قالب وردپرس درنا توس
مندله
مندله

مندله


[در بامداد ما مقاله‌ی «مندله‌ی بیرونی و مندله‌ی درونی» را خوانده‌ایم و اینجا نیاز داریم به طور پایه‌یی مفاهیمی چون مندله (از چند منبع)، ینتره، تنتره، مودرا، رؤیت و مانند این‌ها را از منابع درست و علمی، یعنی از دانشنامه‌ها و منابع معتبر دانشگاهی، و به صورت کوتاه، نقل شود. برای این می‌گویم «درست» که در را به روی برداشت و تصورات «جادوجنبلی» از این مفهوم ببندیم.] (ع. پاشایی)

 

  1. مَندَلَه

مَندلَه mandala یا مندل (تلفظ غیر فنی: ماندالا) ( به سنسکريت و فارسی ، به معنی دايره) پَرَسته‌يي است که در عمل تنتريک Tantric هندو و وَجرَه‌يانه‌ي  Vajrayana بودايي به کار برده مي‌شود. مندله مي‌تواند به صورت مدل عالم و محل انسان‌ها در آن به کار برده شود ) ◄ نگاه کنید به مقاله‌ی «مندله‌ی بیرونی، مندله‌ی درونی» ) . مندله‌ي تبتي غالباً يک کوه مرکزي دارد، که کوه يا قله‌ي سوُمِه‌رو Sumeru  است که لايه‌هاي محافظي دور آن را گرفته‌اند. راه به مندله نماد سير و سلوک معنوي است. مندله را مي‌توان روي ديوار، پارچه،‌ يا کاغذ نقاشي کرد. گاهي آن را با شن رنگي يا مواد تراشيدني مي‌سازند. مندله معمولاً شکل‌هاي هندسي گوناگوني دارد و از نقش و نگارهايي استفاده مي‌کند که از * ينْتَره yantra (نماد عالَم) تحول يافته‌اند.

مندله
مندله

مندله را غالباً به صورت يک قصر نمادين هم فهميده‌اند. اين قصر چهار دروازه دارد که در چهار گوشه‌ي زمين قرار دارند و محصور در دوايري‌ است که کار حصارهاي محافظ را مي‌کنند، و نماد کيفياتي است (مثل پاکي، عشق و پرستش،‌ عزم …) که شخص پيش از ورود به قصر بايد به آن‌ها برسد.

داخل اين قصر، مندله حاوي نمادهاي خدايان و / يا ايمان است، يعني يک الماس (دل‌روشن)، يک گنته ghanta(يا زنگ، نمادِ مادينه)، ينتره ( (باید وجره  vajra باشد) يا صاعقه، نماد نرينه)، چرخ دَرمَه Dharma ( راه هشتگانه(، و / يا يک گل نيلوفر (آموزه‌ها).

چرخ درمه - چرخ آیین
چرخ درمه – چرخ آیین
گنته
گنته
نماد گل نیلوفر در سنسکریت
نماد گل نیلوفر در سنسکریت

روش دقيقي که در ايجاد مندله و ساخت آن به کار برده مي‌شود با آيين همراه است، خصوصاً خواندن مَنتره mantra ، وِردِ قدرت. اين آيين با ]تشرف، یا[  اقتدارِ مندله کامل مي‌شود، که اين‌جا آن را موضوع انرژي کيهاني مي‌دانند. همان‌طور که شخص با مندله مراقبه مي‌کند،‌ به انرژي درون دست پيدا مي‌کند. در آيين بوداي تبتي، کلّ معابد را مي‌توان به صورت مندله‌هاي عظيم ساخت.

در قرن بيستم، استفاده از مندله به انديشه‌ي خاص‌فهم / باطني‌ esoteric راه پيدا کرد، که اين انديشه آمیزه‌یی پيچيده‌يي از تصوراتِ مبتني بر کيميا، رازورزي occultism)) ، و ساير آموزه‌هاي مرموز / عرفاني است، که تا حد زيادي پيامد معرفي آن از سوي انجمن تئوسوفی  Theosophical Society است.

علاوه بر اين مندله غالباً مردم را در درجه‌ي اول به عنوان موضوع ادراک زيبايي‌شناختي جلب مي‌کند.  

 Encyclopedia of Buddhism,  Edward A. Irons, 2008 (  منبع)

      

  1. مَندله

اصطلاح مَندله (ژاپنی mandara  ، چینی  man to lo،  تبتی  dkyil ‘khor می‌تواند اشاره باشد هم به محل‌هاي مقدس ـــ مثل محلي زير درختِ بودي bodhi که شاکيه‌موُني بودا آن‌جا به روشن‌شدگي / بيداري رسيد ـــ و هم به نمودارهاي نمادين که جنبه‌هاي نظريه و عمل بودايي را رمزگذاري مي‌کند و عموماً به صورت الگوهايي براي دگرگونی‌ها یا تبديل‌هاي رواني به کار مي‌آيد که هدف مراقبه‌گرها رسيدن به آن‌ها از طريق تربيت است.

در زمينه‌هاي تبتي، مندله غالباً يک بوم بودا (سن. بود‌اـ کشيتره Buddha-ksetra) يا قصر يک بوداي خاص را تصوير مي‌کند،‌ و پيکره‌ها و نمادهاي گوناگونِ در آن اشاره است به او، به جنبه‌هاي نظر و عمل بودايي، و به کيهان‌شناسي بودايي. مندله‌ها مي‌توانند به شکل‌هاي دوبعدي يا سه‌بعدي باشند؛ دوبعدي‌ها غالباً پلانِ کفِ کاخ يک بودا (سن. کو¨تاگارَه kūtāgāra) هستند، که غرض از آن‌ها تهيه‌ي الگويي براي تجسم / رؤيت به صورت يک ساختار سه‌بعدي است. اين‌ها غالباً طرح بازتاب‌های کاخ‌های قرون وسطایي هندند، و مندله‌هاي وسيع‌تر با انديشه‌هاي پادشاهي و قدرت شاهي همسازند. به طور کلّي در مندله يک بوداي مرکزي هست که بر کلّ منطقه سلطه دارد، و هر ربع دايره بوداي ديگري دارد، که دورش را يک ملازم و همراهان گوناگونش مي‌گیرند، و او سرور آن ناحيه اما تابع آن بوداي اصلي است. در حاشيه، ترسيم‌هاي نواحي حاشيه‌يي را مي‌بینیم، مثل قبرستان‌ها، محل‌هاي مرده‌سوزي،‌ و بيابان‌ها (مرزهاي تمدن در قرون وسطاي هند)، همچنين موجودات هراس‌انگيز مثل مار، جانورهاي وحشي و اهريمن‌ها.

کاخ حاوي نمادهاي گوناگون است که با مقاصد و فنون عمل مراقبه همسازند و صفات خوب يک بودا را منعکس مي‌کنند. آن‌ها نشان‌دهنده‌ي تن، گفتار و دل يک بودا هستند، همراه با اجراي فعاليت‌هاي بيدار شده. مندله‌هاي بودايي تبتي عموماً مرزهاي چارگوش دارند که دايره‌هاي متحدالمرکز و مربع‌ها را مي‌بندند. اين‌ها غالباً به مربعاتي یک‌اندازه تقسيم مي‌شوند، و قوياً متقارن و دور يک نقطه‌ي مرکزي ساخته مي‌شوند که بوداي اصلي در آن، غالباً به طور نمادين، ترسيم مي‌شود.

در ادبيات تنتريک، توصيفاتي از انواع گوناگون مندله هست، که برخي از آن به شکل متعين به صورت بوم‌هاي نقاشي شده، يا مندله‌هاي شني که به عنوان کمک در مراقبه يا به صورت نقاط کانوني آداب تشرف به کار برده مي‌شوند. در بعضي‌ متن‌ها آمده که مندله‌هاي بيروني نمایش‌هاي مندله‌هاي طبيعي یا ذاتي‌اند (سن. سوَه‌باوَه‌ـ مندلهsvabhāva-mandala یا مندله‌ی خودبود )، که غيرجسماني‌اند و صفاتِ بيدارِ بوداگي را نشان مي‌دهند. مندله‌هاي ديگر دروني یا مندله‌هاي مراقبه‌يي‌اند (سن. سمادي‌ـ‌ مندله samādhi-mandala) که از راه دلِ يک کاربند به صورت نقش‌هاي سه‌بعدي تجسم مي‌شوند. در نظريه‌ي تنتريک، خود تن انسان يک مندله به حساب مي‌آيد و بوته‌ي تربيت است که غرض از طراحي آن تبديل آن به تن یا کالبد يک بودا است.

عقيده بر اين است وقتی مندله‌ها ساخته و تقديس شد، پر از حضور بودا(ها)ي مربوطه است، ‌و به اين نحو نقاط کانونيِ عشق و پرستش و پيشکش‌هاي مجسم مي‌شوند. همچنين عقيده بر اين است که اين‌ها قدرت جادويي دارند، و مي‌توانند عمر را دراز کنند، ‌تندرستي بياورند، از شرّ حفظ کنند، و غالباً آن‌ها را به صورت طلسم‌ به خود مي‌آويزند.

مندله به صورت مدلي عمل مي‌کند که غرض از آن از نو ساختن دل مراقبه‌گرست، یعنی تبدیل آن از دل يک وجود معموليِ دستخوش دلهره‌ها و ناداني، به دل يک بودا است، که فراشناخت و غم‌خوارگي را تا بالاترين مرتبه‌ي آن‌ها توسعه بخشيده است، و به اين نحو مي‌تواند به طرز مؤثري براي بهروزي ديگران کار کند. عمل تنتريک غالباً با تشرف به مندله شروع مي‌شود که در آن کاربند را جلوي مندله‌يي مي‌آورند که به طرز مخصوصي ساخته شده (غالباً از شن رنگي پُر از ريزه‌کاري و مطابق مدل‌هاي سنتي) و گوُروُیی به آن اعتبار و تقدس خاصي بخشیده، که قبلاً به دست يک آموزگار شايسته ـــــ که به سلسله‌ي انتقال يک حلقه‌ي خاص عمل تعلق دارد ـــــ تشرف يافته بود.

Encyclopedia of Buddhism, edited by Damien Keown, Charles S. Prebish, 2007

    

مندله‌هاي تبتي

لغت سنسکريت مندله به معني «دايره» است، اگرچه ظرفيت محتواي آن بسيار پيچيده‌تر از اين است. مندله، به پايه‌یی‌ترين شکلش نموداري دايره‌وارست، که غرض از آن در زمينه‌هاي آييني و مراقبه يکدله کردنِ دل است. در معني وسيع‌تر، مندله را مي‌توان متمايزاً قلمرويي مقدس ديد که جايگاه يک خدا، نقشه‌ي کلّ عالم يا کيهان است. در هنر و عمل بوداييِ تبت، رشته‌ي پهناوري از مندله‌ها هست که کنش‌ها و معاني بسيار متفاوتی دارند. بعضي مندله‌ها به صورت نمودارهاي پايه‌يي، به شکل ترسيم‌هاي خطي هندسي عرضه مي‌شوند؛ مندله‌هاي ديگري هستند که بي‌نهايت پيچيده‌اند،‌ این‌ها عالَم بودايي پيچيده‌يي را نشان مي‌دهند که گروهي از بوداها، بوداسَف‌ها (bodhisattva)، خدايان خوش‌خو و خشمگين، قديسان، لاماها و کاربندها يا پيروان «پيش‌نشين» يعنی غير راهب،‌ ساکن آنند. مندله‌ها در آيين بوداي تبتي يک قسمت اصلي از مجموعه‌یی از اعمال آييني‌اند، خصوصاً آداب پيچيده‌ي تجسم / رؤيت که هسته‌ي آن سنت‌اند. اگرچه رشته‌ی عظيمي از انواع مندله وجود دارد، اما ساختار مندله به طور کلّي به آيين‌گزار (يا مراقبه‌گر) اجازه مي‌دهد که در جانش از جهان بيروني که روي حاشيه‌ي بيروني مندله ترسيم شده ــــ يعني عالم مادّي انساني ــــ به عوالم بوداسَف‌ها و خدايان گوناگون حرکت کند، ‌و اين حرکت از طريق عوالم پاکِ وجودِ گذشته و بعد در نهايت به قلب پاک مندله مي‌رسد،‌ يعني به جايي که خداي مرکزي مندله اقامت دارد.

مندله‌ي پايه‌يي

تاريخ آيين بوداي تبتي، و هم بنا بر اين هنر بودايي تبت، بي‌نهايت پيچيده است، و با دقت نمي‌توان مشخص کرد که چه وقتي مندله به اين سرزمين رسيد. مي‌گويند که اولين مندله‌ها، از روي مدل‌هاي هندي، گويا در قرن هشتم در تبت ساخته شده‌اند. مندله را مي‌شود از مواد گوناگون و به شيوه‌هاي گوناگون ساخت ــــ نقوش یا تصاويرِ سنگي، کنده‌کاري روي فلز، معابد، با شن ــــ اما در تبت شايد اختصاصي‌ترين شکل آن همان‌هائيست که روي پارچه، به صورت تَنگ‌که Thangka ، نقاشي مي‌کنند و غالباً آن‌ها را به ديوارهاي ديرها آويزان مي‌کنند. بوداسَف يا خداي مرکزي مندله نوعاً در همان مرکز تصوير کشيده مي‌شوند، که پيرامون او را به طور هم‌مرکز بوداسَف‌ها و خدايان گرفته‌اند، و همين‌طور نمادهايي مثل گل‌هاي نيلوفر، وَجرَه‌ها، و شعله‌ها. براي نشان دادن چهره‌هاي خاص از رنگ‌هاي خاصي استفاده مي‌شود که شرحش در يک رشته‌یی دراز از جَنگ‌هاي شمايل‌نگاري آمده است.

تنگ که ی چرخ زندگی
تنگ که ی چرخ زندگی

اگرچه مندله‌ي نقاشي شده شيءیی دوبعدي است، اما غرض از آن رساندنِ يک جهان سه‌بعدي است. در واقع غرض از مندله از خيلي جهات ايجاد تصويري از يک استوپه stupa يا بقعه است؛ که تصويري از یک معبد کلاسيک هندي را نشان مي‌دهد، که اين‌ها به اين ترتيب نوعاً يک مربع مرکزي را با چهار دروازه در چهار نقطه يا جهت اصلي ترسيم مي‌کنند، که در آن دايره‌هايي هستند که غرض از آن‌ها ايجاد  تصويري از يک ساختار بالاآينده است. دور اين ساختار مرکزي را بعدها غالباً دايره‌ي ديگري مي‌گيرد، به شکل نوار باريکي که گاهي به نيلوفرهایي با رنگ‌هاي گوناگون آراسته‌اند، گاهي هم با شعله‌هايي، و گاهي فقط با نقش و نگارهاي هندسي. اين نوار دور مرکزِ پاک مندله مي‌گردد، بيش‌تر به همان شکلي که منطقه‌ي پاک معبد است در جهان مادي، که ديواري آن را در ميان مي‌گيرد. بيرون اين نوار جهان مادي ناسوتي است.

استوپه ی سانچی
استوپه ی سانچی

بوداسَفِ يا خداي خاص که در قدسِ دروني (inner sanctum) معبد مندله‌يي ساکن است به طور وسيعي فرق مي‌کند، همان‌طور که جزئيات گوناگونِ تصوير مندله متفاوتند. گاهي فقط يک خدا هست، در حالي که در بعضي‌ مندله‌ها چند خدا در مرکز تصوير هست که دورشان را ملازمان گوناگون، خدايان وابسته، و نمادهاي مقدس گرفته‌اند.

مثلاً مندله‌هايي که روي شاکيه‌موُني متمرکز مي‌شوند تصويري از بودا در مرکز مي‌دهند ـــ که غالباً، در تبت، بودا در موُدراي معروف به بوُمي اسپرشَه موُدرا bhūmi sparśa mudra ، يا موُدراي لمس خاک که دلالت به شکست ماره Mara دارد ـــ که پيرامونش را صحنه‌هاي گوناگون از زندگيش گرفته است، مثل تولد او،‌ ترک کاخ، معجزات گوناگون، مرگ و مانند اين‌ها. پيش‌نمونه‌ي اين شکل مندله بي‌شک اَشته مَهاپرَتي هَريه asta mahāprati harya است که کم‌کم از زماني در حدود قرن هشتم در پيکرتراشي بودايي هندي توليد شد. يک چنين پيکره‌يي نوعي نگاره‌ي کلّ زندگي بودا،‌ و به صورت گسترده‌تر، کلّ آموزه‌هاي اوست.

مندله‌ي تبتي متمايزتر شايد آني باشد که اختصاص به وَيروچَنَه Vairocana دارد، مندله‌ي پَنچَه‌تَتاگته (پنج تَتاگته) يا پنج بودا آسماني (يا بوداهاي دياني Dhyāni) که خصوصاً در آيين بوداي وَجره‌يانه‌ي تبت برجستگي پيدا کرد. نوعاً، وَيروچنه در حالت مراقبه در مرکز مندله مي‌نشيند، به شکل دو بازو و يک چهره (مندله‌هاي ديگر شايد او را در يکي از صورت‌هاي ديگرش بکشند). دور او در دايره‌هاي متحدالمرکز سه سطح کاخ (يا معبد) هست که صدها ملازم آن‌ها را اشغال کرده‌اند. گاهي اين ملازم‌ها بوداها، بوداسَف‌ها،‌ و خدايان خاصي‌اند، حال آن که در تصاوير ديگر هر چهره‌يي مشخصاً با رهرو معيني ـــ گاهي به طور خاصي در پشت سرِ تصوير، در سلسله‌ي تعليم وَيروچنه يکي دانسته مي‌شود. بعد، در اين معنا، مندله نه فقط يک تصوير پاکبومِ وَيروچَنَه و تصويري که در مراقبه کمک مي‌کند، بل‌که يک گزارش تاريخي يک سلسله رَهباني خاص هم عرضه مي‌کند.

ویروچنه
ویروچنه

هِي‌وَجرَه Hevajra يکي از رايج‌ترين خدايان که نمودگار درنده‌خویی،‌ يا  کروده krodha در يزدانگان pantheon تبتي بود. او را به صورت ييدَم yidam ، يا خداي نگهدارنده، يا گاهي به صورت دَرمَه‌پاله dharmapāla (در لغت به معني، «نگهدارنده دَرمَه») طبقه‌بندي مي‌کنند. او را گاهي به صورت هِي‌وَجرَه کَپَله‌دارَه Kapaladhāra «دارنده‌ي جام کاسه‌ي سر»، تصوير مي‌کنند، چون او جامي از کاسه‌ي سر انسان دارد که در آن خون قرباني‌هايش را (که نشانگر نيروهاي منفي رواني‌اند که او شکست داده) مي‌خورد. او غالباً هشت چهره، چهار پا (که با آن مارَه‌هاي بدانديش را لگدمال مي‌کند)، و شانزده دست که با آن چيزهاي گوناگوني را مي‌برد‌ــــ مثل سلاح‌ها، حلقه‌هاي جمجمه‌ها و سرهاي بريده، تسبيح‌ها و وَجرَه‌ها. دور او را در مندله‌اش يوگيني‌هاي yoginī گوناگوني که روي گلبرگ‌هاي نيلوفر مي‌رقصند و جمع بزرگي از خدايان درنده و خوش‌خو و رهروان مي‌گيرند. در هر يک از چهار گوشه مندله زمين‌هاي مرده‌سوزي هستند با شکل‌هاي ديگر هِي‌وَجرَه. گاهي او را در حالت وصل با همسرش مي‌نگارند، اما در مندله‌یي ديگر به طرز تهديدکننده‌يي تنها به نظر مي‌رسد.

یوگینی
یوگینی
هی وجره
هی وجره

بعد، مندله‌ها مي‌توانند چهره‌هاي خوش‌خو مثل وَيروچَنه،‌ و خدايان درنده‌خو مثل هِي‌وَجرَه،‌ يا چهره‌هايي در وضعيت‌هاي آشکارا جنسي را تصویر کنند. يکي از مهم‌ترين و مردمانه‌ترين خدايان مندله چَکره‌سَم‌وَرَه Cakrasamvara است، که او را به شکل‌هاي گوناگون مي‌نگارند، بعضي اين خدا را در حالت وصل با همسرش، وَجرَه‌وارَهي Vajravārahī نشان مي‌دهند. در مرکز مندله چهره‌هاي مرکزي هستند، در آغوش هم،‌ پا گذاشته روي بيرَوَه Bhairava و کالاراتري Kālārātrī . با آن‌ها، در حلقه‌هاي هم‌مرکز، چهار يوگيني اصلي در هيأت‌هاي درنده‌ي‌شان در دروني‌ترين حلقه همراهند، و بعد داکيني‌هاي dākinī گوناگون، بوداها، خدايان در قبرستان‌ها، و در بيروني‌ترين حلقه، لاماها، پريستارها و حامي‌هاي مهم و مانند اين‌ها هستند.

داکینی
داکینی

به اين نحو، نوارهاي هم‌مرکز مندله اعضاي گوناگون همراهان، يا دودمانِ چهره‌ي مرکزي آورده مي‌شوند، همراه با چهره‌هاي تاريخي مهم و رهروها و پريستارهای معاصر. به هر حال، همه‌ي اين چهره‌ها هم به طور نمادين عوالم گوناگون دل را نشان مي‌دهند که قدم به قدم از آن‌ها مي‌گذرند مثل سفر سالک در راه بودايي. چون دل قدم به قدم آموخته، يا يکدله شود، از جهان آلوده‌ی بيرون ، يعني جهان رنگ، يا شهوت، و آز و مادّه، به طرف پاکي مرکز، جاي آرامي که آن خدا در آن ساکن است، مي‌رود.

Encyclopedia of Buddhism, edited by Damien Keown, Charles S. Prebish, 2007

  

يَنتره Yantra

ينتره، يک طرح هندسي است، که به صورت نمودار مراقبه از آن استفاده مي‌شود، و عناصر گوناگون آن داراي معاني‌يي است که مي‌توانند از طريق مجاورت تکثير شوند.

ینتره مندله
ینتره مندله

ينتره در عمل مراقبه‌ي فرد مي‌تواند مفيد باشد. ينتره را مي‌توان با خداي خاصي يکي دانست و آن را به صورت نقطه‌ي تماس با نيروهاي آن خدا به خدمت گرفت. ينتره‌ها را مي‌کشند که بعد مي‌توان آن را به خاطر سپرد تا در وقت ديگر بشود آن را به ياد آورد. ينتره‌ها ابتدا به صورت ابزارهايي از طرف هندوهاي شکتي‌پرست (که پيرو آموزه‌هاي تنتريک‌اند) به کار برده مي‌شد، و از اين‌ها بودند که اين عمل به پيروان آيين بوداي وَجرَه‌يانه (خصوصاً در تبت) رساندند.

هر ينتره‌يي مرز يا ساماني دارد که طرح را از محيط جدا مي‌کند و تا حد زيادي به صورت يک دايره‌ي جادويي عمل مي‌کند، که حاوي انرژي‌هاي کيهاني و تمرکز آن‌هاست. هر ينتره‌يي مرکب از ترکيب‌هاي عناصر هندسي است که هر يک از آن‌ها معنايي به طرح مي‌دهد. غالباً، در مرکز يک نقطه (بيندوُ bindu) هست که کار مرکز تمرکز يا يکدلي را مي‌کند. اين نقطه را غالباً با شيواي خدا يکي مي‌دانند.

بیندو چکره ی ارغوانی
بیندو چکره ی ارغوانی

مثلث‌ها نماد شَکتي shakti ، يعني خداي مادينه و انرژي او هستند. شايد رأس مثلث (تري‌کونه trikona) رو به پايين باشد که اين نماد عضو جنسي مادينه (يوني yoni) است و از اين نظر سرچشمه‌ي آفرينش‌ است. شايد رأس آن رو به بالا باشد که نماد آن انرژي است که در شعله ديده مي‌شود. دو مثلث، يکي رو به بالا و ديگري رو به پايين، که شايد روي همديگر قرار گرفته باشند، نمادي ( شَت‌کونَه shatkona) تشکيل مي‌دهند که خيلي شبيه چيزي است که در غرب به ستاره‌ي داوود  (در يهوديت) يا مُهر سليمان (در خاصْ‌فهم‌گرايي غربي) معروف‌اند. در نظري ينتريک اين نقش نشاندهنده‌ي وصل شَکتَه و شيوا در کنش آفرينش‌ است، با معاني ضمني آشکارِ جنسي.

دايره‌ها يا چرخ‌ها ( چَکرَه cakra)، نمادهاي هوا / باد، شبيه انرژي گردنده‌ي چَکرّه‌ها هستند، که اين‌ها نقاط تمرکز کالبد انرژي لطيف‌اند که هندوهاي تنتريک و بودايي‌هاي وَجره‌يانه معتقدند بازتاب کالبد یا تن جسماني‌اند. مربع ( بَه‌پوُرَه bhapura) نماد خاک است. اين دايره غالباً به صورت مرز يا سامان ينتره نمودار مي‌شود. ينتره‌هاي پيچيده‌تر شايد شامل نيلوفر ( پدَمَه padma) باشند که اين نمادِ پاکي است.

چکره ها یا چرخه ها
چکره ها یا چرخه ها

معروف‌ترين ينتره، شري ‌ينتره  yantra Sri است که مرکب از نُه مثلث متقاطع، شش دايره‌ي متحدالمرکز، و چند گلبرگ نيلوفر است، همه در يک نقش مرزي پيچيده که نمودگار چهار در به جهان بيرون است آن را به صورت مدل عالم / کيهان مي‌بينند. با يک بيندوُ در مرکز که نمودگار مطلق است. شري‌ينتره، ينتره‌يي است که پيوند ميان اين ينتره و مندله‌هاي پيچيده‌تری است که غالباً از ينتره‌ها به عنوان عناصر طرحي استفاده مي‌کنند.

شری ینتره
شری ینتره

مؤمنانْ ينتره‌ها را به عنوان قسمتي از تحول آن‌ها به حالا بالاترِ دانستگي و نيز به عنوان پرسته‌ها به کار مي‌برند. (چون اين‌ها غالباً نماد و حامل نيروي يک خدا را نمادین کرده آن‌ها‌ هستند). ينتره‌ها را مي‌توان در تزيين معابد هندوها و بودايي‌ها در سنت وجريانه تنتريک ديد. 

Encyclopedia of Buddhism, Edward A. Irons, 2008

   

منتره‌ها

استفاده از نمايش نمادينِ مفاهيم و اعمال مراقبه تاريخ درازي در هند دارد. بودايي‌ها همسو با سنت براهمني از منتره استفاده مي‌کنند که آموزه‌ها و نظريه‌ها را به صورت نقاط کانوني در تربيت مراقبه‌يي، و هم به صورت نمايش‌هاي مقاصدِ عمل رمزگذاري کنند. منتره‌ها در آيين بوداي وَجره‌يانه مهم‌اند، اما در همه‌ي سنت‌هاي بودايي وجود دارند. برخي منتره‌ها با بوداي خاصي همراهند؛ ذکر منتره بين کاربند (practitioner) و آن بودايي که منتره او را فرا مي‌خواند پيوند کرمَه‌يي karmic ايجاد مي‌کند.  تکرار يا ذکر گرفتنْ دل را با صفات خوب بود آشنا مي‌کند و به شخص توانايي مي‌بخشد که آن‌ها را براي خودش کسب کند و به اين نحو در سير و سلوک معنويش پيش برود. تعبير منتره غالباً سخت است چون اين‌ها عموماً حاوي هجاهاي بي‌معني‌اند، و غالباً به سنسکريت بي‌نحو و دستور نوشته مي‌شوند. بعضي منتره‌ها بي‌آموزش آموزگار کارکشته و بدون عمل خاص ابداً معنايي ندارند، و کارايي و تأثيرشان را از نقشي مي‌گيرند که در تربيت معنوي و ديني دارند.

در بين بودايي‌هاي تبتي، منتره‌ي اوم مَني پدْمِه هوم Hum  Om mani padme (به تبتي: اوم مني پدَمِه هوُنگ) همراه است با اَوَلوکيتِشوَرَه Avalokiteshvara که تجسمِ غم‌خوارگي همه‌ي بوداهاست. سرِ ترجمه‌ي اين منتره بگومگوها کرده‌اند، اما به طور کلّي به معني « اوم در گوهر نيلوفر هو¨م»، که اشاره است به اين فکر که کسي که به دوباره زاييده شدنِ در پاکبومِ سوُکاوَتي sukhāvatī مي‌رسد از نيلوفري گوهرين پيدا مي‌شود و آرزويش را به زاييده شدن در آن‌ نشان مي‌دهد.  براي خيلي از تبتي‌ها اين منتره فقط يک دعا يا طلب اَوَلوکيتشوَرَه است، و عقيده بر اين است که تکرار يا ذکر آن براي خودِ ذاکر و ديگران ثواب يا «نکوکرد» مي‌آورد.

هجای اوم
هجای اوم
اوم مَنی پَدمَه هوُم
اوم مَنی پَدمَه هوُم
  • مراقبه‌گرهايي که در اعمالِ وابسته به اَوَلوکيتشوَرَه تربيت مي‌شوند عموماً اين منتره را بارها به عنوان قسمتي از تربيت ذهني‌شان ذکر مي‌گيرند. تکرار يا ذکر منجر به آشنايي با صفات متعالي اَوَلوکيتشوَرَه مي‌شود، و يوگي از طريق اين عمل به تدريج به حالت بوداگي نزديک مي‌شود و اين صفات را کسب مي‌کند. اين منتره در شرح و تفسير رشته‌يي از تداعي‌ها‌ پيدا مي‌کند، و هر يک از اين شش هجا همبسته است با يافتِ کمالِ ( پارَميتا) خاص و محو يا زدايش رنج دل. هر هجا موقعي که ذکر گرفته شود جانداران را از يک دوباره زاييده شدن منفي که با رنج خاصي همراه است نجات مي‌دهد.
اولوکیتشوَرَه
اولوکیتشوَرَه

همچنين منتره قسمتي از چشم‌انداز آيين بوداي تبتي است: آن را روي دامنه‌ي کوه‌ها و تخته سنگ‌ها مي‌کنند، و دروازه‌ي خيلي از شهرها با ديوارهايي از سنگ‌هاي مَني (مَني دونگ mani gdong) مشخص مي‌شود، که روي هر يک از آن‌ها منتره‌يي کنده‌اند. همچنين روي چرخ‌هاي عظيم نيايش آن را مي‌آرايند؛ اين چرخ‌ها پرست از ميليون‌ها تکرار منتره‌ي نوشته بر کاغذ؛ همان‌طور که چرخ را مي‌گردانند،‌ نکوکرد / ثواب نصيب کساني مي‌شود چرخ را براي خود و همه‌ي جانداران مي‌گردانند.

همچنين معتقدند که منتره‌ها نيروهاي جادويي دارند، و متن‌هاي وجره‌يانه حاوي کلّي وِردَند که مي‌گويند مي‌توانند وضع هوا را عوض کنند، باران ببارند، سپاه دشمن را تار و مار کنند، دل ديگران را بخوانند، به زن‌ها سلطه پيدا کنند،‌ اهريمن‌ها را منقاد کنند، و مانند اين‌ها.

Encyclopedia of Buddhism, edited by Damien Keown,  Charles S. Prebish, 2007

    

موُدْرا Mudra

اصطلاح موُدْرا (تبتي، phyag rgya ، به ژاپني inzō «مُهر») در آيين بوداي وجره‌يانه دو معناي اوليه دارد: يکي، همسرهاي مادينه که يوگي با آن‌ها از نظر جنسي جمع مي‌شود (خواه جسماً خواه به صورت قسمتي از عمل رؤيت / تجسم) که در دانستگي فراشناخت که به دريافتِ تهيت مي‌رسد شادماني بزرگِ خودجوشي پديد آورد؛ و ديگري حرکات و ايما و اشاره‌ي دست‌ها و انگشت‌ها که جنبه‌هايي از يک صفات يا فعاليت‌هاي بودا ترسيم مي‌کنند. اين‌ها همچنين مي‌توانند آموزه‌ها و اعمال را رمزگذاري مي‌کنند. کاربندهاي تنتريک عموماً مجموعه‌يي از موُدْراها را یاد مي‌گیرند، که در نقاط معيني از آداب تجسم / رؤيت (سادَنه sādhana) و نيايش نمايش داده مي‌شوند. در شمايل‌نگاري تنتريک، دست چپ مرتبط است با نرينه و غم‌خوارگي و «دستاويز خوب» را نمادينه مي‌کند، حال آن که دست راست مادينه است و فراشناخت را نمادينه مي‌کند. موُدراها غالباً اين دو جنبه را به صورت نمادهاي بوداگي ترکيب مي‌کنند.

نمونه‌هاي موُدراهاي عمومي که در شمايل‌نگاري بودايي شامل «موُدراي بي‌بيم» (سن. اَبَيه‌ـ موُدرا abhya-mūdra )، که در آن يک بودا دست راستش را که کف آن رو به زمين است در يک حالت محافظت دراز مي‌کند؛ مَنْدَلَه‌موُدرا mandala-mudrā ، که در آن به ترتيب انگشت دوم و انگشت کوچک را انگشت اشاره و شست پايين نگاه مي‌دارند، و اين نمودگار قله‌ی مِه‌روُ Meru و چهار قاره‌ي پيرامون آن است؛ و «موُدراي لمس خاک» (سن. بوُمي‌ـ اسپرشَه‌ـ موُدرا bhūmi-sparśa-mudrā)، که يک بودا را تصوير مي‌کند که انگشت‌هايش را به طرف زمين دراز مي‌کند، و به اين نحو زمين را صدا مي‌کند که شاهد حقيقت و صحت کلام او باشد.

Encyclopedia of Buddhism, edited by Damien Keown, Charles S. Prebish, 2007

    

رؤيت visualization

يک جنبه‌ي اصلي مندله آداب رؤيت یا تجسم بوداسَف يا خداي خاصي است که مندله به او اختصاص دارد، غالباً به آن به صورت فقط «خداي يوگا» اشاره مي‌شود. اين جور آداب رؤيت مي‌تواند بي‌نهايت پيچيده باشد، ‌شامل نيايش‌ها، سجده‌ها موُدراها (حرکات دست‌ها)، و منتره‌ها،‌ و اگرچه آن‌ها هميشه يا لزوماً شامل مندله نمي‌شوند ـــ گاهي فقط از متن‌ها استفاده مي‌کنند ـــ جهان بصري دوبعدي عرضه شده در مندله مي‌تواند به صورت کمک به ورود مراقبه‌يي به عالم آن خدا عمل کند. کاربندهاي آييني غالباً از سادَنَه‌ها sādhāna استفاده مي‌کنند،‌ که اين‌ها توصيفات لفظي مندله‌ي آن خداي خاص‌اند، همراه با تصاوير دوبعدي، به قصد ايجاد مندله‌يي که به طرز زنده‌يي در مراقبه ساخته مي‌شود. مراقبه‌گر بايد خود را نه فقط به صورت ملاقات با خدا،‌ بل‌که به صورت ورود به جهان آن خدا تصور کند،‌ آن‌طور که مندله نشان مي‌دهد؛ مراقبه‌گر در اعمال پيشرفته‌ی رؤيت در مرکز مندله به وصل با آن خدا مي‌رسد ـــ يا از طريق وصل جنسي نمادين، همان‌طور که در مورد همسر ]آن خدا[ ، يا از طريق تجسم بالفعل آن خدا.

به يک عمل آييني مشترک در اين زمينه به صورت پيشکشِ مندله اشاره مي‌شود. اين‌جا، کاربند از مندله براي فراخواندن يا احضار ديدار آن خدا استفاده مي‌کند، و بعد به طور فيزيکي چيزي پيشکش مي‌کند که مواد گوناگون است، مثل برنج، جواهر، طلا، و غيره. در بعضي نمونه‌ها، آيين‌گزارها عملاً نوعي مندله در جهان فيزيکي مي‌سازند: روي يک صفحه‌ي پاک ـــ به طور مثالي ساخته از زر، که نمادِ پاکي فطري هر فردي است ـــ در يک سلسله موُدراهاي آييني غلات پيشکش مي‌شود. يک کپه‌ي غلّه در مرکز آن صفحه درست مي‌کنند، که نماد قله‌ی مِه‌روُ است، که مرکز کيهان بودايي است،‌ و ساير کپه‌هاي کوچکِ ساخته شده که چهار قاره را (همان‌طور که به طور سنتي در آيين بودا وصف شده) نمادینه مي‌کند، خورشيد و ماه، و غيره. پرستنده‌ي اصلي يک مندله‌ي سه‌بعدي مي‌سازد در حالي که در همان زمان در جان يک نسخه‌ي مفصل‌تر مي‌سازد که تناظر دارد با مندله‌هاي دوبعدي نقاشي شده، که پر شده‌اند از خداياني که به طور هنرمندانه نشان داده شده‌اند.

Encyclopedia of Buddhism, edited by Damien Keown, Charles S. Prebish, 2007

   

درباره‌ی علی

یک دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *