قالب وردپرس درنا توس

ببینید و بنویسید

مادر مهاجر

     شما در این عکس چه می­ بینید؟ دوست دارید دیده­ ها و یافته­ هاتان را در این عکس، و از این عکس بنویسید؟ می­ خواهیم در بامداد هنر از هنر عکاسی هم بی نصیب نمانیم. به یاری شما این کار امکان­پذیر می­ شود. چشم به راهیم. ع. پاشایی …

توضیحات بیشتر »

چرا نمی‌نویسم؟ -فرصت نمی‌کنم

چرا نمی‌نویسم؟ -فرصت نمی‌کنم نفیسه نواب پور چهار روز تعطیل بودم و فرصت نمی‌کردم بنویسم. فکر کردم که خب! این هم یک مشکل است: فرصت نمی‌کنم. گذشته از اینکه چقدر فرصت برای خواندن داریم، کدام نوشته‌ها را می‌خوانیم و کدامشان را می‌گذاریم برای بعد، فرصت داشتن برای نوشتن هم مهم …

توضیحات بیشتر »

بهرام اِتِر،

نوشته حسین وندادی

بهرام اتر

بهرام اِتِر حسین وندادی (بهرام اِتِر نام کوچه‌ایست در خیابان جمهوری اسلامی (نادر) ساری) مازندران دارای چند شهر تاریخی و باستانی بوده است که عبارت بوده‌اند از: آمل، ساری، هیرکانیه، تموشه، تریجه، ناتل. بنابراین ساری یکی از شهرهای قدیمی و تاریخی و باستانی است آن را «ساراکس sārāks» و چند …

توضیحات بیشتر »

دیباچه‌ای بر زبان پهلوی

نوشته‌ی امیر زمانی

دیباچه ای بر زبان پهلوی

                            دیباچه ای بر زبان پهلوی زبان های پیش از اسلام شامل زبان اوستایی، فارسی باستان و همچنین دو گروه دیگر ِ مادی و سکایی است که از این دو زبان تنها شواهد اسمی یعنی چندین اسم …

توضیحات بیشتر »

جبین بر خاک نِه – 13

ترانه‏ ى بينا را تاتانكاـ پتسيلا Tatanka-ptecila يا گاو كوتاه اين‏جا مى‏ خواند. او مرد مقدس، نبى و جادوگرْ طبيب بود. يك داكوتا سوُ بود كه به عنوان معجزه‏ آور بزرگ مورد احترام مردمش بود. او يكى از اولين پيروان ووكا Wovokaبود كه دين رقص روح را شروع كرد. يكى …

توضیحات بیشتر »

ریشه‌های فرزانگی

قسمت18: دل پاک و ناپاک

قسمت19: نمایش بی‌جوهر

    ریشه‌های فرزانگی نوشته‌ی هونگ یین‌مینگ برگردان: نسترن پاشایی حامی ترجمه: مجتمع فراصنعت طبرستان http://www.rotomolding.ir    تصاویر را از چپ به راست بخوانید.     شما می‌توانید فایل پی دی افِ قسمت هجدهم و نوزدهم کتاب ریشه‌های فرزانگی (تصاویر بالا) را نیز دانلود نمائید، برای این کار روی لینک زیر کلیک …

توضیحات بیشتر »

تراکنش با موفقیت انجام شد

تراکنش با موفقیت انجام شد  نوشته‌ی ع.پاشایی اواسط دهه‌ی پنجاه بود. غروبی با دوستم اسماعیل شاعر در یکی از کافه‌قنادی‌های روبه روی دانشگاه تهران قرار داشتم. داشتم فنجان شیرکاکائویم را هم می‌زدم که اسماعیل آمد همراه با آقایی که ده سالی از ما بزرگتر بود. نشستیم به گپ و گفت …

توضیحات بیشتر »

خاطره‌ای از آقای شاملو

به روایت برمک قنبرپور

برمک

    بحبوحه جنگ بود. سال های 63، 64. تابستون ها آقای شاملو می اومدند ساری منزل آقای پاشایی تو داراب کلا. ما هم به خاطر دوستی پدرم با آقای پاشایی می رفتیم آن‌جا و گاهی روز ها و هفته ها مي مونديم وچقدر لذت بخش بود بازي با بچه …

توضیحات بیشتر »

خانه‌ى مازندران

    خانه‌ى مازندران  كلارا خانِس به ع. پاشايي برگردان از اسپانیایی: فرهاد آزرمي     1     در حالی كه گرد بر گرد ما حصار می‌کشید شب  2     از كاج بالا رفتيم. 3     زمان تاب می‌خورد در  تاب، 4     عشق خواب بود در طراوت چمن. 5     پژواكى از رقص‌هاى عتیق …

توضیحات بیشتر »