قالب وردپرس درنا توس
خانه / طاهر غزال / فدای رنگ مهتابیت بگردم / فدای رنگ مهتابیت بگردم – 181-195

فدای رنگ مهتابیت بگردم – 181-195


    

8-11

فدای رنگ مهتابیت بگردم

زيباترين ترانه‌هاى مردم ايران

گردآورى، انتخاب و تصحيح

طاهر غزال (محمد حسين حقيقى)

     

181

عجب ابرو ــ عجب گیسو ــ عجب مو.

عجب گردن ــ عجب سینه ــ عجب رو.

عجب صاحب جماله دلبر من،

مثال دسته‌ی گُل می‌دهد بو.

182

ندانم سیب تر ــ یا غبغب است این؟

شکر بادام شیرین ــ یا لب است این؟

به دورِ چهره‌ات صف بسته گیسو؛

مرو دلبر! قمر در عقرب است این!

183

دلِ تن نازکی دارم به کرمون.

نمی‌دونم که گبره یا مسلمون.

بمه می‌گن: «برو ترک دلت کن!»

«ــ چطو ترکش کنم ــ دل می‌شه پرخون!»

184

دوتا کفتر ــ در تاق ایوون.

غذامون دونه بود و آب بارون.

الاهی خیر نبینه کدخدامون،

که در فصل بهار کرده جدامون.

185

«ــ گُل بالا بلن ــ مرواری دندون!

منو از عشق تو بردن به زندون!»

«ــ اگه مالم بره ــ گیسم گرو باد.

نمی‌ذارم بمونی کنج زندونه.»

186

خورم بون و ــ دو پایم پله‌ی بون.

دو چشم بسته بر راه صفاهون.

هر اون کس نامه از یارم بیاره،

سرم پیشکش کنم ــ جونم به قربون.

187

گُلم ــ با چوب چوگان ــ قلب میدان.

چو سلطانی که اردو می‌دهد سان.

دو چشمش کفّه ــ ابرویش ترازو!

دمادم می‌کَشد از این و آن جان!

188

سر راهت نشستم در بیابون.

گذشتی از کنارم راحت جون.

گذشتی یک نگه بر من نکردی.

برو که زنده باشی ــ ماه تابون!

189

شب مهتابه، مهتاب دشمن من.

شب تاری می‌خوام ــ چمن پیرهن من.

روم پیش نگارم تا بپیچم،

دوگیسوی سیاش بر گردن من!

190

به قربون سر انگشتت شوم من.

حواله کردن مشتت شوم من.

شنیدم من که امروز روزه داری.

به قربون لب خشکت شوم من.

191

از این خطه سراسر می‌روم من.

به دنبالِ گُلِ تر می‌روم من.

اگر دانم گُلِ تر مال مایه،

دو صد فرسنگه با سر می‌روم من.

192

به بالا و به بالا می‌روم من.

به بیرجند و بخارا می‌روم من.

به بیرجند و بخارا و سمرقند؛

ولی لب تشنه زین‌جا می‌روم من.

193

بلندی سیر عالم می‌کنم من.

به جای عیش ماتم می‌کنم من.

رفیقون ــ ■ بشین بر دور دارم؛

که فردا ــ درد سر ــ حکم می‌کنم من.

194

به سیر باغ رفتم باختم من؛

نگه بر نوگلی انداختم من.

الا ای دیدگانم کور گروه،

خود دل آمد و نشناختم من!

195

بن بالا، ز کوها خسته‌ام من.

بغل واکن ــ که سرما خورده‌ام من.

بغل واکن ــ مرا تنگِ بغل گیر؛

غمِ دوریت فراوان برده‌ام من!

درباره‌ی علی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *