایی را نشان می‌دهند یا اشیایی که برای دادوستد توریستی ساخته می‌شوند از سوی گردانندگان موزه‌های هنر به ندرت هنر به حساب می‌آیند. اما موزه‌ها (و موزه‌روهای) فردا شاید نظر متفاوتی درباره‌ی این‌جور اشیا داشته باشند. شاید فقط پیشداوری فرهنگی کنونی ما باعث شده که بیش‌تر مدیران موزه هنر فرودگاهی یا هنر توریستی را (اشیایی را که امروزه برای توریست ساخته می‌شود) شایسته ملاحظه‌ی جدی ندانند. استدلال این مدیران این است که این‌جور اشیا ارزش‌های بومی ندارند و فقط پاسخ‌هایی به یک بازار خارجی‌اند. اما آیا این مدیران با خودداری از بازشناختن این امر که مردم استعمارزده می‌توانند به طور خلاق به استعمارزدگی پاسخ دهند فقط دارند یک رابطه‌ی استعماری (بهره‌کشانه) را استمرار می‌بخشند؟

موقعی که داریم به کسانی گوش می‌کنیم که درباره‌ی هنر حرف می‌زنند نباید باورهای کسانی را که خود را هنرمند می‌دانند از یاد ببریم. اگر کسی با شهرت جاافتاده‌یی به عنوان نقاش درباره‌ی کارت پستالی که نوشته می‌گوید «این یک اثر هنری است»، خُب، ما احتمالاً پیش از این که جواب بدهیم «نه، نیست.» باید خیلی مراقب باشیم. در ۱۹۱۷، موقعی که انجمن هنرمندان مستقل در نیویورک نمایشگاه گذاشت، مارسل دوشان Marcel Duchamp یک توالت فرنگی چینی برای نمایش فرستاد، با عنوان چشمه‌، و امضا شده «R. Mutt» (توالت فرنگی را Mott works ساخته بود). نمایشگاه قرار بود کار هر کسی را که می‌خواست در آن شرکت کند به نمایش بگذارد، اما سازمان‌دهندگان نمایشگاه شیءیی را که دوشان فرستاده بود رد کردند و در یک اطلاعیه‌ی رسمی گفتند «شیء بسیار مفیدی است، اما جایش در یک نمایشگاه هنر نیست.» همچنین در اطلاعیه آمده بود که «این بنا به هیچ تعریفی اثر هنری نیست» اما امروزه آن را در هر تاریخ هنری نشان می‌دهند به این دلیل که نقاش که بی‌تردید صاحب قریحه بود شیء را گرفت و بینندگانش را مجبور کرد که آن را یک شیء زیبایی‌شناختی بدانند نه یک شیء عملاً مفید.

امروزه یک تعریف عمومی این است «هنر کاریست که هنرمند می‌کند»، و آن‌ها خیلی کارها می‌کنند که ابداً شبیه نقاشی‌های امپرسیونیستی نیست. به کلس اولدنبرگ Claes Oldenberg، پیکرساز و طراح یک اثر زیست‌محیطی، به اسم انبار The Store گوش کنید. او کارهایی را به نمایش گذاشت که از مواد و مصالح غیرسنتی مثل گونی و مقوا ساخته شده بود: «من دنبال هنری هستم که سیاسی ــ عشقی ــ عرفانی است، که کاری سوای نشستن در یک موزه می‌کند.»

اما هنرمندها هم شاید در این زمینه که هنر چیست مطمئن نباشند. یک کاتالوگ نمایشگاه، جکسون پولاک: سیاه و سفید (۱۹۶۹) ماجرای جالبی نقل می‌کند. از همسر پولاک، لی کرَسنِر Lee Krasner، که خودش نقاش است، نقل می‌کند که «او جلوِ یک تابلوی خیلی خوب. . . از من پرسید «این نقاشیه؟» نه نقاشی خوبیه، نه نقاشی بدیه، فقط یک تابلوئه!» این میزان از شک گهگاه باورنکردنی بود.» (ص ۸)

پیکرسازها هم اثر بسیار نوآورانه تولید کرده‌اند، اثری که شاید قابل آن نباشد که هنر خوانده شود. مثلاً، کارهای خاکی یا هنر خاک یا هنر زمین را در نظر بگیرید، فُرم‌های پیکرسازی بزرگ ساخته از خاک و سنگ. یک نمونه‌اش موج‌شکن مارپیچی رابرت اسمیتسون است که در ۱۹۷۰ ساخته شد. اسمیتسون بر ساخت یک موج‌شکن نظارت داشت ــــ اگر یک مارپیچ را بشود به شکل یک موج‌شکن در نظر گرفت ــــ با چیزی در حدود ۵/۴ متر عرض و ۴۶۰ متر طول، در گرِیت سالت لیک Great Salt Lake، یوُتا. از آن‌جا که سطح آب بالا آمد، موج‌شکن مارپیچی زیر آب رفت، اگرچه این اثر، هنوز باقی است ــــ زیر آب، در فیلمی که اسمیتسون در طی ساخت این موج‌شکن درست کرد، و در عکس‌هایی که قبل از بالا آمدن سطح آب از آن گرفته شد. با خشکسالی ۱۹۹۹ سطح آب پایین رفت، و تا وسط ۲۰۰۳ موج‌شکن مارپیچی دوباره ظاهر شد. آیا این ترکیب گل، سنگ‌های نمکین، و آب هنر است؟ اسمیتسون گفت هنر است، و نویسندگان کتـاب‌هـای در زمینـه‌ی هنـرِ اخیر با آن موافقند، چون آن‌ها همه عکس‌هایی از موج‌شکن مارپیچی را در کتاب‌هاشان آورده‌اند. و اگر این هنر است، ما باید با آن کنار بیاییم؟ سنگ‌های بازالتِ سیاهی که وقتی تضاد شدیدی با آب صورتی‌رنگ پیرامونش داشتند (رنگ آب  ناشی از باکتری‌ها و جلبک‌ها است) حالا با لایه‌های نمک سفیدند، طوری که کل اثر تقریباً شبیه یک برفستان است، خیلی متفاوت از کاریست که اسمیتسون خلق کرد.

موج شکن مارپیچی

موج شکن مارپیچی

بیایید نگاه کوتاهی بیاندازیم به کاری که دانشجویی در ۱۹۷۲ آن را در برنامه‌ی هنری فمینیستی Feminist Art Programtheمؤسسه‌ی هنرهای کالیفرنیا California Institute of the Arts تولید کرد و بار دیگر در موزه‌ی هنرهای برانکس Bronx Museum of the Art در ۱۹۹۵ به نمایش در آمد. دو معلم و بیست تایی دانشجو در کلاس تصمیم گرفتند یک خانه‌ی متروکه را بگیرند و آن را به یک اثر هنری، (به اسم) womanhouse، تبدیل کنند. هر شرکت‌کننده‌یی یک قسمت از خانه را گرفت ــــ یک اتاق، یک راهرو، یک انباری ــــ را گرفت و آن را متناسب با رؤیاها و خیالات خودش درآورد. دانشجوها را ترغیب می‌کردند که از مصالحی استفاده کنند که پیش‌پاافتاده به حساب می‌آمدند و مربوط به زن‌ها می‌شدند، چیزهایی مثل عروسک، لوازم آرایش، نوار بهداشتی و مواد قلاب‌بافی. یک دانشجو، به اسم فیث ویلدینگ Faith Wilding، یک شبکه‌ی ریسمانی ساخت که قلاب‌بافی به آن ضمیمه شده بود، و به این وسیله چیزی را خلق کرد که با این اسمها: (در ۱۹۷۲) اتاق کارتنکی یا زیست‌محیط قلاب‌بافی و (در نسخه‌ی ۱۹۹۵) اتاق رَحِم. بنا به سنت، یک اثر هنری (مثلاً، عکسی که به دیوار آویزان است با مجسمه‌یی روی پایه‌یی ایستاده) از بیننده جدا است و شیءیی است که باید از دیدگاهی نسبتاً با فاصله و جدا از آن به آن نگاه کرد. اما اتاق رَحِم یک چیز متفاوتی است. یک اینستالیشن installation(چینش) است ــــ سازه‌یی یا مجموعه‌یی که فضایی را، در خانه یا در بیرون، می‌گیرد یا تغییر می‌دهد و تبدیل می‌کند، و معمولاً به بیننده این حس را می‌دهد که نه فقط ناظر بل‌که شرکت‌کننده‌ی در آن اثر هم هست. با مواد و مصالح غیرسنتی آن. کی تا حالا شنیده که اثر یا کارِ هنری را از طناب و تکه‌های قلاب‌بافی درست کنند؟ ــــ فُرم نامعمول آن، و القائات آن از رَحِم، آشیانه، و معماری مقدماتی. چینش ویلدینگ را به ندرت مثل قبل، مثلاً اواسط قرن بیستم ــــ به عنوان هنر به شمار می‌آوردند.

فیث ویلدینگ اینستالیشن خانه ی ر حِم

فیث ویلدینگ اینستالیشن خانه ی ر حِم

خانه ی رحم

خانه ی رحم

     

    

    

    

    

ما داشتیم درباره‌ی این نظر حرف می‌زدیم که آن چیزی اثر هنری است که خالقش ــــ خواه شخص خواه یک فرهنگ ــــ بگوید که آن اثر هنر است. اما بعضی فـرهنـگ‌هـا نمی‌خواهند بعضی از اشیای‌شان را هنر بدانند. مثلاً، اگرچه مدیران موزه‌های هنری آمریکایی پیکرهای خدای جنگ زوُنی*(یا آهایو:دا Ahayu:da) را نمایش داده‌اند، اما زوُنی‌ها چنین پیکرها را ‌تجسم نیروهای مقدس می‌دانند، نه اشیای زیبایی‌شناختی، و بنا بر این مناسب نمایش نیستند.

زونـی‌هـا می‌گویند جای مناسب این پیکرها، پرستشگاه‌های هوای آزاد کنار تپه‌ها است. (یک سؤال: آیا ما می‌توانیم چیزی را هنر بدانیم اگر خالقش به آن به عنوان هنر فکر نکرده باشد؟)

می‌توانیم این بحث را با نگاهی به عکس مارک والینگر Mark Wallinger از یک اسب مسابقه که اسمش یک اثر واقعی هنر است تمام کنیم. والینگر نقاشی‌ها و ویدئوها و همین‌طور عکس‌هایی تولید کرده است، از این‌رو می‌توانیم توافق داشته باشیم که او هنرمند است. آیا این عکس یک اثر واقعی هنر ــــ یک اسب واقعی ــــ یک اثر هنری است؟ این اسب نژاده که اسمش یک اثر هنری واقعی است، بی‌شک محصول نه فقط طبیعت بل‌که محصول یک تلاش فراوان انسانی در پرورش و تربیت است، اما آیا او یک اثر هنری است؟ یک اثر واقعی هنر؟ (از ص ۱ تا ۸ با کمی دستکاری)

-  یک اثر هنری واقعی- مارک والینگ ر

- یک اثر هنری واقعی- مارک والینگر

مارک  والینگر - یک اثر هنری واقعی

مارک والینگر – یک اثر هنری واقعی

 

    

    

    

    

    

    

    

    

    

*Zuniهاقبیله‌یی از آمریکایی‌های بومی (سرخپوست‌های) پوئبلو Pueblo در ایالات متحد. م.

   

3 total comments on this post

نظر شما چیست؟
  1. مقاله خیلی جالبی بود. ممنون آقای پاشایی که این مطالب را با ما در سایت بامداد ساری شیر کردید.
    توالت فرنگی چینی مردانه اثر هنری مارسل دوشان است که در واقع یک توالت فرنگی معمولی بود که ۹۰ درجه چرخیده بود و به شکل یک اثر هنری به نام fountain(چشمه یا شاید هم فواره) با عنوان و تاریخ زیرش به عنوان یک اثر هنری برجسته و یک نقطه عطف در تاریخ هنر قرن بیستم به حساب می آید. ظاهرا امضایی که روی آن هست، R.Mutt معنی کردنش(اگر داشته باشد) سخت است، معلوم نیست که آیا دوشان در ذهنش کلمه آلمانی Armut به معنی فقر بوده است و یا احتمالا” urmutter به معنی great mother. اگر بیاییم حروف کوچک و بزرگ آن را جدا کنیم ، داریم R.M که اول کلمه readymade هست که می شودخود همین توالت فرنگی به عنوان اثر هنری حاضراماده، utt هم که اگر با صدای بلند خوانده شود به صورت eut été در زبان فرانسه به نظر می رسد و خیلی شبیه L.H.O.O.Q دوشان است که زیر اثر هنری دیگرش از دسته حاضرآماده ها دیده می شود. آن هم کارت پستالی ارزان قیمت از کپی نقاشی مونالیزا اثر داوینچی است که دوشان برای آن سبیل و ریشی با مداد کشید و زیرش تیتر L.H.O.O.Q را اضافه کرد. ورژن های دیگری هم از منشاء این عنوان وجود دارد که مثلا از یک کمیک استریپ معروف زمان خودش به نام Mutt and Jeff گرفته شده( احتمالا” این توالت فرنگی را اولین اثر هنری بر اساس کمیک می کند). در آلمانی به معنی فقر است در حالیکه دوشان خودش گفته که R اول Richard است اصلاح عامیانه ای که برای کیف پول در فرانسه به کار می رود و Mutt هم از Mott work گرفته شد که یک تولید کننده بزرگ تجهیزات بهداشتی بود و چون خیلی شبیه Mutt بود ; مرد چاق بامزه در کمیک استریپ معروف Mutt and Jeff که در آن زمان خیلی معروف شده بود، به آن تغییر کرد.
    چیزی که هست R. Mutt واقعی وجود ندارد. (بر گرفته شده ازwikipedia انگلیسی و http://www.tate.org.uk)

  2. نازلی جان ممنون از توضیحاتی که ترجمه کردی. خیلی مفید بود. اما فونتن که من چشمه نوشتم شیطنت هم کردم که شاید شما یاد این جوک بیافتید. یک بابایی از دورقوزآباد آمده بود تو شهر ما، توی یک هتل یک اتاق گرفته بود، اتاق دو تخته بود، با یک توالت فرنگی . بعد از یکی دو روز مسافر دیگری به آن اتاق آمد هنوز عرق تازه وارد خشک نشده بود که دو هم اتاقی دست به یخه شدند. هتلدار هراسون آمد که چه خبره. مسافر دورقوزآبادی گفت این آقا ی بی ادب هنوز از راه نرسیده تو «چشمه» ی من کار بد کرد.

  3. خیلی جالب بود. این جوک را من نشنیده بودم. پس این آقای دارقوزآبادی هم ظاهراًخلاق بوده که توالت فرنگی را به شکل چشمه دیده .

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

اگر اندازه‌ی نوشته‌ها برای شما کوچک می‌باشد، می‌توانید با فشردن هم‌زمان کلیدهای Ctrl و + اندازه‌ی نوشته را افزایش دهید.

بامداد ما © 2017 تمام حقوق محفوظ است.