قالب وردپرس درنا توس
خانه / اندیشه‌پروران / جبین بر خاک نِه / جبین بر خاک نِه – 19

جبین بر خاک نِه – 19


[قبيله‏ ى مغرور سرخپوست‏هاى نِز پِرس (Nez Perce بينى سوراخ‏ شده‏ ها) را مرد بسيار برجسته‏ يى به اسم هين ـ ماه ـ توُ ـ ياه ـ لات ـ كت Hin-mah-too-yah-lat-kekht ـــ رعد سفركن به بلندى‏ هاى كوهستان بلند ــ يا رئيس ژوزف، رهبرى مى‏ كرد كه وصف مرگ پدرش را به نقل از او در بخش اول آورديم. مهرش به زمينی كه از آن آمد هيچ وقت تمام نشد، و تلاش‏هاى رئيس ژوزف در ماندن در دره‏ها و كوه‏هاى زادگاهش پايان‏ ناپذير بود. در اين بند احساساتش را درباره‏ ى مالكيت زمين روشن مى‏ كند (كارى كه هميشه مى‏ كرد).]

زمين به يارى خورشيد آفريده شد، و بايد گذاشت به همان شكلی که بود بماند…. اين سرزمين بى‏ مرز و بی سامان ساخته شده، و هيچ‏كس نبايد آن را تقسيم كند…. سفيدها را مى‏ بينيم كه در سراسر اين سرزمين مال جمع مى‏ كنند، و مى‏ بينيم كه ميل‏شان به اين است زمين‏هايى را كه ارزشى ندارند به ما بدهند…. خاك و من يك روحيم. اندازه‏ ى زمين و اندازه‏ ى تن ما يكى است. اين را به ما بگوييد اگر مى‏ توانيد بگوييد، كه شما را نيروى آفريدگار فرستاده كه با ما گفتگو كنيد. شايد فكر مى‏ كنيد كه پروردگار شما را اين‏جا فرستاده كه هرطور كه صلاح مى‏ دانيد از شرّ ما خلاص شويد. اگر گمان مى‏ كردم شما را پروردگار فرستاده شايد راضی مى‏ شدم اين طور فكر كنم كه شما حق داريد از شرّ من خلاص شويد. فكر بد نكنيد، حرفم را كاملاً با توجه به مهر من به زمين بفهميد. من هيچ‏وقت نگفتم كه زمين مال من بود كه هر كارى دلم خواست با آن بكنم. آن كه حق دارد رهایش كند همانی است كه آن را آفريده است. من مدعى اين حقم كه روى زمينم زندگى كنم و به شما حق مى‏ دهم كه روى زمين خودتان زندگى كنيد.

درباره‌ی عارف

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *