قالب وردپرس درنا توس
خانه / طاهر غزال / فدای رنگ مهتابیت بگردم / فدای رنگ مهتابیت بگردم – 136-150

فدای رنگ مهتابیت بگردم – 136-150


    

8-11

فدای رنگ مهتابیت بگردم

زيباترين ترانه‌هاى مردم ايران

گردآورى، انتخاب و تصحيح

طاهر غزال (محمد حسين حقيقى)

     

136    

الا دختر که لب چون لاله داری؛

طناب بر گردن گوساله داری.

طناب از گردن گوساله واکن،

چه منت بر سر بیچاره داری؟

    

137

نگارا ــ بر دلم غم می‌گذاری.

نمک در جای مرهم می‌گذاری.

نمک در جای مرهم سوزناک،

قدم در خونه‌مون کم می‌گذاری!

    

138

بگو یارم چه شد که بی‌قراری؟

بیا قسمت کنیم دردی که داری!

بیا قسمت کنیم ــ بیشش به من ده،

که تو کوچک‌تری ــ طاقت نداری!

    

139

چه خوش باشد که بعد از انتظاری ــ

به امیدی رسد امیدواری.

از آن بهتر، وز آن خوشتر نباشد،

دمی که می‌رسد، یاری به یاری!

    

140

بده دسمال دستت یادگاری؛

کنم تا اشکِ خون ــ از دیده جاری!

بریزم اشک خون ــ تا تو بیایی.

به زخم سینه‌ام مرهم گذاری!

 

141

بویید تمام شب گل سنبل تو

آرام ربود ــ از دل بلبل تو

دانم که به باغ گل فراوان داری

بازآر و مرا ببر به سیر گل تو

 

142

نگارم از دریچه سر درآورد.

دریچه، بوی مُشک و عنبر آورد.

می‌خواستم یک سخن با او بگویم،

دریچه‌یْ بی‌وفا هم سر بر آورد.

 .

143

تنت مخمل، رخت مرمر، لبت قند.

فتاده تار زلفت تا کمربند.

اگر از عرش بالاتر نشینی،

ترا قسمت به من کرده خداوند.

 

144

مرا تا جان به تن تسلیم کردند،
به جان، مهر بتان تعلیم کردند.
دل ما را، بتان مانند یغما،
ببردند و به هم تقسیم کردند.

 

145

ستاره، از کنار ماه ــ بردند ــ

گل سرخ مرا ــ از راه بردند،

چنان که می‌برند خیری نبینند ــ

ز هر کج لبم ــ یک آه بردند!

 

146

نه تنها دل ز دست من برون شد،

نه تنها روزگار من نگون شد،

دل جمعی به زلفت شد گرفتار،

دل من در میان جمع خون شد.

 

147

دلم را غیر تو دلبر نباشد.

به غیر از عشق تو در سر نباشد.

دل ما را تو از آن می‌کنی تنگ،

که تا جایِ کسِ دیگر نباشد.

 

148

فلک دیدی که با جانم چه‌ها کرد؟

غم عالم نصیب جان ما کرد؟

غم عالم، همه ریگ بیابان…،

فلک برچید و بر دامان ما کرد؟

 

149

نمی‌دانم خدا کرد یا قضا کرد.

تو را آورد و با من آشنا کرد.

بمیرد آن‌که غربت را بنا کرد.

تمام عاشقان را مبتلا کرد.

 

150

سحرگاهان خروسی التجا کرد؛

برای عاشق مسکین دعا کرد:

الاهی خیر از عمرش نبیند،

هر آن کس یاری از یاری جدا کرد.

   

درباره‌ی علی

یک دیدگاه

  1. ع. پاشایی

    بمیرد آن که غربت را بنا کرد

    یادت مرهم دل، طاهر. نمی توانم این ترانه ها را بخوانم و آن لبخند نازنینت در دلم زنده نشود.

    بگو یارم چه شد که بی‌قراری؟

    بیا قسمت کنیم دردی که داری!

    بیا قسمت کنیم ــ بیشش به من ده،

    که تو کوچک‌تری ــ طاقت نداری!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *