قالب وردپرس درنا توس
خانه / اندیشه‌پروران / جبین بر خاک نِه / جبین بر خاک نِه -مقدمه

جبین بر خاک نِه -مقدمه


                  

 a

 

 

تى. سى. مَكلوهان

 

 

 

 

 

جبين بر خاك نِه

 

 

(خودنگاره‏ ى سرخپوست‏ها)

 

 

برگردانع. پاشايى

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اسم انگليسى كتاب Touch The Earth  است: زمين را لمس كن، يا چيزى در اين مايه‏ ها. اما آن نازنينِ هميشه، احمد شاملو، كه اين كتاب را ‌سال‌ها پیش ازآمريكا برايم فرستاده بود، عنوان جبين بر خاك نِه را براى آن انتخاب كرد. يادش گرماى دل ما باد!

     سعى كرده ‏ام زبان اين ترجمه همان‌قدر ساده و بی‌پیرایه باشد که خود سرخپوست‏ها و زبان‌شان.

                    ع. پاشايى

                    ساری، دارابکلا   تیر ماه 1392

 

 

 

 

فهرست مطالب

 

مقدمه: روح زمين

1. خورشيد صبحگاهى، خاك دلپذیر ِ نو و خاموشى بزرگ

2. مرد پُرمو از شرق

3. صداى من ضعيف شده

4. اگر تسليم شويم، مى‏ميریم

يادداشت‏ها

منابع متن‏ها

 

 

 

 

مقدمه: روح زمين

 

درد سرخپوست را، آن‏طور كه او مرگ راه و رسم زندگيش را تجربه ‏كرد، سفیدپوست به طور كامل نفهميده است، و شايد هيچ وقت هم نفهمد. وقتى گوزن سياه، مرد مقدس اوگلالا سوُ، از «زيبايى و عجيب بودن خاك» مى‏گويد از احترام به محيط روزمره مى‏گويد، محيطى كه سخت با تار و پود زندگى سرخپوست بافته شده است. [1]موقعى كه گله‏ هاى وحشی را كشتند و زمين‏هاى مقدس نياكان‏شان پامال و سُم‏كوب شد، آن‏وقت دست كم شكلى از اراده و روح ملت‏هاى سرخپوست تحليل رفت و مُرد. نمی شد سرخپوست‏ها را بدون آسيب جدى به آن‏ها از جايى كه زندگى مى‏ كردند و از راه و رسم زندگی شان جدا كرد.

        در اين كتاب، سرخپوست‏ها خودشان از چند و چون زندگى‏ شان مى‏گويند. بندهايى كه اين كتاب را مى‏ سازند از نطق‏ها، و به‏ تازگى هم از نوشته‏ هاى سرخپوست‏هايى كه از قرن شانزدهم تا قرن بيستم در همه‏ ى بخش‏هاى قاره‏ ى آمريكاى شمالى زندگى مى‏ كردند، گرفته شده‏ اند. آن‏ها با ادب و احترام از زمين، از حيوانات و از اشيايى حرف مى‏ زنند كه قلمرو زندگی آن‌ها را مى‏ ساختند. آن‏ها در تحميل خواست‏ شان به محيط فضيلتى نمى‏ ديدند: پيش آن‏ها مال‌اندوزی  خصوصى، تقريبا بدون استثنا، يك راه فقر بود، نه ثروت. معناى زندگى آن‏ها از راه پیوندها‏شان با همديگر و با زادگاه‌‏‌هاشان بازشناخته می‌شود  ــــــ كه همه‌ی اين‏ها از راه حافظه عمق و طنين پيدا مى‏ كرد.

يك زن وينتوُ Wintu، كه در حدود پانزده سال پيش در كاليفرنيا، نزديك به ناحيه‏ يى كه سفيدپوست‏ها از طريق فرايندهاى هيدروليك و انفجار براى طلا معدن‏كاوى مى‏كردند، گفت: «موقعى كه ما علف‏ها را به خاطر ملخ مى‏ سوزانيم، چيزها را ويران نمى‏ كنيم. درخت‏ها را مى‏ تكانيم كه بلوط و تخم ميوه‏ ى كاج جمع كنيم. اما سفيدها زمين را شخم مى‏ زنند، درخت‏ها را مى‏ كنند، همه‏ چيز را مى‏ كشند. . . . آن‏ها صخره‏ ها را منفجر و آن‏ها را روى زمين پخش مى‏ كنند. . . . روح زمين چه‏ طور مى‏ تواند مرد سفيد را دوست داشته باشد؟. . . . مرد سفيد به هر جا كه دست زده آن را زخم كرده.» همين نگرش در نامه‏ يى از رهبران دينى ملت هوپى Hopi به رئيس جمهور آمريكا منعكس است، كه در قسمت چهارم اين كتاب چاپ شده است.

     خيلى از بندهاى اين كتاب تلاش‏هاى سرخپوست‏ها را نشان مى‏ دهند كه سعى مى‏ كنند افكارشان را به مرد سفيد عرضه كنند، يا به شكل هديه يا به اميد تفاهمى كه از آن طريق مرد سفيد بگذارد سرخپوست باشد و بماند. همان‏طور كه سرخپوست‏ها چيزهاى بيش‏ترى از راه و رسم مرد سفيد دستگيرشان مى‏ شد، لحن صداى‏شان سردرگم، خشمگين و نوميدانه مى‏ شد، و بالاخره هم از اميد خالى شد.

      حالا براى همه‌ى ما، نه سرخپوست‏ها، آسان است كه از طرف آن‏ها خشم و رنج نامستقيمى احساس كنيم. سرخپوست‏ها، مرده يا زنده، چنين احساس‏هايى را به‏ راستی با تأسف و تحقير دريافت مى‏ كنند. احساس همدردى براى مردمى كه فرهنگ‏شان ويران شده خيلى آسان است. اين كتاب با احترام و، اميدوارم، با ادب جمع‏ آورى شده باشد، تا شايد سرخ‏پوست‏ها يك بار ديگر با صداى خودشان حرف بزنند.

      خوب مى‏دانيم كه تنها آينده‏ى شايسته براى مايى كه در آمريكا زندگى مى‏كنيم حالا از طريق كشف دوباره‏ى محيط‌مان ممكن است. به اين احتياج داريم كه رابطه‏ى درستى با زمين و منابعش برقرار كنيم؛ و الّا نابودی  سرخپوست نابودی طبيعت را به دنبال خواهد داشت؛ و نابودی طبيعت همان نابودی خود ماست.

      سرخپوست‏ها، به يك معنى، اين را از همان اول مى‏دانستند. نسل‏هاى زيادى از آن‏ها ياد گرفتند كه چه‏طور در آمريكا، در يك حالت موازنه، يا، آن‏طور كه يك مسيحى مى‏گويد، در يك حالت لطف و عنايت، زندگى كنند. شايد حالا، بعد از صدها سال غفلتِ از فرزانگى آن‏ها، مى‏توانيم از سرخپوست‏ها ياد بگيريم….

    

       اين كتاب يك اثر عالمانه نيست. بعضى بندهاى آن معروفند، اما اين‏ها حياتى‏تر از آنند كه بشود كنارشان گذاشت. بيش‏تر آن‏ها را در كتاب‏ها، دست‏نوشته‏ها و مقالاتى با ابهام مختلف مى‏توان پيدا كرد. منشأ بعضى از اين‏ها بين دانشمندها، محل شك يا نزاع است؛ در اين موارد، كه گاهى در متن به آن اشاره شده، از نسخه‏يى بیش‌تر استفاده شده كه با اطلاعات موجود همخوانى داشته باشد.

 

    عكس‏هاى اين كتاب را ادوارد كرتيس، Edward. S. Curtis در اولين سال‏هاى قرن بيستم گرفته است و مشوق و حامى او در اين كار جِى. پير پونت مورگان   J. Pierpont Morgan  و رييس جمهور روزوِلت بوده‏اند. كرتيس سال‏هاى زيادى را با مهارت عكاسى فوق‏العاده‏يى صرف ثبت يك قوم و آن راه و رسم زندگى كرد كه مى‏دانست محكوم به خاموشى است.

 


[1] . برای آشنایی با گوزن سیاه، فرزانه‌ی سرخپوست، نگاه کنید به جان جی. نیهارت. گوزن سیاه سخن میگوید. برگردان ع. پاشایی. تهران: نشر میترا.

درباره‌ی عارف

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *