شعری از محمد کریم زاده برای بامداد شاعر، آموزگار انسان

شعری از محمد کریم زاده برای بامداد شاعر، آموزگار انسان هنوز باغچه‌ها سبز بود و آبهای جهان زلال مثل نگاه پرندگان بودند هنوزعشق نفس می‌کشید و در حوالی البرز بنفشه پیرهنش را درآفتاب، به پروانه ارمغان می داد وصبح دست به گلبرگ ارغوان می‌سود؛ هنوز منظره‌ی دشت سرخ بود و کبود که لب به نغمه‌ی […]