قالب وردپرس درنا توس
خانه / اندیشه‌پروران / جبین بر خاک نِه / جبین بر خاک نِه – 4

جبین بر خاک نِه – 4


b

[در 1859 سناى ايالات متحد پيمانى را تصويب كرد كه در 1855 با سرخپوست‏هاى ياكيما در والا والا امضا شده بود. اين پيمان به سرخپوست حق تملك زمين معينى را مى‏ داد،  اما قسمت‏هاى ديگر آن را به ايالات متحد واگذار مى‏ كرد. ديوان كشور، در يك پرونده‌ی نمونه، اين پيمان را (با اختلاف در رأى) به نفع سرخپوست‏ها رد كرد. يك پرونده‏ ى نمونه‏ ى ديگر مطرح شد. در شهادت آن رئيس وِنيناك Weninock از ياكيماها حرف‏هايى (در حدود 1915) زد كه اين‏جا نقل مى‏ شود. بالاخره، سرخپوست‏ها به مقصودشان رسيدند، كه اين بود به آن‏ها اجازه داده شود در محل‏هاى مألوفِ ماهيگيرى‏شان بدون اين‏كه براى‏ شان مزاحمتى ايجاد كنند ماهيگيرى بكنند.]

 

 

خدا سرزمين سرخپوستى را آفريد و اين شبيه به اين بود كه او پتوى بزرگى پهن كرده باشد. سرخپوست‏ها را روى آن گذاشت. آن‏ها به راستى اين‏جا در اين سرزمين آفريده شدند، و اين وقتى بود كه رود شروع كرده بود به جارى شدن. بعد خدا در اين رودخانه ماهى آفريد و گوزن را در كوه‏ها گذاشت و قوانينى گذاشت كه با آن‏ها ماهى و شكار زياد شده است. بعد آفريدگار به ما سرخپوست‏ها زندگى داد؛ ما راه افتاديم، و همين‏كه شكار و ماهى را ديديم فهميديم كه آن‏ها را براى ما ساخته‌اند. خدا براى زن‏ها ريشه‏ ها و سِتِه‏ ها [1]را درست كرد كه جمع كنند، و سرخپوست‏ها به شكل يك ملت رشد كردند و زياد شدند.

 موقعى كه ما آفريده شديم زمين‏مان را به ما دادند كه روى آن زندگى كنيم و از آن موقع اين‏ها حق ما بودند. اين‏ها همه‏ اش حقيقت است. قبل از اين‏كه مُبلّغ‏ها بيايند، پيش از اين كه مرد سفيد بيايد ما ماهى داشتيم. ما را آفريدگار اين‏جا گذاشت و تا جايى كه حافظه‏ ى من تا پدربزرگم يارى مى‏ كند اين‏ها حق ما بود. اين غذایی بود كه ما با آن زندگى مى‏ كرديم. مادرم سِتِه جمع مى‏ كرد؛ پدرم ماهيگيرى و شكار مى‏ كرد. اين‏ها حرف‏هاى من است و راست است. قوّت من از ماهى است؛ خون من از ماهى و از ريشه‏ ها و سِتِه‏ هاست. ماهى و شكار جوهر زندگى من‏ اند. مرا از يك سرزمين بيگانه نياورده‏ اند و به اين‏جا نيامده‏ ام. آفريدگار مرا اين‏جا گذاشت.

 

ما نه گاو داشتيم، نه خوك و نه غلات، فقط سِتِه و ريشه و گوشت شكار و ماهى داشتيم. هيچ‏وقت فكر نمى‏ كرديم كه سرِ اين چيزها به دردسر بيافتيم، و من به شما مردمم مى‏ گويم، و به اين باور دارم، كه داشتن اين غذا براى ما كار غلطى نيست. هر وقتى كه فصل‏ها باز شوند دلم را براى شكر آفريدگار به خاطر نعمتش كه اين غذا را داده آماده مى‏ كنم.

مى‏خواهم اين پيمان به افسرها نشان بدهد كه حقوق ماهيگيرى ما چه بود. من با پدرم، كه يكى از رؤساى امضاءكننده‏ ى آن بود، در والا والا در شورا بودم. حرف‏هايى را كه درباره‏ ى آن پيمان زدند خوب يادم است. آن‏قدر سرخپوست به والا والا آمده بودند كه تا آن موقع در اين سرزمين جمع نشده بودند. سواى زن‏ها و بچه‏ ها، دو هزار جنگجوى سرخپوست هم بودند، و آن‏ها مدت يك ماه آن‏جا بودند، همين وقتِ سال بود، در ارديبهشت و خرداد.

سرخپوست‏ها و مبلّغ‏ها روزهاى زيادى سر ِ بستن پيمان حرف زدند. يك روز فرماندار استيونز چيزى را كه نوشته بود خواند و يكى از ديلماج‏ ها آن را براى سرخپوست‏ها توضيح داد. بعد از آن كه همه حرف زدند و پوُ ـ پوُ ـ موكس ـ موكس Pu-Pu-Mox-Mox حرف زد، ژنرال استيونز خواست كه حرف‏هاى رئيس بزرگ ياكيماها را بشنود. او گفت كامياكِن Kamiaken، رئيس بزرگ ياكيماها، اصلاً حرف نزده است. مردمش امروز اين‏جا صدايى نداشتند. او از حرف زدن نمى‏ ترسد ــــ بگذار حرف بزند.»

چيزى در اين‏باره كه سفيدپوست‏هاى بيش‏تر و بيش‏ترى دارند به سرزمين سرخپوست‏ها مى‏ آيند و بعد سرخپوست‏ها از شكارگاه‏ها و محل‏هاى ماهيگيرى‏ شان رانده مى‏ شوند گفته شد. بعد فرماندار استيونز به سرخپوست‏ها گفت موقعى كه مرد سفيد به اين‏جا بيايد حقوق سرخپوست‏ها محفوظ خواهد بود.

بعد رئيس كامياكِن گفت «مى‏ ترسم كه مردهاى سفيد راست حرف نزنند؛ رفتار بچه‏ هاى آن‏ها با بچه‏ هاى ما درست نباشد ؛ و آن‏ها آن كارى را نكنند كه شما از طرف آن‏ها قولش را داده‏ ايد.»

 

[كروفوت/ پا كلاغی Crowfoot، كه شكارچى بزرگ، جنگجوى شجاع و سخنگوى خوش‏ سخنى بود، در 1821 در بلك‏فوت كراسينگ Blackfoot Crossing، كنار بو ريور  [کمان رود Bow River]، متولد شد، آن‏جا حالا سرزمينى است در استان آلبِرتاى كانادا. او خيلى زود سخنگوى اتحاديه‏ ى بلك فوت [Blackfoot طايفه‏ ى پاسياه‏ ها] شد. او در سپتامبر 1877، از طرف ملتش، با بى‏ ميلى، اما از روى اعتماد، 50000 مايل مربع از زمين‏هاى چمن‏زارشان را به حكومت كانادا واگذار كرد، و اين پيمان به از ميان رفتن سريع بوفالو [گاوميش وحشى] و گرسنگى نزديك به مرگ پاسياه‏ ها منجر شد. در آوريل 1890، در بستر مرگ، آخرين حرف‏هايش از زندگى بود.]

 

 

زندگى چيست؟ برق شبتاب است در شب. نَفَس ِ بوفالو است در وقت زمستان. سايه‏ ى كوچكى است كه روى علف‏ها مى‏ دود و خود را در غروب گم مى‏ كند.

 


[1] . منظور از ریشه  یا «بیخ» گیاهانی مثل هویج و سیب‌زمینی، است و «سته» هم، در گیاه‌شناسی، به میوه هایی  مثل توت و تمشک و شاتوت و مانند این‌ها گفته می‌شود. م.

درباره‌ی عارف

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *