قالب وردپرس درنا توس
خانه / طاهر غزال / فدای رنگ مهتابیت بگردم / فدای رنگ مهتابیت بگردم – 16-30

فدای رنگ مهتابیت بگردم – 16-30


    

8-11

فدای رنگ مهتابیت بگردم

زيباترين ترانه‌هاى مردم ايران

گردآورى، انتخاب و تصحيح

طاهر غزال (محمد حسين حقيقى)

    

16

تو را می‌خوام ــ وگرنه یار بسیار!

گُلی می‌خوام ــ وگرنه خار بسیار!

گُلی می‌خوام که در سایه‌ش نشینم،

وگرنه، سایه‌ی دیوار بسیار!

      

17

سر کوه بلند و برفِ بسیار…،

دلم خونین، دلم نالان، دلم ‌زار.

خداوندا، بگو تا کی نشینم،

ز چشمون خون ببارم در غم یار؟

        

18

به زیر زلف مُشکین، چهره‌ی یار،

نمایان همچو مَه، اندر شبِ تار.

چنان جلوه کند، در چشم عاشق،

که زاغی ــ برگِ گُل دارد به منقار.

    

19

تو لیلی‌یی و من ــ مجنونتم یار.

به کوه و دشت سرگردونتم یار.

بیا بهر خدا از در نرونم

به شهرت اومدم ــ مهمونتم یار!

     

20

خداوندا ــ چه بد کردم من زار؟

شدم در گوشه‌ی زندان گرفتار.

بمیرد آن‌که زندان را بنا کرد،

تمام عاشقان را مبتلا کرد!

     

21

لب بومت نظاره می‌کنم من!

به قرآن استخاره می‌کنم من!

اگه فال بدی آیه به قرآن

ورق را پاره پاره می‌کنم من!

     

22

اگر دور از توام ــ ای نازنین یار ــ

فراموشم نکن! زنهار! زنهار!

همون عهدی که با تو بسته بودم،

وفادارم، اگر هستی وفادار!

     

23

میان جمع خوبان ــ شاهی ای یار.

همه چون اختر و تو ــ ماهی ای یار.

تو کوته قامتی دانم سبب چیست

تو چون عمر منی ــ کوتاهی ای یار.

    

24

چرا امروز و فردا می‌کنی یار؟

چرا غم در دلم جا می‌کنی یار؟

روی آتش میون خرمن من؛

چه خوب از دور تماشا می‌کنی یار!

    

25

خودم این‌جا ــ دلم در پیش دلبر.

خدایا ــ این سفر ــ کی می‌رسه سر.

خدایا ــ کن سفر آسون برایم،

که بینم روی او یک‌بار دیگر!

    

26

به زیر پیرهن ــ پستان دلبر ــ

درخشان چون گُهر ــ در حقه‌ی زر.

کسی نادیده و نشنیده هرگز،

که سروناز ــ لیمو آورد بر.

    

27

قدت از دور دیدن داره دلبر.

لب سرخت مکیدن داره دلبر.

شنیدم نار در باغت رسیده،

از اون نارا… ــ که چیدن داره دلبر.

    

28

سحر پرسیدم از گیسویِ دلبر،

که: «تو خوش‌بوتری ــ یا مُشک و عنبر؟»

بگفت: «دلبرا، می‌رنجم از تو،

مرا با مُشک می‌سازی برابر؟»

    

29

نیامد دلبر و من مُردم آخر.

بیک پهلو، دو خنجر خوردم آخر.

نیامد روی زردم را ببیند،

ز هجرش ــ جان خود بسپردم آخر!

    

30

ذلیل و خوار و زارم کردی آخر.

پریشان روزگارم کردی آخر.

به روی تخته تابوتم کشاندی،

به گوری، رهسپارم کردی آخر.

درباره‌ی علی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *