قالب وردپرس درنا توس
خانه / واژه‌نامه / نوکنده

نوکنده


نوکنده

ع.پاشایی

به دنبال معادل یا برابر نهادی در زبان فارسی برای اصطلاح settlement می­ گردم. به کلمه­ یی نیاز داریم که ظرفیت کش آمدن داشته باشد، یعنی جای کافی داشته باشد که بار معنایی settlement را در بحث ما ــــ جغرافیای انسانی و تاریخ هنر ماقبل تاریخی است ــــ به دوش بکشد در ترکیب­هایی مثل

 early prehistoric settlement

 eartiest human settlement

Neolithic settlement

و یا در ترکیب­هایی مثل coastal settlement .، desert settlement و   agricultural settlement مانند این­ها.

روشن است که این­جا معانی این اصطلاح در جغرافیای انسانی و تاریخ هنر مطرح است، نه معانی دیگر آن در حوزه­ های دیگر علوم انسانی.

settlement از ریشه­ ی لاتینی selten، به معنی نشست، نشستن گاه؛ صندلی، کرسی. برای فعل settle در فرهنگ وبستر، به طور کلی، در وجه متعدی 16 معنی و برای وجه لازم آن 10 معنی نوشته شده است. طبعاً از این معانی آن­هایی منظور ما است که گویای نشستن، نشاندن، قرار گرفتن، مستقر شدن، اسکان گرفتن، و جاگیر شدن باشد.

برابر نهادهای settlement در فرهنگ هزاره: 1. [قرض] بازپرداخت، تسویه، تأدیه؛ [دعوا] فیصله 2. توافق، حل و فصل 3. (حقوق) واگذاری، انتقال 4. استقرار، اسکان، اقامت 5. [منطقه] مسکونی شدن 6. آبادی، محل سکونت؛ مستعمره، مستعمره­ نشین؛ [در ترکیب] ـــ نشین: English settlements.

 این­ها معانی settlement است در فرهنگ­های گوناگون انگلیسی:

1. اسکان گرفتن اشخاص در یک­جا یا سرزمین نو.

2. تأسیس ناحیه­ یی نو، مستعمره کردن سرزمین نو.

3. محل یا ناحیه­ یی که به تازگی مسکون شده، کُلُنی، مهاجرنشین. (این معنی از دهه­ ی 1690 رایج شده است)

4. روستای کوچکی در مرز. این اصطلاح از 1827 رایج شده است.

5. اجتماع یا جماعتی کوچک که در ناحیه­ یی اسکان گرفته­ اند (سال 1697).

6. (جغرافیای انسانی) جایی که به تازگی در آن اسکان گرفته باشند؛ مستعمره.

7. (جغرافیای انسانی) مجموعه­ یی از مسکن­ها که یک اجتماع تشکیل می­ دهند، خصوصاً در مرز.

8. اجتماعی که با اعضای یک گروه، خصوصاً یک فرقه­ ی مذهبی، شکل گرفته است.

9. مردمی که در جایی دور از وطن سکونت دارند.

بعضی از این 9 معنی را می­ شود با هم ادغام کرد، یا یکی گرفت.

در زبان فارسی چه کلماتی داریم که این مفاهیم را بیان کند؟

سکونت­ گاه

مسکن

مسکن­ گاه

آبادی

بُنه و بُنه­ گاه

ــ خیل

ــ کند / کنده

محله

منزل­گاه

نوکند

نوکنده

از این کلمات من بُنه­ گاه، خیل، و بیش از همه، کنده، خصوصاً به شکل «نوکند» را انتخاب می­ کنم.

بُنِه و بُنه­ گاه

1. زاد و توشۀ سفر

2. زمینی که چند کشاورز به صورت مشترک در آن کار می­ کنند و بعد از برداشت محصول، هر کشاورز سهم خود را از محصول برمی­ دارد.

3. (نظامی) وسایل، تدارکات، و آذوقه ­ی یک واحد نظامی که معمولاً قدری دورتر از واحد نظامی نگه­داری می­ شود.

4. مال، دارایی.

5. خانه؛ منزل؛ آشیانه

6. بخش عقبی سپاه؛

بُنه بستن: کوج کردن

بُنه در خاک بردن: مردن

ترکیبات دیگر: بُنه­ بردار، بُنه­ پا، بُنه­ بندی، بُنه­ دار (متصدی و مسئول بُنه)، بُنه­ کَن: بنه­ گاه: محل نگه­داری بُنه؛ (فرهنگ بزرگ سخن).

خیل، که در لغت به معنی قبیله و طایفه است، بعضی از کاربردهای settlement را در خود دارد، موقعی که جزء پسین یک نام باشد، که این ترکیب در روستا و آبادی­های مازندران کم نیست، البته با تلفظ خِل (xel). مثل الله­ خِل (خیل)، قَجَرخِل، قراخِل ، کُردِخِل، کوهی­ خِل، و مانند این­ها.

ــ کَند / کَنده [kand از مصدر «کندن»] جزء پسین خیلی از نام­ها که مفاهیمی از settlement را در خود دارد: اوزکند، بیکند، تاشکند، نوکند. در مازندران به شکل نوکنده، آکند، سِمِسکنده، و مانند این­ها داریم. من موقتاً برابر نهاد «نوکنده» را برای نمونه­ های پیشگفته­ ی  settlement به کار می­ برم: نوکنده­ های ماقبل تاریخی، نوکنده­ های انسان­های آغازین، نوکنده­ ی کشاورزی، نوکنده­ ی بیابانی، نوکنده­ ی ساحلی و مانند این­ها. البته «نوکنده» به settlement ­های تازه بیش­تر می­ خورد، اما «نوکنده»های کنونی مازندران هیچ­کدام دیگر «نو» نیستند. تا نظر شما چه باشد.

درباره‌ی عارف

یک دیدگاه

  1. عارف آهنگر

    آیا بُنه همان بِنِه [bɛnɛ] در گلکی است؟ اگر همان باشد، بِنِه به سکونتگاه گالِش‌ها اطلاق می‌شود که در مرتع و جنگل آن را بنا می‌کنند. درواقع به مجموعه‌‌ی آغل گاوها، خانه‌ای کوچک برای خانواده‌ای که آنجا زندگی می‌کنند، لانه مرغ و خروس و کَرت کوچکی برای تأمین سبزیجات خانواده، بِنِه می‌گویند.
    راستی، در مکانیک خاک، settlement به نشست زمین گفته می شود مثلن نشست خاک زیر یک ساختمان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *